فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔊#پادکست| پاداش زیارت #امام_رضا علیهالسلام در کلام امیرالمومنین علیهالسلام
🎙حجتالاسلام والمسلمین انصاریان
#همه_خادم_الرضاییم
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃@ShifteganeTarbiat
🎁 هزاران جایزه نقدی و غیر نقدی در سی امین دوره مسابقات سراسری قرآن و عترت بسیج
☺️برای همه مردم عزیز ایران
برای تمامی سنین حتی زیر ۷ ساله ها و حتی شرکت به صورت خانوادگی و گروهی
👌در نزدیکترین مسجد شهرتون در مسابقه جذاب قرآن شرکت کنید...
😉 خانوادگی، گروهی و فردی
🎊 همین حالا وارد لینک ثبت نام شوید:
event.Quranbsj.ir
#مسابقات_قرآن_بسیج
#مسجد_پایگاه_قرآن
@quranbsj_ir
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا»
ما پیامبران را، جز به عنوان بشارت دهنده و انذار کننده، نمیفرستیم؛ اما کافران همواره مجادله به باطل میکنند، تا (به گمان خود،) حق را بوسیله آن از میان بردارند! و آیات ما، و مجازاتهایی را که به آنان وعده داده شده است، به باد مسخره گرفتند!
(سوره مبارکه کهف/ آیه ۵۶)
❇ تفســــــیر
سپس، براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر سماجت و لجاجت مخالفان مى فرماید: وظیفه تو تنها بشارت و انذار است، ما پیامبران را جز براى بشارت و انذار نمى فرستیم (وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاّ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ).
و اضافه مى کند: این مسأله تازه اى نیست که این گونه افراد، به مخالفت و استهزاء برخیزند، بلکه همواره افراد کافر لجوج، مجادله به باطل مى کنند، تا به گمان خود، حق را از میان ببرند و آیات ما و رستاخیز، عذاب و مجازات الهى را به باد استهزاء بگیرند (وَ یُجادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً).
🌺🌺🌺
این احتمال، در تفسیر آیه نیز وجود دارد که خداوند مى فرماید: کار پیامبران اجبار و اکراه نیست، بلکه، وظیفه آنها بشارت و انذار است، اما تصمیم گیرى نهائى با خود مردم است، تا درست بیندیشند و عواقب کفر و ایمان را بنگرند و از روى اراده و تصمیم، ایمان بیاورند، نه این که عذاب الهى را در برابر چشم خود ببینند و اضطراراً اظهار ایمان کنند.
اما متأسفانه، این آزادى و اختیار، که وسیله تکامل است، غالباً مورد سوء استفاده قرار گرفته، و طرفداران باطل به مجادله در برابر حق، برخاسته اند، گاه، از طریق مغالطه و گاه، از طریق استهزاء خواسته اند آئین حق را از میان ببرند، ولى همیشه دل هاى آماده اى پذیراى حق بوده، و به حمایت از آن برخاسته است، و این مبارزه حق و باطل، در طول تاریخ بوده و همچنان ادامه دارد.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۵۶ سوره مبارکه کهف)
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃@ShifteganeTarbiat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 عنایت ویژه امام رضا علیه السلام به شیعیان
🔺حجت الاسلام انصاریان
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃@ShifteganeTarbiat
4_718797591990501384.mp3
3.74M
آمدم ای شاه پناهم بده
خط امانی ، ز گناهم بده
ای حرمت ، ملجأ درماندگان
دور مران از درو راهم بده
لایق وصل تو ڪہ من نیستم
اذن به یڪ لحظہ نگاهم بده
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
#مدافع_عشق #قسمت۴۳ نمیخوام هیچی بشنوم… هیچی!! زنگ تلفن قطع میشود ودوباره مخاطب سمج شانسش را امتحان
#مدافع_عشق
#قسمت۴۴
چه عجیب که خرد شدم از رفتنت..
اما احساس غرور میکنم ازینکه همسرمن انتخاب شده بود!
