شتاب کردم که آفتاب بیاید
نیامد
دویدم از پیِ دیوانهای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش میریخت
که آفتاب بیاید
نیامد
به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند
که آفتاب بیاید
نیامد
چو گرگ زوزه کشیدم
چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم
شبانه روز دریدم
دریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
چه عهدِ شومِ غریبی!
زمانه صاحبِ سگ، من سگش
چو راندم از درِ خانه
ز پشت بامِ وفاداری
درون خانه پریدم
که آفتاب بیاید
نیامد
کشیدهها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو
چو آمدم به خیابان
دو گونه را
چنان گدازهی پولاد سوی خلق گرفتم
که آفتاب بیاید
نیامد
اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچههای جهان را
ولی گریستن نتوانستم
نه پیشِ دوست
نه در حضور غریبه
نه کنجِ خلوتِ خود
گریستن نتوانستم که آفتاب
بیاید
نیامد
#رضا_براهنی
@sher_shams ⛵️
در فال غریبانهی خود گشتم و دیدم
جز خط سیاهی ته فنجان خبری نیست
#امید_صباغ_نو
@sher_shams⛵️
مردم به هر که آینه شد، سنگ میزنند
از طعنه های عالم و آدم غمت مباد...
- #فاضل_نظری
@sher_shams
دیده آن روز که شد اشکفشان دانستم
کاین تُنُکزورق من طاقتِ طوفانش نیست
#کلیم_کاشانی
@sher_shams
همچو خورشید به ذرات جهان قسمت کن
گر نصیب تو ز گردون همه یک نان باشد
#صائب_تبریزی
@sher_shams ⛵️
دیده آن روز که شد اشکفشان دانستم
کاین تُنُکزورق من طاقتِ طوفانش نیست
#کلیم_کاشانی
@sher_shams