رسم شهیدان
خورشید را رسم خموشی نیست
شور و شرر دارند مجمرها
در شعلهٔ فریاد میجوشد
خون برادرها و خواهرها
با قیل و قال هر هیاهو هم،
زیر فشار خان ترسو هم،
پشت دری با درد پهلو هم...،
چادر نمیافتد از این سرها
هر روزمان وقتی که عاشوراست
تا مادر ما حضرت زهراست
چون غیرت و مردانگی با ماست
خالی نخواهد ماند سنگرها
وقتی که مثل نور میبارید
باران تکبیر از دهانهاتان
در مشتتان هر روز گل میداد
گلدستهٔ اللّه اکبرها..
در عشق نامی معتبر داریم
سربند «یازهرا» به سر داریم
سرّ سپید عشق پنهان است
در چادر مشکی مادرها
طوفان حریف هر درختی نیست
رفتید تا مثل شما باشیم
تا ایستادن را بیاموزیم
از سروها و از صنوبرها
رسم شهیدان رسم بیداریست
داغ است و مثل رودها جاریست
بر سنگ فرش سرخ گوهرشاد
خون کبوترها... کبوترها...
✍🏻 #رضا_نیکوکار
🏷 #شعر_پایداری | #قیام_مسجد_گوهرشاد
🇮🇷 @Shere_Enghelab
آبیترین صحن
از بام تو یک آسمان سرخ پیدا بود
در صحن گوهرشادِ تو آن روز غوغا بود
هی موج برمیخاست و هی موج میافتاد
بوی جنون آمیخته با بوی دریا بود
در تیرماه داغ تابستان، هوای شهر
مثل زمستانیترین دیماه دنیا بود
مردان غیرت ایستادند و نترسیدند
اینجا سر حفظ حجاب عشق دعوا بود
دست رضاخانی چنان بر خاک، خون میریخت
گویا کلاه خارجی ناموس آنها بود
طوفان استبداد در هم کوفت مسجد را
تاریخ خون میخورد و در حال تماشا بود
چشمی که تاریکی شب را تاب میآورد
در انتظار دیدن خورشید فردا بود
فردا رضاخان رفت و طوفان رفت و صبح آمد
اما هنوز اندوه سنگینی به دلها بود
در خلوت آبیترین صحن و رواق تو
گویا همیشه یادی از دیروز برجا بود
از کربلا تا ظهر گوهرشاد و بعد از آن
هر روز داغ تازهای بر سینهٔ ما بود
اما اگر ما وارثان زینبی هستیم
هرچه در این آشفتگی دیدیم زیبا بود
✍🏻 #وحیده_افضلی
🏷 #شعر_پایداری | #قیام_مسجد_گوهرشاد
🇮🇷 @Shere_Enghelab
گلهای معطّر
باز جنگی نابرابر در برابر داشتند
دست امّا از سر چادر مگر برداشتند؟
گرچه چادرها به خون غلتیده و خاکی ولی
زیر چکمه بوی گلهای معطّر داشتند
دست بر ماشه نمیبردند این قزّاقها
شرم اگر که از حرم نه، از کبوتر داشتند..
لحظهای قبل از صدای وحشی فرمان تیر
کودکانی در کنار خویش مادر داشتند
چشم کاشیهای فیروزه به گنبد خشک شد؟
یا از اوّل طرح اِسلیمیِ پرپر داشتند؟
در وصیّتنامۀ سرخ شهیدان دیدهای؟
جملگی یک خواسته در سطر آخر داشتند
✍🏻 #زهرا_سپهکار
🏷 #شعر_پایداری | #حماسه_گوهرشاد
🇮🇷 @Shere_Enghelab
أین المنتقم
ما را دلیست چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد! بیا و بیاور نویدها
بازآ و با نسیم نگاه بهاریات
جانی دوباره بخش به ما ناامیدها
ما جمعه را به شوق تو، تعطیل کردهایم
ای روز بازگشت تو آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پر فریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپها و راستها، و سیاه و سفیدها
بسیار دستهگل که برای تو چیدهایم
این خاک، غرقه است به خون شهیدها
خون حسین میچکد از نیزهها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از یزیدها
✍🏻 #افشین_علا
🏷 #شعر_انتظار | #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
مُهر کوفی
میترسم از این دعای زیبا حتی
در خانه و مسجد و مصلا حتی
میترسم از اینکه مهر کوفی بخورند
عجل لولیک الفرجها حتی
✍🏻 #مهدی_زارعی
🏷 #شعر_انتظار | #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
روضه اینجاست
باز در پردۀ عشاق صلایی دیگر
میرسد از طرف کربوبلایی دیگر
به تماشا ننشینید که نی در تب و تاب
سوز دل را بنوازد به نوایی دیگر
آخر ای مردم سرگشته کجایید، کجا؟!
