2003617_478.mp3
11.74M
🌷🏴🕯
▪️پسرام به فدای حسین (زمینه)
🎙 بانوای: حاج میثم مطیعی
🏴 ویژه وفات حضرت امالبنین (س)🥀
#کانال_عاشقان_چهارده_معصوم_علیهم_السلام
#قرارگاه_بسوی_ظهور
🌷🏴🕯
ای کاش طبیبی برسد حاذق و عاشق
احوال عمـومی دلم سـخت خراب است
#مرتضی_برخورداری
📌 دل زینب با وجودت آرام شد
◾️ در خانهای که فاطمه مادری و همسری کرده است، نقش بانوی خانه را ایفا کردن سخت بود. با آنکه همنام فاطمه بودی، نام امالبنین را برای خود انتخاب کردی تا غم فرزندان فاطمه را تازه نکنی.
◽️ ادب میبارید از سر و رویت. تو همان موهبتی بودی که دل زینب با وجودت آرام شد، چون شیر پسری ابوالفضلنام آوردی.
◾️ تا قیامت تو الگوی همهٔ مادران خواهی بود در تربیت یاور برای ولیّ دوران.
وفات مادر ادب حضرت #ام_البنین تسلیت باد.
هر باده که از حضرت الله دهند
بی منت ساقی به سحرگاه دهند
خواهی که کمال معرفت دریابی
از خود بگذر تا به خودت راه دهند
#شاه_نعمتالله_ولی
📌 دل زینب با وجودت آرام شد
◾️ در خانهای که فاطمه مادری و همسری کرده است، نقش بانوی خانه را ایفا کردن سخت بود. با آنکه همنام فاطمه بودی، نام امالبنین را برای خود انتخاب کردی تا غم فرزندان فاطمه را تازه نکنی.
◽️ ادب میبارید از سر و رویت. تو همان موهبتی بودی که دل زینب با وجودت آرام شد، چون شیر پسری ابوالفضلنام آوردی.
◾️ تا قیامت تو الگوی همهٔ مادران خواهی بود در تربیت یاور برای ولیّ دوران.
🔘 وفات حضرت #ام_البنین تسلیت باد.
ادب از شأنِ مقامِ تو
چُنین گشته وزین
فاطمه بودی
ولی نامِ تو شد اُمّ بنین...
#حضرتامالبنینسلامالله🏴
#حضرت_ام_البنین_سلام_الله_علیها
گرچه فرقی هست از این فاطمه تا فاطمه
ذکرِ یا اُمالبَنین یعنی همان یا فاطمه
خانهی بی فاطمه هرگز نمیخواهد علی
هست شیرینیِ مولا در دو دنیا فاطمه
حضرتِ اُمالبَنین از جلوههای فاطمهاست
گرچه زهرا رفت اما هست اینجا فاطمه
بچههای فاطمه بر دامنِ اُمالبَنین
خواب میرفتند و میدیدند رویا: فاطمه
از همان اول همه گفتند مادرجان به او
چشمشان میدید در این خانه تنها فاطمه
با ادب فرمود : آقاجان بگو اُمالبَنین
وَرنه نامش را صدا میکرد مولا فاطمه
او کنیزی آمد و زهرا عزیزِ خویش کرد
او زمین بوسید و زینب گفت اُمّا فاطمه
مریم و آسیه و حوا و هاجر کیستند
مادر عباس وقتی میرسد با فاطمه
روز محشر چادر او هم شفاعت میکند
تا که میآید به محشر پشت زهرا فاطمه
بچههای او هم آری بچههای فاطمهاند
نیست او در کربلا و هست اما فاطمه
بسکه یا اُمالبَنین از ما گره وا میکند
هست بر لبهای ما یافاطمه یافاطمه
دورِ زهرا بچهها بودند و مولا بود حیف
وای از اُمالبَنین اینبار تنها بود حیف
#حسن_لطفی
السلام علیکِ یا ام العباس (س)
زائرقدم قدم قدمش را حسین گفت
وقتی رسید خانه ی مولا حسین گفت
چون پاگذاشت در حرم عشق از ادب
در صحن عشق محو تماشاحسین گفت
در هر نگاه بر در و دیوار روضه خواند
هردم به یادحضرت زهرا، حسین گفت
مادر شد او برای نشان دادن ادب
هر دم به لب دعای خدایا حسین گفت
تا در تنش ترنم قلب یلش تپید
باهر تپش سلام به مولا حسین گفت
لالایی اش مرور وفا بود، با پسر
هرگز مشو غلام کس الا حسین گفت
با یاحسین شیر به او داد و کودکش
تالب نمود بهر سخن وا، حسین گفت
مادربه شیربچه ی خود درس عشق داد
در هر نفس به جای الفبا، حسین گفت
هنگام درس آب، چومادر گشود لب
قلبش زغم شکست، پس از آ حسین گفت
سرمشق می نوشت به دفتر برای او
اشکش چکید روی ورق تا حسین گفت
هرگز نگفت ام بنین از بنین خویش
تنها به جای ام ابیها حسین گفت
مادر شده معلم عباس از ادب
هر دم براش درس وفا با حسین گفت
