eitaa logo
افرا 🇵🇸🇮🇷
226 دنبال‌کننده
608 عکس
427 ویدیو
3 فایل
چشمه ای در کوه می جوشد . . . منم؛ "دختری با کوزهء شعری به روی شانه اش" با من حرف بزن، شاید منتظرت باشم: @shadmonavar
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌸🍃°• 🍃°• °• کناره سفره عقد نشستیم عاقد پرسید: عروس خانم مهریه رو میبخشند که صیغه موقت رو فسخ کنیم؟ به حمید نگاه کردم، گفتم: نه من نمیبخشم! نگاه همه با تعجب به من برگشت، ماتشان برده بود، پدرم پرسید: دخترم مهریه رو میگیری؟ رک و راست گفتم: بله میگیرم. حمید خندید و گفت: چشم مهریه رو میدم، همين الان هم حاضرم نقدا پرداخت کنم. عاقد لبخندی زد و گفت: پس مهریه طلب عروس خانوم، حتماً باید آقا داماد این مهریه رو پرداخت کنه. بعد از خواندن خطبه عقد دائم به رستوران رفتیم، تا غذا حاضر بشود، حمید پانزده هزار تومان شمرد، به دستم داد و گفت: این هم مهریه شما خانوم! پول را گرفتم و گفتم: اجازه بده بشمارم ببینم کم نباشه! حمید خندید و گفت: هزار تومان هم بیشتر گیر شما اومده، پول را نشمرده دور سر حمید چرخاندم و داخل صندوق صدقاتی که آنجا بود انداختم و گفتم: نذر سلامتی آقای من! 💕 🕊شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
💌 ما جدا از طبیعت نیستیم، خودِ طبیعتیم؛ فقط تو یه شکل دیگه. ‌ ‌╔═🌼°═══╗ @SheroShaaf ╚════°🍃╝
11.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌 محمود درویش این قصیده را بیش از ۳۰ سال پیش سرود و خواند. شنیدنش، سکانس پایانی زندگی سنوار را در ذهنم تداعی میکند... از کجا معلوم؟! شاید بینشی که در لحظات آخر به او گفت تکه چوبی را که در دست دارد به سوی صهیونیستها پرتاب کند از همین قصیده قدرت گرفته باشد و این یعنی دستان درویش و سنوار با هم به سمت دشمن نشانه رفته بودند؛ یکی با پرتاب کلماتش و دیگری با پرتاب آخرین تیر! 📝بهارخاتون ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
افرا 🇵🇸🇮🇷
💌 محمود درویش این قصیده را بیش از ۳۰ سال پیش سرود و خواند. شنیدنش، سکانس پایانی زندگی سنوار را در ذ
🌸🍃°• 🍃°• °• حاصِرْ حصَارَكَ لا مفرُّ سقطتْ ذراعك فالتقطها واضرب عَدُوَّك لا مفرُّ وسقطتُ قربك فالتقطني واضرب عدوكَ بي فأنت الآن حُرُّ حُرٌّ و حُرُّ قتلاكَ أو جرحاك فيك ذخيرةٌ فاضربْ بها واضربْ عدوَّكَ لا مَفَرُّ أَشلاؤنا أسماؤنا حاصرْ حصارَك بالجنونِ و بالجنونِ و بالجنونْ ذهبَ الذين تحبُّهم ذهبوا فإمَّا أن تكونْ أَو لا تكونْ سقط القناعُ عن القناعِ سقط القناعُ ولا أَحدْ إلاَّك في هذا المدى المفتوح للأعداء والنسيانِ فاجعل كُلَّ متراسٍ بَلَدْ لا لا أَحَدْ سقط القناعُ عَرَبٌ أَطاعوا رُومَهم عَرَبٌ و باعوا رُوْحَهُم عَرَبٌ و ضاعوا حاصرْ حصارَك بالجنونِ و بالجنونِ و بالجنونْ ذهبَ الذين تحبُّهم ذهبوا فإمَّا أن تكونْ أَو لا تكونْ «محاصره‌ات را محاصره کن» راه گریزی نیست بازویت افتاد، آن را بردار و دشمنت را بزن، راه گریزی نیست من در کنارت افتادم مرا بردار و دشمنت را با من بزن که اکنون تو آزادی آزادِ آزادی کشته‌ها یا مجروحینت مهمات تواند پس با آنها دشمنت را بزن راه گریزی نیست هر پارۀ ما نام ما را بر خود دارد محاصره‌ات را محاصره کن دیوانه‌وار و دیوانه‌وار و دیوانه‌وار رفتند آنها که دوستشان می‌داشتی رفتند اکنون مساله بودن یا نبودن است نقاب‌ها یکی پس از دیگری فرو افتاد نقاب‌ها افتاده و جز تو هیچ کس نیست در این گسترۀ گشوده بر دشمنان و فراموشی پس هر خاکریز را به شهری بدل کن نه نه هیچ‌کس نمانده است نقاب‌ها فرو افتاده است اعراب پی دشمنان دیرینشان رفتند اعراب روحشان را فروختند اعراب گم شدند محاصره‌ات را محاصره کن دیوانه‌وار و دیوانه‌وار و دیوانه‌وار رفتند آنها که دوستشان می‌داشتی رفتند اکنون مسأله بودن یا نبودن است 📝محمود درویش ╔═🌸°═══╗ ❥@SheroShaaf ╚═══°🍃═╝
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا