«و اگر بر تو ببند همه رهها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند..»
«تا بداند که شب ما به چه سان میگذرد
غم عشقش ده و عشقش ده و بسیارش ده..»
مَگَر تاریخِ مرگم را دو چشمان تو میداند
که از حالا برایم این چنین مشکی به تن کرده
عــمری به غــزل طـی شد و صــد بــار نوشتم
بین من “و” تو فاصله ای نیست جز این “واو”
«آدم میتونه وسط شلوغترین جنگ زنده بمونه ؛ اما با یه خداحافظی ساده از پا بیفته..»
زبـــانِ حـــال دلـــم را کـــســی نمــیفـــهمــــد
کتبیههای ترکخورده خواندنش سخت است