🌱«بی کمکی رِکاب بزن»|جنگ نگاری
✍طیبه فرید
شمارشش از دستم در رفته! اینکه تا برسم به تالار آینه سر روی شانه ی چند تا دوست و رفیق صمیمی گذاشتم و باهم گریه کردیم.
آستین می کشم روی جفت شیشه های عینکم و قطره های باران را پاک می کنم.
تا چشمم به ضریح می افتد که سربند مشکی بسته، پشت می دهم به گرمای آغوش دیوار حرم و می گویم«آقاجون غمدونیِ پُر آووردم،یه غمِ سنگین»
آقا انگار دارد چیزی می گوید، توی شلوغی نمی شنوم. بعضی زنها از صحن که پا می گذارند توی تالار آینه، چشمشان که می افتد به صاحب عزا بنا می کنند به جیغ و فریاد. با بلند شدن صدای تازه واردها ، صدای بَبَم بَبَمِ نشسته ها و کِز کردهها که داغِ دلشان نو شده سر می رود زیر طاق.
آسمان بغضی
آینه کاری ها بغضی..
آدم ها بغضی....
آقا، توی ضریح، بغضی.
جمعیت ظهر دهم اسفند حرم احمد ابن موسی هر لحظه بیشتر می شود. از شلوغی می زنم بیرون ، از دارالعباده رد می شوم و چشم چشم می کنم یک گوشه از رواق امام جایی برای نشستن پیدا کنم که چشمم به او می افتد. با ظاهر عوامانه اش اما ترکیبی است از خونِ دل و منطقی عمیق. روی شانه اش پرچم یا ابا عبدالله گذاشته و توی دستش کاغذی که نیاز به پاس کردن چند واحد درسیِ توحید و معاد دارد:
«خدای خامنه ای زنده است»
تا حواسش نیست عکس می گیرم و بعد می روم بی حس غریبگی سرش را می بوسم. او هم دل آشناتر از من بلند می شود و می گوید«ببخشید پرچم مشکی نداشتم!»
به او می گویم« با همین کاغذ اصلِ مطلب را گفتی خواهر جان»
بعد هم گوشی ام را نشانش می دهم و می گویم حلالم کن ازت عکس برداشتم
خنده کمرنگی می نشیند روی لبش و می گوید «اشکالی نداره»
بالاخره یک گوشه از رواقِ امام جایی برای نشستن پیدا می کنم. توی تالار آینه آقا دارد داغ زائرها را مرهم می گذارد. بیرون از رواق، پدافند ها و موشک ها و ابرهای خاکستری بارانزا و زائرها دارند کار خودشان را می کنند.
و خدای خامنه ای هم!
باید توی اینغمِ سنگین خودم را پیدا کنم.
ما آن قدر بزرگ شدیم که باید از خودِ خدا تسلی بگیریم. خدایی که چرخهای تکیه مان را باز کرده . ومائی که سختمان شده اما بقیه راه را باید بی چرخهای کمکی رکاب بزنیم.
@tayebefarid
💌
با تو آرام شود
این دل طوفانزدهام...
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌
در آخر الزمان آنقدر به بلا دچار میشوید
که بفهمید تنها نداشتهتان «مهدی زهرا»ست.💔
.
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌
از روزی که خبر شهادت همسر آقا منتشر شد این ویدئو لحظهای از جلو چشمم نمیره...💔
آقای ما نه تنها یک عالم و رهبر فرزانه بود بلکه در وفاداری و عشق و تعهد هم استاد بود...
#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
هدایت شده از جهان خبر
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما دیگه شیعه و سنی و مسیحی و کافر نداریم
ما فقط دوتا مکتب داریم
مقاومت و سازش
هیچ دوقطبی دیگه ای رو نذارید براتون ایجاد کنن، مذهبی وغیرمذهبی، بی دین و دیندار، چپ و راست و....
الان فقط یه دوقطبی داریم. حق و باطل. تا دو ماه پیش هم اینقدر واضح نبود و خیلی هامون ممکنه اشتباه کرده باشیم. الان باطل واضح تر از همیشه است.