جمعیت صلوات بلندی میفرستد و دوستانت یک به یک وارد میشوند…
همگی سربه زیر اشک میریزند..
نفراتی که اخر
ازهمه پشت سرشان می ایند…تورا روی شانه میکشند.
“دل دل میکنم علی !! دلم برای دیدن صورتت تنگ شده!” تورا برای من می آورند!در تابوتی که پرچم پرافتخار سه رنگ رویش را پوشانده.تاج گلی که دور تا دورش بسته شده ارام گرفته ای. اهسته تورا مقابلمان می گذارند. میگویند خانواده اش…محارمش نزدیک بیایند!
زیر بازوهای زهراخانوم را زینب و فاطمه گرفته اند.حسین اقا شوکه بی صدا اشک میریزد.علی اصغررا نیاوردند…سجاد زودترازهمه ما بالای سرت امده…ازگوشه ای میشنوم.
_ برادرش روشو باز کنه!
به طبعیت دنبالشان می ایم…نزدیک تو!
قابی که عکس سیاه و سفیدت دران خودنمایی میکند می آورند و بالای سرت میگذارند.نگاهت سمت من است! پراز لبخند!
نمیفهمم چه میشود….
فقط نوا تمام ذهنم رادردست گرفته و نگاه بی تابم خیره است به تابوت تو! میخواهم فریاد بزنم خب باز کنید..مگه نمیبینید دارم دق میکنم!
پاهایم راروزی زمین میکشم و میروم کنار سجاد می ایستم.نگاه های عجیب اطرافیان ازارم میدهد…
چیزی نشده که!! فقط…
فقط تمام زندگیم رفته….
چیزی نشده…
فقط هستی من اینجا خوابیده…
مردی که براش جنگیدم…
چیزی نیست..
من خوبم!
فقط دیگه نفس نمیکشم!
همراز و همسفر من…
علی من!…
علی…
سجاد که کنارم زمزمه میکند
_ گریه کن زن داداش…توخودت نریز..
…
گریه کنم؟ چرا!!؟…بعد از بیست روز قراره ببینمش…
سرم گیج میرود.بی اراده تکانی میخورم که سجاد بااحتیاط چادرم را میگیرد و کمک میکند تا بنشینم…
درست بالای سر تو!
کف دستم را روی تابوت میکشم….
خم میشوم سمت جایی که میدانم صورتت قرار دارد..
_ علی؟…
لبهام رو روی همون قسمت میزارم…
چشمهایم را میبندم
_ عزیز ریحانه…؟…دلم برات تنگ شده بود!
سجاد کنارم میشیند
_ زن داداش اجازه بده…
سرم راکنار میکشم.دستش را که دراز میکند تا پارچه را کنار بزند.التماس میکنم
_ بزارید من اینکارو کنم…
سجاد نگاهش را میگرداند تااجازه بالاسری ها را ببیند…اجازه دادند!!
مادرت انقدر بی تاب است که گمان نمیرود بخواهد اینکاررا بکند…زینب و فاطمه هم سعی میکنند اورا ارام کنند.. خون دررگهایم منجمد میشود.لحظه ی دیدار…
پایان دلتنگی ها…
دستهایم میلرزد..گوشه پرچم را میگیرم و اهسته کنار میزنم.
نگاهم که به چهره ات می افتد.زمان می ایستد…
دورت کفن پیچیده اند..
سرت بین انبوهی پارچه سفید و پنبه است…
پنبه های کنار گونه و زیر گلویت هاله سرخ به خود گرفته…
ته ریشی که من باان هفتادو پنج روز زندگی کردم تقریبا کامل سوخته…
لبهایت ترک خورده و موهایت هنوز کمی گرد خاک رویش مانده.
دست راستم را دراز میکند و باسر انگشتانم اهسته روی لبهایت رالمس میکنم…
” اخ دلم برای لبخندت تنگ شده بود”
#ادامه_دارد