عباس هم نگفت برادر حسین را
تنها به شیوه ی ادب، آقا حسین گفت
شاگرد مکتب ادب مادری بزرگ
وقتی رسید برلب دریا حسین گفت
دستش پر آب بود، ولی قطره ای دریغ
تنها حسین گفت وتنها حسین گفت
زهراست مادرش که بر او نوحه می کند
یا آنکه در شهادت سقا، حسین گفت؟
او هرچه داشت رابه ره عشق دوست داد
گفتند بی پسر شده ای یاحسین گفت
احمدرفیعی وردنجانی
*راحت آبرو نبرید...*
یکی کارناکرده راآبرو می برد
یکی هم گنه کرده راآبرو میخرد
زمانی در بچگی باغ انار بزرگی داشتيم
اواخر شهريور بود، همه فاميل اونجا جمع بودن .اون روز تعداد زيادي از كارگران بومي در باغ ما جمع شده بودن براي برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازي كردن و خوش گذروندن بوديم! بزرگترين تفريح ما در اين باغ، بازي گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زياد انار و ديگر ميوه ها و بوته اي انگوري كه در اين باغ وجود داشت، بعضی وقتا ميتونستي، ساعت ها قائم شی، بدون اينكه كسی بتونه پيدات كنه! بعد از نهار بود كه تصميم به بازي گرفتيم، من زير يكی از اين درختان قايم شده بودم كه ديدم يكی از كارگراي جوونتر، در حالی كه كيسه سنگينی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی كه مطمئن شد كه كسی اونجا نيست، شروع به كندن چاله اي كرد و بعد هم كيسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره اين چاله رو با خاك پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خيلی اسفناك بود و با همين چند تا انار دزدي، هم دلشون خوش بود!با خودم گفتم، انارهاي مارو ميدزي! صبر كن بلايي سرت بيارم كه ديگه از اين غلطا نكنی، بدون اينكه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازي كردن ادامه دادم، به هيچ كس هم چيزي در اين مورد نگفتم!غروب كه همه كار گرها جمع شده بودن و ميخواستن مزدشنو از بابا بگيرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسيد به كارگري كه انارها رو زير خاك قايم كرده بود، پدر در حال دادن پول به اين شخص بود كه من با غرور زياد با صداي بلند گفتم: بابا من ديدم كه علي اصغر، انارها رو دزديد و زير خاك قايم كرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، اين كارگر دزده و شما نبايد بهش پول بدين!پدر خدا بيامرز ما، هيچوقت در عمرش دستشو رو كسی بلند نكرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من كرد، همه منتظر عكس العمل پدر بودن، بابا اومد پيشم و بدون اينكه حرفی بزنه، یه سيلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بكش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال كنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پيش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه كرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اينم بخاطر زحمت اضافت! من گريه كنان رفتم تو اطاق، ديگم بيرون نيومدم!كارگرا كه رفتن، بابا اومد پيشم، صورت منو بوسيد، گفت ميخواستم ازت عذر خواهی كنم! اما اين، تو زندگيت هيچوقت يادت نره كه هيچوقت با آبروي كسی بازي نكنی... علی اصغر كار بسيار ناشايستي كرده اما بردن آبروي انسانی جلو فاميل و در و همسايه، از كار اونم زشت تره!شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پايين بود و واستاده بود پشت در، كيسه اي دستش بود گفت اينو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!كيسه رو که بابام بازش كرد، ديديم كيسه اي كه چال كرده بود توشه، به اضافه همه پولايي كه بابا بهش داده بود...
*امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر:
ای مالک!
*اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی*
*ارزش سکوت*
علامه حسن زاده آملی:
*تا دهان بسته نشود دل باز نمیشود و تا عبدالله نشوی عندالله نشوی آنگاه از انسان اگر سَر برود, سِر نرود . . . !*
🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂🍂
سلام
لطفا به ترتیب و تا انتها کامل بخوانید:
حافظ شيرازي:
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
🌼🌼🌼🌼🌼
صائب تبريزي:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز میبخشد زّ مال خويش میبخشد
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
🌼🌼🌼🌼🌼
شهريار:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز میبخشد بسان مرد میبخشد
نه چون صائب که میبخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن ترک شيرازی که بُرده جمله دلها را
🌼🌼🌼🌼🌼
خانم دريايی:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورده دنيا را
نه جان و روح میبخشم، نه اَملاک بخارا را
مگر بنگاه املاکم؟چه معني دارد اين کارا؟
و خال هندويش ديگر، ندارد ارزشی اصلاً
که با جراحي صورت، عمل کردند خالها را
نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را
فقط میخواستند اينها، بگيرند وقت ماها را
🌼🌼🌼🌼🌼
کامران سعادتمند:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
نه او را دست و پا بخشم، نه شهری چون بخارا را
همان دل بردنش کافی که من را بی دلم کرده
نمیخواهم چو طوطی من، بگويم اين غزلها را
غزل از حافظ و صائب و يا دريايی بی ذوق
و يا آن شهريار ترک که بخشد روح اجزا را
ميان دلبر و دلدار، نباشد حرفِ بخشيدن
اگر دلداده میباشيد، مگوييد اين سخن ها را
🌼🌼🌼🌼🌼
عارف تهرانی:
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
شعار و حرف پُر کرده، تمام ادعاها را
يکی بخشيده چون حافظ ، سمرقند و بخارا را
يکی چون صائبِ تبريز ، سر و دست و تن و پا را
از اين سو شهريار داده تمام روح اجزا را
از آن سو بانو دريايی گرفته حال ماها را
سعادتمند شاعر نيز فقط گفت و نداد هرگز
نه ملک و نه بخارايی، نه روح و نه تن و پا را
ولی... 😭
ولي من میشناسم کس، که او نه گفت و نه دم زد
بدون حرف عمل کرده، تمام ادعاها را
کسي که خانِمانش را، رها از بهر جانان کرد
بدون منتی بخشيد، سر و دست و تن و پا را
و او اهسته و آرام، براي کشور ایران
فدا کرده به گمنامی تمام روح و اجزا را
اگر خواهي بدانی کيست، وجودت از سجود اوست
تمامی خودش را داد، به ما بخشيده دنيا را
نه گفتش ترک شيرازی، نه گفتش خال هندويش
و او نامش "سلیمانی"، عمل کرد ادعاها را
😭😭😭😭😭😭😭
شادی روحش صلوات
🚩از حسین چه خبر؟
اولین روزی بود که پا به خانهی مولا علی مرتضی(ع) قدم گذاشت.
آن روز حسن و حسین علیهماسلام این دو نوگل زهرای اطهر(س)در بستر بیماری بودند.
تازهعروس قصهی ما به محض ورود به خانه و مشاهدهی این وضعیت خود را به بالای سر آن دو وجود مبارک رساند و رسالت #امالبنین که آن موقع هنوز #فاطمه نام داشت با مادری برای کودکان عزیز حضرت صدیقهی طاهره (س) آغاز شد.
میگویند ادب را از عباس(ع) بیاموز اما غافل از اینکه ماه بنیهاشم خود در این ره استاد بینظیری داشته به نام #امالبنین که وقتی خبرش دادند که عبّاست و همهی پسرانت شهید شدند، گفت: از حسین چه خبر؟
✍#گمنام_نویس
السلام علیکِ یا ام العباس