شمس
#موسیقی #علیرضا_قربانی #هوشنگ_ابتهاج @sher_shams
خانه دلتنگ غروبی خفه بود
مثل امروز که تنگ است دلم
پدرم گفت چراغ
و شب از شب پُر شد
من به خود گفتم
یک روز گذشت
مادرم آه کشید
زود برخواهد گشت
ابری آهسته به چشمم لغزید
و سپس خوابم برد
کِ گمان داشت که هست این همه درد
در کمین دل آن کودک خرد؟
آری آن روز چو می رفت کسی
داشتم آمدنش را باور...
من نمی دانستم معنی هرگز را
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه ای واژه ی شوم
خو نکرده ست دلم با تو هنوز
من پس از این همه سال
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم آه ....
#هوشنگ_ابتهاج
@sher_shams
دردم دهی به فصلی،
درمان کنی به وصلی،
مانم که بر چه اصلی،
درد و دوایم از توست...
از بستر غنودن،
تا اوج پر گشودن،
از ابتدای بودن،
تا انتهایم از توست...
جز تو هوس ندارم،
هیچ از تو بس ندارم،
من جز تو کس ندارم،
هر ماجرایم از توست...
#حسین_منزوی
@sher_shams
پاکان ستم ز جور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
#صائب_تبریزی
پ.ن : و هر چقدر که زندگی بر تو دشوار شد بدان خدا هیچ کس را تکلیف نکند مگر به قدر توانایی او
@sher_shams
مِی خواهم و کنجی که بجز یار نباشد
من باشم و او باشد و اغیار نباشد...
آنجا اثر رحمت جاوید توان یافت
کان جا ز رقیبان تو آثار نباشد
#هلالی_جغتایی
@sher_shams
بی یار به عالم نتوان بود، هلالی
عالم بهچه کار آید اگر یار نباشد!؟
#هلالی_جغتایی
#امام_زمان
@sher_shams
این جان و دل و دیده پیِ دیدنِ اوست
جان و دل و دیده را به دیدار دهیم...
#هوشنگ_ابتهاج
#انتظار
@sher_shams
گفتی مرا به عشق که باید زِ جان گذشت!
جانم تویی! چگونه توانم از آن گذشت؟
#آتش_اصفهانی
@sher_shams
دردا که دلم به هیچ درمان نرسید
جانش به لب آمد و به جانان نرسید
در بیخبری عمر به پایان آمد
و افسانهی عشق او به پایان نرسید
#عطار
@sher_shams
ما چو پیمان با کسی بَستیم دیگر نشکنیم
گر همه زهر است چون خوردیم ساغر نشکنیم
پیش ما یاقوت یاقوت است و گوهر گوهر است
دأبما اینَست یعنی قدرِ گوهر نشکنیم
هر متاعی را در این بازار نِرخی بستهاند
قند اگر بسیار شد ما نرخِ شکر نشکنیم
عیب پوشان هنر بینیم ما طاووس را
پای پوشانیم اما هرگزَش پر نشکنیم
ما درخت افکن نهایم آنها گروهی دیگرند
با وجود صد تَبر، یک شاخ بی بر نشکنیم
بِه که وحشی را در این سودا نیازاریم دل
بیش از اینَش در جراحت نوک نشتر نشکنیم
#وحشی_بافقی
دأب: عادت، خو
@sher_shams