eitaa logo
افرا 🇵🇸🇮🇷
226 دنبال‌کننده
608 عکس
425 ویدیو
3 فایل
چشمه ای در کوه می جوشد . . . منم؛ "دختری با کوزهء شعری به روی شانه اش" با من حرف بزن، شاید منتظرت باشم: @shadmonavar
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🍃°• 🍃°• °• ✨عملیات نجاتِ مُهر‌ها نماز عید خود را چگونه خواندید؟ رکعت اول را آمیخته با اشک و دعا و استغاثه و شوق... رکعت دوم را در جستجوی مهر آقای چند صف جلوتر! ماجرا از آنجا شروع شد که پسربچه‌‌ی چند ردیف آنطرف‌تر، بین رکعت اول و دوم نماز تشنه شد. آرام از روی زیرانداز مردی که حدس می‌زدم پدربزرگش باشد بلند شد و آمد سمت مادر و احتمالا مادربزرگ و خواهر کوچک(که در صف جلوی من ایستاده‌بودند)، تا بطری آبش را بگیرد. آب را که خورد، داشت خرم و خندان به سمت پدربزرگ برمی‌گشت که تکه سنگی روی زمین چشمش را گرفت؛ و پسرک با شیرجه‌ای سریع، سنگ را قاپید. غافل ازینکه سنگ در آن صحنه داشت نقش مهر نماز آقای ردیف جلویی را بازی می‌کرد! وی خوشحال از غنیمت تازه گرفته، همزمان با قنوت اول، سنگ را روبه‌روی ما، به نشانه پرتاب بلند کرد و عقل و هوش ما را هم به دنبالش به هوا فرستاد! مادر پسرک، که به جز من، تنها شاهد ماجرا بود، از وسط قنوت اول، عملیات پیچیده آگاه سازی دخترش را شروع کرد... اول باید به او می‌فهماند که سنگ را از دست برادر بگیرد. دخترک این را زود فهمید چون نگران پرت شدن سنگ، به سمت سر و صورت نمازگزاران بود. تا قنوت دوم، خواهر و برادر، بین زیراندازها و کفش‌ها و ملت نمازگزار دنبال هم دویدند و روی هم غلتیدند تا بالاخره، پسرک به بهای یک بسته پاستیل، خلع سلاح شد‌ و دخترک با سنگ، پیروزمندانه، کنار مادر برگشت! اما قسمت سخت و مهم ماجرا، تازه شروع شده‌بود. قهرمان عملیات نجات، باید شیرفهم می‌شد که سنگ، فقط یک شی خطرناک نبوده بلکه نقطه قرب و اتصال جوان صف جلویی در نماز بوده، که احتمالا الان دلش دارد مثل سیر و سرکه، به دنبال مهر به فنا رفته‌اش می‌جوشد! قنوت سوم، قنوت مهمی بود! مادر، یک دست را به دعا بالا گرفته، با ایما و اشاره و چشم و ابرو و یک دست دیگر، باید به دخترک زیبای خندانش می‌فهماند که باید مهر را ببرد صف جلویی و بگذارد مقابل مردی که شلوار کرم دارد و بلوزی راه‌راه. و تنها خدا می‌داند چه بر ما گذشت تا بالاخره م‍‌ُهر، سرجای خودش در مقابل مرد جوان قرار گرفت. قنوت چهارم نماز، با آرامش و لبخند و رضایت گذشت؛ در حالیکه مادر، یک دستش هم‌چنان به قنوت بالا بود و دست دیگرش را به پاس زحمات دخترک، روی روسری بنفش نازدانه‌اش می‌کشید. نماز که تمام شد، وسط شکر و حمد و لبخند و رضایت نمازگزاران، مرد جوان صف جلویی، برگشت و دخترک را پیدا کرد. برق چشمان عسلی‌رنگ دخترک، موقع گرفتن تراول صد تومانی عیدی از دست مرد جوان، دیدنی بود! و من خطبه‌ها را در حالی گوش دادم که دخترک، لحظه‌ای روی پا بند نبود... تراول را بالا گرفته بود و مدام بین زیرانداز پدربزرگ و مادرش، می‌رفت و می‌آمد و زوایای پیدا و پنهان عملیات نجات را تعریف می‌کرد و عیدی‌ای که مزد زحمتش بود را به همه نشان می‌داد. و می‌خندید؛ مثل مادرش، مثل من، و مثل همه نمازگزارانی که آمده‌بودند مزد روزه‌داری و عیدی‌هایشان را بگیرند. ✍ نازنین آقایی 🤦‍♀ ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💌 شنیده اید میگویند: هر کسی در این دنیا رسالتی دارد؟! بعضی ها هم رسالتشان تفریح ذات است و تمدید حیات، تو گویی هوای بهاری اند و نفس تازه. وجودشان بر دوام در ایوان حیاتمان. پ.ن: پیام اول وقت ۱۳ به در ۴۰۴ ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💌 🌸گره ۱۳ از زندگی‌ات باز شود نغمه عشق به آهنگ دلت ساز شود🍃 🌸سوسن و سنبل و مریم همه تقدیم شما این بهار و صد بهارت با گل آغاز شود🍃 ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Amir Mahan ~ Musico.IRAmir Mahan - Razo Niaz (320).mp3
زمان: حجم: 7.4M
🌸 خوب خودتو جا کردی تو شعرام، تو آوازم خوب دستمو خوندی من عاشق دل به تو باختم دل به تو دادم همه راز و نیازم 🍃 عقیق نابی زلال چون آبی قند روزای تلخی بوی ریحونی شفای جونی یار روزای سختی 🌸 حریر سبزی عصای دستی گنج قارونه چشمات تو بوی نونی باغ زیتونی رود کارونه موهات 🍃 دل به تو دادم... ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا