« حالم بد است مثل زمانی که نیستی!
دردا که تو همیشه همانی که نیستی ... »
« سخن خلاصه کنم عاشقی همان رنجیست
که در فراق ثریا به شهریار گذشت... »
نمیآیی برون ای غم، زمانی از دلِ تنگم
چه میکردی گر این غمخانه را پیدا نمیکردی؟!
«برون نمیرود از خاطرم، خیال وصالت
اگرچه نیست وصالی، ولی خوشم به خیالت..»
«در تماشای تو از بس کردهام قالب تهی
هر که میبیند مرا بیجان تصور میکند..»
«تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست..»
«همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی..»