eitaa logo
شعر هیأت
12.4هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
218 ویدیو
22 فایل
🔹انتخاب شعر خوب، استوار و سالم، تأثیرگذار و روشن‌گرانه همواره دغدغه ذاکران و مرثیه‌خوانان اهل معرفت و شناخت بوده است. 🔹کانال «شعر هیأت» قدمی کوچک در راستای تحقق این رسالت بزرگ است.
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹دلواپس🔹 برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه یالت چقدر سرخ... خیالت چقدر سرخ... چشمت به خون نشسته چرا؟ آه ذوالجناح! ای مرکب بهشت خدا! پس حسین کو؟ افتاده عرش روی زمین در کجای راه؟.. تن‌ها رها به دشت... خدایا چه بی‌سپر! سرها به ‌روی نیزه... دریغا چه بی‌گناه! فریاد «یا بُنَیَّ» جهان را گرفته‌ است بوی مدینه می‌وزد از سمت قتلگاه 📝 @ShereHeyat
می‌آید از سمتِ غربت، اسبی که تنهای تنهاست تصویرِ مردی که رفته‌ست، در چشم‌هایش هویداست یالش که همزاد موج است، دارد فراز و فرودی امّا فرازی که بشکوه، امّا فرودی که زیباست در عمق یادش نهفته‌ست، خشمی که پایان ندارد در زیر خاکستر او، گل‌های آتش شکوفاست در جانِ او ریشه کرده‌ست، عشقی که زخمی‌ترین است زخمی که از جنس گودال، امّا به ژرفای دریاست داغی که از جنس لاله‌ست، در چشم اشکش شکفته‌ست یا سرکشی‌های آتش، در آب و آیینه پیداست هم زین او واژگون است، هم یال او غرق خون است جایی که باید بیفتد از پایْ زینب، همین جاست دارد زبان نگاهش با خود سلام و پیامی گویی سلامش به زینب، امّا پیامش به دنیاست: از پا سوار من افتاد، تا آن‌که مردی بتازد در صحنه‌هایی که امروز، در عرصه‌هایی که فرداست این اسب بی‌صاحب انگار، در انتظار سواری‌ست تا کاروان را براند، در امتدادی که پیداست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/894@ShereHeyat
تو با حقّی و حق با توست؛ حق پشت و پناه تو بدی‎ها دور بادا از وجود خیرخواه تو نگاه ما به لب‎های تو خشکیده‌ست، لب تر کن که بر لب‎های خشکیده‌ست -می‎دانم- نگاه تو به پرچم‌دارِ حق، داری شباهت‌های بسیاری به راه کربلا آری چه نزدیک است راه تو اگر این غصه‎ها در کوه بود آتشفشان می‌شد چگونه مانده بعد از سال‎ها در سینه آه تو؟! غضب‎های تو با دشمن، دلی داده به من امّا دلم را برده آن لبخندهای گاه گاه تو سیادت هم دلیل دیگری بر این ارادت‎هاست که ما پیوندها داریم با شال سیاه تو 📝 @ShereHeyat
یک روز به هیئت سحر می‌آید با سوز دل و دیدهٔ تر می‌آید یک‌روز به انتقام هفتاد و دو شمس با سیصد و سیزده قمر می‌آید 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹مهدی موعود🔹 کشتی باورمان نوح ندارد بی‌تو زندگی نیز دگر روح ندارد بی‌تو لحظه‌ها در غم هجر تو کفن پوشیدند همۀ خاطره‌ها زهر بلا نوشیدند... یک طرف جنّتی از آیۀ قرآنی بود یک طرف دوزخی از لشکر سفیانی بود... آسمان تیره شد و پشت زمین تیر کشید تا خزان خم شد و بر جدّ تو شمشیر کشید آری این آیت حق مثل علی مظلوم است او جگر گوشۀ زهراست، ولی مظلوم است... آن که با شور دعا بر عرفات آتش زد عطشش بر جگر نهرِ فرات آتش زد بین تقدیر و عطش هَروله می‌کرد حسین رفتنش خون به دل قافله می‌کرد حسین... روز و شب بی‌تو ببین شام غریبان شده است و سری بر سر نی قاری قرآن شده است نخل‌ها هم پس از این واقعه شاعر شده‌اند ذاکر حرّ و حبیب بن مظاهر شده‌اند داغ هفتاد و دو آلالۀ بی‌سر با توست سیصد و سیزده آیینۀ باور با توست... جاده‌ها چشم به راه‌اند، بیا، زود بیا! جان به لب آمده، ای مهدی موعود،‌ بیا! 📝 🌐 shereheyat.ir/node/4091@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹به خاطر زینب...🔹 یا این دل شکستۀ ما را صبور کن یا که به خاطر دل زینب ظهور کن ای ماه پرفروغ بنی‌هاشمی، بتاب! این جاده‌های شب‌زده را غرق نور کن مانده‌ست چند کوچه به پایان انتظار؟ ما را برای همرهی خود غیور کن با کوله‌بار غربت و اندوه خود بیا از کوچه‌های سینه‌زنی‌مان عبور کن امشب بیا که روضه‌بخوانی برایمان دل را پر از تلاطم و لبریز شور کن یا چند صفحه مقتل کرب‌وبلا بخوان یا روضه‌های شام بلا را مرور کن هم از طلوع ماه روی نیزه‌ها بگو هم یادی از مصیبت و داغ تنور کن 📝 @ShereHeyat
