eitaa logo
شمس
193 دنبال‌کننده
629 عکس
134 ویدیو
6 فایل
مَعْناےِ زِنْدِه بودَنِ مَنْ، با تو بودَنْ اَسْت... محفل ادبی شمس☘️ براے اینکہ‌ حال دلمون بهتر بشه :) با خدا و امام زمانمون{عج} راحت تر باشیم؛ مثل یہ‌ عاشق و معشوق واقعے 🕊 https://eitaa.com/joinchat/3426484399C243999d4c2
مشاهده در ایتا
دانلود
هر کجا هستم، باشم، آسمان مال من است... - @sher_shams
هدایت شده از شمس
اگر نمی‌طلبی رنج ناامیدی را ز دوستان و عزیزان مدار چشم امید... @sher_shams 🌱
چون ابر به صد دشت و دَرَم اشک‌فشانی‌ست کو بخت که یک جا کنم آرام و بگریم @sher_shams ⛵️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌در من امیدی‌‌ست می‌آید و می‌رود اما هرگز نمی‌گویمش بدرود.. - @sher_shams
: کوله باریست پر از هیچ ‏که بر شانه ماست ‏گله از دست کسی نیست ‏مقصر دل دیوانه ماست . @sher_shams
تمام دل خوشی‌ام شور عاشقانه‌ی توست دو چشم منتظرم تا همیشه خانه‌ی توست تو صبر گفتی و، من خسته از شکیبایی تمام زندگی‌ام، غرق در بهانه‌ی توست بهانه‌ی همه‌ی شعرهای من، برگرد بیا که خانه‌ی قلبم، پر از ترانه‌ی توست دل گرفته‌ی من، همچو مرغ در قفسی تمام هوش و حواسش، به آشیانه‌ی توست به کنج خلوت خود، همچو ابر می‌بارم سرم درون خیالم به روی، شانه‌‌ی توست تو رفته‌ای و من اینجا، میان خاطره‌ها به هرطرف که نظر می‌کنم، نشانه‌ی توست دل شکسته‌ی من، از تو عشق می‌گیرد کبوترم که امیدم، به آب و دانه‌ی توست @sher_shams
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک شب امام هادی را به بهانه‌ی قیام علیه حکومت عباسی دستگیر می کنند و به دستور متوکل خلیفه عباسی به مجلس شراب می آورند. متوکل امام را کنار خود نشاند و جام شراب را به ایشان تعارف کرد. امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! هرگز گوشت و خون من با شراب آمیخته نشده، مرا از این عمل معاف بدار. متوکل دیگر اصرار نکرد سپس گفت: پس شعری بخوانید و با خواندن اشعار محفل ما را رونق ببخشید امام علیه السلام فرمود: من اهل شعر نیستم و شعر چندانی نمی دانم. خلیفه گفت: چاره ای نیست باید بخوانی @Sher_shams
متن شعر امام هادی (ع) بَاتُوا عَلَى قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ‏ وَ اسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ وَ أُسْكِنُوا حُفَراً يَا بِئْسَمَا نَزَلُوا نَادَاهُمْ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ أَيْنَ الْأَسَاوِرُ وَ التِّيجَانُ وَ الْحُلَلُ‏ أَيْنَ الْوُجُوهُ الَّتِي كَانَتْ مُنَعَّمَةً مِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْكِلَلُ‏ فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِينَ سَاءَلَهُمْ تِلْكَ الْوُجُوهُ عَلَيْهَا الدُّودُ تَقْتَتِلُ‏ قَدْ طَالَ مَا أَكَلُوا دَهْراً وَ قَدْ شَرِبُوا وَ أَصْبَحُوا الْيَوْمَ بَعْدَ الْأَكْلِ قَدْ أُكِلُوا @Sher_shams
ترجمه ی شعر: زمامداران قدرتمند و خون ریز بر قله کوهساران بلند، شب را به روز می آوردند در حالیکه مردان دلاور و نیرومند از آنان پاسداری می کردند. ولی قله های بلند نتوانست آنان را از خطر مرگ برهاند. آنان پس از مدتها عزت و عظمت از قله آن کوههای بلند به زیر کشیده شدند و در گودالها (قبرها) جایشان دادند، چه منزل و آرامگاه ناپسندی و چه بد فرجامی! پس از آن که آنان در گورها قرار گرفتند، فریادگری بر آنان فریاد زد: چه شد آن دست بندهای زینتی و کجا رفت آن تاجهای سلطنتی و زیورهایی که بر خود می آویختند؟ کجاست آن چهره های نازپرورده که همواره در حجله های مزین پس پرده های الوان به سر می بردند؟ در این هنگام قبرها به جای آنان با زبان فصیح پاسخ دادند و گفتند: اکنون بر سر خوردن آن رخسارها کرمها می جنگند. آنان مدت زمانی در این دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولی اکنون آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شدند @Sher_shams