روضه اینجاست، همینجاست، نه جایی دیگر
پرده در پرده علیاکبر و قاسم در خون
روضه اینجاست بیارید عبایی دیگر
ای برادر، وسط معرکه دریاب مرا
باز در علقمه پیچید صدایی دیگر
باز هم طفل رباب است، به خود میپیچد
خیمه آورده برون دست دعایی دیگر
بازهم ابنِزیاد و پسر سعد و سنان
شمرها، حرملهها، جور و جفایی دیگر
سر اگر رفت، مپرسید که عمامه کجاست
رفت از پیکر مظلوم ردایی دیگر
یاد ویرانهنشینی که دل شب جان داد
داد بر اشک یمن حال و هوایی دیگر...
این حماسه همه از ذکر مصیبت جوشد
خون بگریید همه صبح و مسایی دیگر
پسر مکه، کجایی که حرم مظلوم است
فتنۀ آلِسعود است و خدایی دیگر
وقت آن است اجابت شود این زمزمهها
از پس پردۀ غیبت بهدرآیی دیگر
صلهام آتش دردیست که در دل دارم
درد اگر عشق تو باشد چه دوایی دیگر...
✍🏻 #فاطمه_نانیزاد
🏷 #شعر_انتظار | #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
غیرت
بگذار پدر کبوترت پر بزند
طعنه به رگ غیرت لشکر بزند
یک تیر گرفتم از سپاه دشمن
تا تیر به پیکر تو کمتر بزند
✍🏻 #عباس_همتی
🏷 #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
عطش
آن روز خزان به باغ و گلشن دادند
بر فتنه و بیعتشکنی تن دادند
حرف لب تشنه و عطش تنها نیست
این طایفه آب را به کشتن دادند
✍🏻 #سیداکبر_سلیمانی
🏷 #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
غنچههای خزان
کودکان زنده زنده میسوزند
با دروغ قشنگ آزادی
میشود خندههایشان گریه
میپرد از نگاهشان شادی
چادر بیپناهی آنها
رنگ تاریک کینه میگیرد
بین آغوش مادری تنها
کودکی بیبهانه میمیرد
خوابشان رنگ آتش و خون است
چشمشان در خیال صد موشک
طعم بازی برایشان گنگ است
چه غریب است در رفح کودک
کودکان رفح پر از غصه
کودکان رفح پر از داغاند
بال و پرهایشان همه زخمی
غنچههای خزان یک باغاند
✍🏻 #معصومه_مرادی
🏷 #فلسطین | #غزه | #رفح
🇮🇷 @Shere_Enghelab
علی
علی زره که بپوشد، همینکه راه بیفتد
عجیب نیست که دشمن به اشتباه بیفتد
همین که اسم علی آمدهست در دل میدان
بس است تا گذر مرگ بر سپاه بیفتد...
علیست، مثل علی میدهد پناه گدا را
اگر به خانۀ او راه بیپناه بیفتد...
جوان اگر به جوان حسین دل بسپارد
دگر نمیشود اصلا پی گناه بیفتد
تمام شب سر راهش نشستهام به امیدی
که راه دوست بر این عبد روسیاه بیفتد
✍🏻 #داود_رحیمی
🏷 #شعر_عاشورایی
🇮🇷 @Shere_Enghelab
ساحل امن شهادت
قلم! از جای خود برخیز اگر داری توانش را
وضو از خون کن و بنویس شرح داستانش را..
اگر داغیست بر دل یوسف و داود را، این است:
که رویش را ندید آن و که نشنید این اذانش را
امام کعبه وقتی دید، دشت از دشنه لبریز است
به قربانگاه خواند اول، رسول مهربانش را
چه آغوش است یا رب! ساحل امن شهادت را
که در این موجۀ خون، داده است از کف عنانش را
چنان از یاد برده هستی خود را که میبخشد
به هر تیغی که سمت او میآید باز جانش را!
بریزد خاک بر فرق سر دنیا... که حق دارد،
هر آن پیری که در خون خفته میبیند جوانش را
عبایی که جهان را زیر بال خویش میگیرد
به تنگ آمد که باز آرد به خیمه دودمانش را
::
در این اقلیم میخوانند لیلاهای دلداده
به گوش گاهواره عاشقانه داستانش را
به جبهه میفرستد شیرمردش را همان مادر
که در تابوت خواهد دید مشتی استخوانش را...
✍🏻 #سیدمحمدجواد_میرصفی
🏷 #شعر_عاشورایی | #مادران_شهدا
🇮🇷 @Shere_Enghelab
عطر شهادت
میوزد عطر شهادت در هوای هیأتت
بر مشام عاشقان بیریای هیأتت
نوحه می خواند گلوی حاج قاسم بهر تو
ای خوشا آنان که سر دادند پای هیأتت
یوسف خود را فدا کردند و گریان تواند
جان فدای گریۀ یعقوبهای هیأتت
بی پسر گشتند اما تا ابد در سوگ توست
شیون امالبنینها جای جای هیأتت
یا حسین آید هنوز از حنجر اسکندری
آن حبیب سربلند سرجدای هیأتت
سالها گفتیم و گوییم «ای شهید تشنهلب»
بعد یا مظلومهای باصفای هیأتت
✍🏻 #محمدمهدی_سیار
🏷 #شعر_عاشورایی | #خانواده_شهدا
🇮🇷 @Shere_Enghelab