خزان پژمرد باغ آرزو را «گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را» چه می‌شد بار دیگر هم ببوسم به جای مادرم زیر گلو را 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹عشق غیور🔹 می‌وزد در کربلا عطر حضور از قتلگاه می‌کند انگار خورشیدی ظهور از قتلگاه برگ‌ریزان ا‌ست و پاییزان، در این طوفان رنگ کاروانی می‌کند گویا عبور از قتلگاه!... بال در بال کبوترها کدامین آفتاب می‌کند پرواز تا آفاق نور از قتلگاه؟ باز عیسی می‌رود تا سیر خورشیدی کند یا کلیم آورده خورشیدی به طور از قتلگاه؟ تا چه آمد بر سر قرآن؟ که می‌آید به گوش نالۀ انجیل و تورات و زبور از قتلگاه پیکر سی پارۀ قرآن به روی نیزه‌هاست یا سرِ خورشید افتاده‌ست دور از قتلگاه؟... رود رود زمزم این‌جا شور و حال زمزمه‌ست تا چه سهمی می‌بَرد با این مرور از قتلگاه شط در این‌جا بر سر و بر سینه می‌کوبد که حیف می‌بَرم با خود فقط چشمی نمور از قتلگاه این‌ که می‌جوشد ز طبع نینوایی شعر نیست تا ابد این چشمه می‌گیرد شعور از قتلگاه شعر ما هم چون دل ما کربلایی می‌شود گر بیفتد در دل دیوانه شور از قتلگاه درک سرخ ما ز عاشورا تو را کم داشته‌ست لحظه‌ای سر بر کن ای عشق غیور از قتلگاه 📝 🌐 shereheyat.ir/node/4181@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹زینت دوش نبی🔹 رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد پس از بی مهری دریا، قَسِیُّ القلب شد آتش به جان دودمان رحمة للعالمین افتاد خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسی‌ها نیست که چشمش سوی خیمه، لحظه‌های واپسین افتاد شکستن با غلاف تیغ را سربسته می‌گویم زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد برای من نگه دار و بیاور زخم‌هایت را اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد نفهمیدند طاها را... نفهمیدند یاسین را به چوب خیزران دندانه‌ای از حرف سین افتاد 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5661@ShereHeyat
چون دید فراز نی سرش را خورشید بر خاک تن مطهرّش را خورشید آرام حریر نور خود را گسترد پوشاند برهنه‌پیکرش را خورشید 📝 @ShereHeyat
🔹دیدۀ شب‌زنده‌دار🔹 پس از شام غریبان یاد یاری ماند و من ماندم فروغ دیدۀ شب‌زنده‌داری ماند و من ماندم ز هفتاد و دو گل در قلب این صحرای پاییزی شمیم عترت و عطر بهاری ماند و من ماندم... خدایا شاهدی از یک چمن نسرین و نیلوفر گلی خلوت‌نشین در زیر خاری ماند و من ماندم شفق در آسمان طرحی‌ست از خون گلوی گل به دامان افق نقش و نگاری ماند و من ماندم به گوشم می‌رسد صوت رباب و ذکر لالایی فقط گهوارۀ چشم‌انتظاری ماند و من ماندم بهار آتش گرفت و باغ پرپر شد در این صحرا پرستوهای در حال فراری ماند و من ماندم نگاهم بود دنبال کبوترهای سرگردان کنار خیمه، اسب بی‌سواری ماند و من ماندم شکست آیینه‌های آل طاها عصر عاشورا ز سُمّ اسب‌ها، گرد و غباری ماند و من ماندم دل من بیشتر از خیمه‌ها می‌سوخت چون دیدم میان شعله، جان بی‌قراری ماند و من ماندم بیابان در بیابان ظلمت است و تیرگی اینجا هلال ماه نو در شام تاری ماند و من ماندم گواه ظلم این اُمّت، همین پیراهن است آری ز هجده یوسف من یادگاری ماند و من ماندم عطش بیداد کرد امروز در این سرزمین اما ز اشک دیدگان دریاکناری ماند و من ماندم 📝 🌐 shereheyat.ir/node/4197@ShereHeyat
🔹غارت🔹 اینان که طبل خاتمۀ جنگ می‌زنند دیگر چرا به خیمۀ ما سنگ می‌زنند؟ باران تیر و حملۀ غارت شروع شد نقشی دگر ز ننگ، در این جنگ می‌زنند... تا نام حق دگر پس از این نشنود کسی آتش به بال مرغ شباهنگ می‌زنند غفلت نگر که نعرۀ مستی و بی‌غمی پیش امام خسته و دلتنگ می‌زنند بر چهره‌های خسته و مات و پریده‌رنگ با سیلی خشونتشان رنگ می‌زنند غارتگران درون خیام‌اند و کودکان از ترسشان به دامن من چنگ می‌زنند قلب «حسان» به یاد اسیران کربلاست در هر کجا که قافله‌ها زنگ می‌زنند 📝 @ShereHeyat