شمس
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش میگویم و بعد از من گویند به دورانها #روزنگار، ١ اردیبهشت، بزرگد
-
سعدی، قاعدۀ فرهنگ ماست و حافظ، ارتفاع آن.
آیت الله حائری شیرازی
@sher_shams
چرا تو جلوه ساز این بهار من نمیشوی؟
چه بوده آن گناه من که یار من نمیشوی؟
بهار من گذشته شاید
شکوفهٔ جمال تو شکفته در خیال من
چرا نمیکنی نظر به زردی جمال من؟
بهار من گذشته شاید
تو را چه حاجت نشانهٔ من
تویی که پا نمی نهی به خانهٔ من
چه بهتر آن که نشنوی ترانهٔ من
نه قاصدی که از من آرد گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری که از تو آرد گهی به سوی من پیامی
بهار من گذشته شاید
غمت چو کوهی به شانهٔ من
ولی تو بی غم از غم شبانهٔ من
چو نشنوی فغان عاشقانهٔ من
خدا تو را از من نگیرد ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید
#معینی_کرمانشاهی
@sher_shams⛵️
هرچند در برابرت از ذره کمتریم
از دلخوشان آن نگه ذره پروریم
ای مهربان ترین پدر ! ای آبروی ما
مارا ببخش…ناخلف و آبرو بریم…
مارا ببخش…گرچه که دور از تو سالهاست
سنگین دلیم گاهی و گاهی سبک سریم
مایی که بی تو شیخ و فقیهایم و مدعی
خود هاج و واج ماندهی معروف و منکریم
معصوم مردمیم! ولی در خفای خویش
درگیر توبههای مدام و مکرریم
مارا سر نگاه به صوم و صلاه نیست
دلبستگان جلوهی محراب و منبریم
ایمانمان قویست! به قدری که آخرت
اصلا بعید نیست بفهمیم کافریم!
کاهیم و در توهم خود کوهی استوار
سنگیم و در تصور خود در و گوهریم
اما بگو اگر تو نباشی که بشنوی
از دست خود شکایت خود را کجا بریم
باید به جز تو با که بگوییم الغیاث؟
مایی که سخت بی کس و بی یار و یاوریم
“آقا” اگر تویی که همه بنده ایم ما
“رهبر” اگر تویی که فدایی رهبریم
یکبار اگر که رد شدهایم از برابرت
لطفی کن و دومرتبه مگذار بگذریم
شاعر: علیرضا نور علیپور
@sher_shams
تو را ندارم،
و دلتنگم،
و دلم قرص است؛
که انتهای
صبر و انتظار
تویی...
السلام علیک یا بقیه الله
#صباح_الخیر ✨
@sher_shams
هدایت شده از شمس
عارفان علم عاشق مـــــیشوند
بهتریــــن مردم معلم مـــیشوند
عشــــق با دانش متمم مـــیشود
هــــرکه عاشق شد معلم میشود
#روز_معلم مبارک :)))🌿
@sher_shams
دارم تظاهر می کنم که: بردبارم
هرچند تاب روزگارم را ندارم
شاید لجاجت با خودم باشد! غمی نیست
من هم یکی از جرم های روزگارم
من هم به مصداق" بنی آدم" ببخشید...
گاهی خودم را ز شمایان می شمارم
حس می کنم وقتی که غمگینید باید
با ابر شعرم بغض هاتان را ببارم
حتی خودم وقتی که از خود خسته هستم
سر روی حس شانه هاتان می گذارم
فهمیده ام منها شدن تفهیم جمع است
تنهایی جمع شما را می نگارم
شاید همین دل باوری ها شاعرم کرد
شاید به وهم باورم امید وارم
هر قطره ی دلکنده از قندیل ، روزی
می فهمدم، وقتی ببیند آبشارم...
#محمدعلی_بهمنی
@sher_shams
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
و گرنه فاصله ما هنوز یک قدم است...
#فاضل_نظری
@sher_shams