هدایت شده از شمس
چون ابر به صد دشت و دَرَم اشکفشانیست
کو بخت که یک جا کنم آرام و بگریم
#بیدل_دهلوی
@sher_shams ⛵️
#قیصر_امینپور :
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ماست .
@sher_shams
تمام دل خوشیام شور عاشقانهی توست
دو چشم منتظرم تا همیشه خانهی توست
تو صبر گفتی و، من خسته از شکیبایی
تمام زندگیام، غرق در بهانهی توست
بهانهی همهی شعرهای من، برگرد
بیا که خانهی قلبم، پر از ترانهی توست
دل گرفتهی من، همچو مرغ در قفسی
تمام هوش و حواسش، به آشیانهی توست
به کنج خلوت خود، همچو ابر میبارم
سرم درون خیالم به روی، شانهی توست
تو رفتهای و من اینجا، میان خاطرهها
به هرطرف که نظر میکنم، نشانهی توست
دل شکستهی من، از تو عشق میگیرد
کبوترم که امیدم، به آب و دانهی توست
#شفیعی_کدکنی
@sher_shams
یک شب امام هادی را به بهانهی قیام علیه حکومت عباسی دستگیر می کنند و به دستور متوکل خلیفه عباسی به مجلس شراب می آورند. متوکل امام را کنار خود نشاند و جام شراب را به ایشان تعارف کرد.
امام علیه السلام فرمود: به خدا سوگند! هرگز گوشت و خون من با شراب آمیخته نشده، مرا از این عمل معاف بدار.
متوکل دیگر اصرار نکرد سپس گفت: پس شعری بخوانید و با خواندن اشعار محفل ما را رونق ببخشید امام علیه السلام فرمود:
من اهل شعر نیستم و شعر چندانی نمی دانم.
خلیفه گفت: چاره ای نیست باید بخوانی
@Sher_shams
متن شعر امام هادی (ع)
بَاتُوا عَلَى قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ
غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ
وَ اسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ
وَ أُسْكِنُوا حُفَراً يَا بِئْسَمَا نَزَلُوا
نَادَاهُمْ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ
أَيْنَ الْأَسَاوِرُ وَ التِّيجَانُ وَ الْحُلَلُ
أَيْنَ الْوُجُوهُ الَّتِي كَانَتْ مُنَعَّمَةً
مِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْكِلَلُ
فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِينَ سَاءَلَهُمْ
تِلْكَ الْوُجُوهُ عَلَيْهَا الدُّودُ تَقْتَتِلُ
قَدْ طَالَ مَا أَكَلُوا دَهْراً وَ قَدْ شَرِبُوا
وَ أَصْبَحُوا الْيَوْمَ بَعْدَ الْأَكْلِ قَدْ أُكِلُوا
@Sher_shams
ترجمه ی شعر:
زمامداران قدرتمند و خون ریز بر قله کوهساران بلند، شب را به روز می آوردند در حالیکه مردان دلاور و نیرومند از آنان پاسداری می کردند. ولی قله های بلند نتوانست آنان را از خطر مرگ برهاند.
آنان پس از مدتها عزت و عظمت از قله آن کوههای بلند به زیر کشیده شدند و در گودالها (قبرها) جایشان دادند، چه منزل و آرامگاه ناپسندی و چه بد فرجامی!
پس از آن که آنان در گورها قرار گرفتند، فریادگری بر آنان فریاد زد: چه شد آن دست بندهای زینتی و کجا رفت آن تاجهای سلطنتی و زیورهایی که بر خود می آویختند؟
کجاست آن چهره های نازپرورده که همواره در حجله های مزین پس پرده های الوان به سر می بردند؟
در این هنگام قبرها به جای آنان با زبان فصیح پاسخ دادند و گفتند: اکنون بر سر خوردن آن رخسارها کرمها می جنگند.
آنان مدت زمانی در این دنیا خوردند و آشامیدند؛ ولی اکنون آنان که خورنده همه چیز بودند خود خوراک حشرات و کرمهای گور شدند
@Sher_shams