«دوست دارم که خودم را ز خودم دور کنم
خود من با خود من در خود من میجنگد..»
«چنان تنهای تنهایم که حتی نیستم با خود
نمیدانم که عمری را چگونه زیستم با خود..»
«گیرم که به هرحال مرا برده ای از یاد
یک لحظه دلت تنگ نشد خانه ات اباد؟»
« خدا با ماست باور کن زمان ناامیدی نیست
بشارت میدهد باران که روزی سبز خواهی شد »
« ای دوست، آنچه گفتی و زخم زبان زدی
من شرم میکنم که بگویم به دشمنم... »
«مَگَر تاریخِ مرگم را دو چشمان تو میداند
که از حالا برایم این چنین مشکی به تن کرده»