هدایت شده از سلسبیل/ تازه های قرآنی
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
_ کجایی مرد خراسانی؟!
صدایی از پشت در می آمد. دستش را از لای در آورد بیرون، یک کیسه پر از طلا؛
_ این را بگیر و برو، نمی خواهم ببینمت.
گرفت و رفت.
پرسیدند: خطایی کرده بود؟!
گفت: اگر مرا میدید خجالت میکشید.
🍃
🖤🍃
http://eitaa.com/mahd_ebnesina
هدایت شده از سلسبیل/ تازه های قرآنی
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
لحظه های آخر، زهر اثر کرده بود، امام ضعف داشتند.
نماز خواندند و پرسیدند: "یاسر! خدمتکارها غذا خورده اند؟!"
گفتم: "فدای تو! با این حال شما، غذا از گلوی کسی پایین نمی رود."
گفت: "سفره را بیندازید."
انداختیم، نشست کنار سفره تا ما غذا بخوریم، بعد گفت: "برای اهل خانه تان هم ببرید."
همه که رفتند، او هم رفت، شیون از خانه بلند شد...
🍃
🖤🍃
http://eitaa.com/mahd_ebnesina
هدایت شده از سلسبیل/ تازه های قرآنی
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
مأمون گفته بود امام را پشت سر هارون دفن کنند.
کلنگ زمین را نشکافت، اباصلت می گفت: امام روزی خاک چهار گوشه را بویید، گفت این گوشه مدفن من است، اگر همه کلنگ های خراسان را هم بیاورید، سه طرف دیگر، شکافته نخواهدشد.
مجبور شدند امام را جلوی هارون دفن کنند.
قبر امام، قبله هارون شد.
🍃
🖤🍃
http://eitaa.com/mahd_ebnesina
هدایت شده از سلسبیل/ تازه های قرآنی
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
قبر را کندند، خاک نم داشت، اباصلت کلمه ای زیرلب گفت، امام یادش داده بود.
آب جوشید توی قبر، پر شد، پر از آب و ماهی.
اباصلت نانی را ریز کرد، امام داده بودش.
ماهی ها نان را خوردند، تمام که شد، ماهی بزرگی پیدا شد... تک تک ماهی ها را خورد و ناپدید شد.
اباصلت دستش را گذاشت توی آب، کلمه ای خواند، امام آموخته بودش.
آب فرو رفت.
مأمون وحشت کرد: "ابوالحسن، همیشه عجیب بود، زندگی اش و مرگش"
_میدانی آقایم چه پیغامی برایت داده اند؟!
_نه.
گفتند به مأمون بگو: "شما بنی عباس با تمام زیادی تان، مثل این ماهی ها، مدتی دارید، وقتش که سرآید، خدا مردی ازما را بر شما مسلط میکند تا همه تان نابود شوید."
مأمون میدانست در حرفهای امام شکی نیست...
🍃
🖤🍃
http://eitaa.com/mahd_ebnesina
هدایت شده از سلسبیل/ تازه های قرآنی
🖤🍃🍃
🍃﷽
🍃
حرفهایش کسی را نمی آزرد.
حرف کسی را قطع نمیکرد.
حاجت احدی را اگربرایش مقدور بود، رد نمیکرد.
پاهایش را جلوی کسی دراز نمیکرد.
تکیه نمی داد.
با هیچ کس بد حرف نمیزد، حتی با خدمه اش.
آب دهانش را جلوی کسی نمی انداخت.
قهقهه نمی زد، تبسم میکرد.
میگفت بی ادبی است در کوچه و بازار،چیزی بخورید.
شبها کم میخوابید
زیاد روزه میگرفت.
صدقه خیلی میداد، مخصوصا در تاریکی شب.
🍃
🖤🍃
http://eitaa.com/mahd_ebnesina
💌
دل، دلش تنگ شدهست
که بیاید بنشیند لب پرچینِ نگاهت،
تو بتابی به سرش...
@sabghatallah