خدا حجت رو تمام میکنه و باطل رو واضح نشون داده. یا طرف کودک خواران و کودک کش ها هستیم یا مقابل اونها...
حتی اگه انتقادی به عملکرد کلی حکومت داشتید، حتی اگه به وضعیت معیشت اعتراض داشتید، ببینید که الان موضوع خود ایرانمونه و کودک کش ها به ما حمله کردن
#اخبارلحظهای_و_موثق_جنگ
#حسین_دارابی | عضوشوید 👇
http://eitaa.com/joinchat/443940864Cf192df24f0
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💌
گفتم مگر امام رضا(علیهالسلام) چارهای کند...
╔═🌸°═══════╗
@TwitterParsianOfficial
╚═══════°🍃═╝
🌸🍃°•
🍃°•
°•
او هم دلش تنگ میشود؛
یادتان هست آن شب محرم همه دلتنگ دیدن او بودیم، همه شعار برای او میدادیم او اما گفت "ای ایران بخوان". او دلش برای ایران تنگ میشود.
خودش میگفت: آن خمینی کبیر و پیر و مرادم، جلوی هیچ قدرتی سر تعظیم فرود نمیآورد جز جلوی ایران.
میگفت من دو جا دیدم امام مثل روضه امام حسین علیهالسلام اشک
میریخت، آن دو جا هم وقتی بود که ایرانِ پای کار را تماشا میکرد.
روزهای آخر عمر دنیاییش از عظمت این مردم در بیستودو دی و بیستودو بهمن چه تمجیدها میکرد. حضور مردم را که میدید میگفت سر به سجده شکر میگذارم.
یادتان هست میگفت خوشبحالتان مرا میبینید و دوستم دارید من نمیبینمتان و دوستتان دارم.
دلش تنگ میشود لابد؛
برای نفسهای گرم مردم وقتی از پشت پرده آبی میشنید که مردم فریاد میزدند "ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم"
دلش تنگ میشود برای فریادها و اشاره ها از دل جمعیت که آقا چفیه، آقا انگشتر...
دلش تنگ میشود برای جانبازهایی که در آغوششان میکشید و صورتشان را غرق بوسه میکرد
دلش تنگ میشود
برای خانه آن پیر مرد و پیرزن ارمنی که گریه میکردند و میگفتند تو رهبر منم هستی و او کنارشان کیک خانگیشان را میخورد مثل طعام بهشتی.
دلش تنگ میشود
برای جوان نخبه ای که با شجاعت جلوی او درد دل میکرد و وقتی حرفهایش را میزد میگفت دلم آغوش تو را هم میخواهد
دلش تنگ میشود
برای آرمیتا برای خانواده های شهدا که آرزویشان بود یک روز درِ خانهشان را بزنند بگویند مهمان دارید
دلش تنگ میشود
برای نگاه به چهره خدا در صورت این مردم مظلوم و مقتدر
حالا نیست عزاداریهای بچه ها را ببیند، زیر موشکهای دشمن، پرچم به دست، مشت گره کرده، خط و نشان میکشند برای دشمن، انگار هر کدامشان زورش به کل ابرقدرتها میرسد که والله قسم میرسد.
حالا نیست ببیند نظامی که ساخته است چطور مستحکم و مقتدر میجنگد انگار نه انگار که زخم خورده،
نیست که مدال دهد به رزمنده هایش، به جوانها و نوجوانهایش
نیست که یک لبخند بزند بگوید خسته نباشید و بعد دهه هشتادیها و نودیهای پر نشاطش مراعات حسینیه را و شان مرجعیت و ولایت را و مراعات هیچ چیز را نکنند و باز برایش دست بزنند و سوت و کف و جیغ و هورا بکشند.
نیست چرخ زدن پهلوانی به نام ایران را در گود زورخانه غرب آسیا تماشا کند، که میچرخد و هو میکشد و دشمن میکشد سیصدوشصت درجه، خسته نمیشود همانطور که حدود پنجاه سال است چرخ زده و خسته نشده.
آری هنوز هم
دست خدا بر سر ما است
و هنوز هم
خامنه ای رهبر ما است...
╔═🌸°═══╗
❥@SheroShaaf
╚═══°🍃═╝