8.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟣مثال طنز از چشم و همچشمی
❌بعضی وقتا آدما چیزی که استوری میکنن خوشیاشون نیست عقده هاشونه
#دکتر_سعید_عزیزی
16.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#مهم
🔻چرا عوامل انتحاری جنایت کرمان از کشور تاجیکستان هستند؟
📌استراتژی شوک و توهین به مقدسات | پشت پرده امنیتی توییت توهین آمیز درباره جنایت کرمان
📨محتوای نامه آمریکا به ایران چه بوده است؟
🔻«الجزیره» به نقل منابع آگاه خود از ارسال پیام ایالات متحده آمریکا در چند روز اخیر خبر داده و نوشته است، این پیام چارچوبی چندگانه دارد و همزمان شامل عقبنشینی، تشویق، بازدارندگی و هشدار است.
🔸این خبرگزاری اضافه کرده است، گفته میشود (به طور غیر رسمی) این پیام حول این محورهاست:
1⃣ اطلاعاتی درباره آینده جنگ غزه و اعلام اینکه واشنگتن معتقد است، نتانیاهو تنها کسی است که میخواهد دایره جنگ را در منطقه گسترش دهد.
2⃣ واشنگتن چندان به نتانیاهو تکیه ندارد و او را بخشی از راه حل سیاسی این مناقشه نمیداند.
3⃣ واشنگتن برای پذیرش بقای حماس، و حفظ برخی از قابلیتهای این گروه در غزه به عنوان بخشی از هر راه حل سیاسی پس از پایان جنگ، آمادگی دارد.
4⃣ بیان خطرها و نتایج محتمل حوادث دریای سرخ و باب المندب به واسطه سیاستهایی است که انصارالله #یمن اتخاذ کرده است.
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 چرا ایران در مقابل جنایات رژیمصهیونیستی کاری انجام نمیدهد؟
#ایران_قوی | #افول_آمریکا
شیفتگان تربیت
* #هـــو_العشـــق🌹 #پـلاک_پنهــــان #قسمت21 سمانه پتو را روی زینب کشید
* #هـــو_العشــــق🌹
#پــلاک_پنهــــان
#قسمت22
در عرض ربع ساعت خودش را به دانشگاه رساند ،با دیدن رویا کنار دفتر با لبخند به طرفش رفت:
ــ اوضاع انتخابات چطوره؟
سمانه ناراحت سری تکون داد و گفت:
ــ اوضاع به نفع ما نیست ،ولی خداروشکر شهر آرومه
ــ خداروشکر،بیا ببین این سیستم چشه؟؟ فک کنم ویندوز پریده
ــ من یه چیزی از اتاقم بردارم بیام
ــ باشه
سمانه سریع به سمت اتاقش رفت وسایلش را روی میز گذاشت و سریع چند Cdبرداشت و به اتاق رویا رفت.
کار سیستم نیم ساعتی طول کشید اما خداروشکر درست شد.
ــ بفرمایید اینم سیستم شما
ــ دستت دردنکنه عزیزم ،لطف کردی
ــ کاری نکردم خواهر جان ،من برم دیگه
به سمت اتاقش رفت که آقای سهرابی را دید،با تعجب به سهرابی که مضطرب بود نگاهی کرد و در دل گفت"مگه رویا نگفت آقایون نیستن"
ــ سلا آقای سهرابی
ــ س.. سلام خانم حسینی،با اجازه من اومدم یه چیزیو بردارم و برم
ــ بله بفرمایید
****
سمانه خسته از روز پرکار و پر دردسری که داشت از تاکسی پیاده شد،گوشیش را بیرون آورد و پیامی برای مادرش فرستاد تا نگران نشود ،مسیر کوتاه تا خانه ی خاله اش را طی کرد، دکمه آیفون را فشرد که بعد از چند ثانیه بعد با صدای مهربان خاله اش لبخند خسته ای بر لبانش نشست.بعد از اینکه در باز شد وارد خانه شد ،طبق عادت همیشگی،سمیه خانم کنار در ورودی منتظر خواهرزاده اش مانده بود،
ــ سلام خاله جان
ــ سلام عزیزم،خسته نباشی عزیزم
سمانه بوسه ای بر روی گونه خاله اش گذاشت و گفت:
ــ ممنون عزیزم
ــ بیا داخل
سمانه وارد خانه شد که با کمیل روبه رو شد سلامی زیر لب گفت ،که کمیل هم جوابش را داد.
ــ سمانه خاله میگفتی،کمیل میومد دنبالت ،تو این اوضاع خطرناکه تنها بیای
ــ نه خاله جان نمیخواستم مزاحم کار آقا کمیل بشم،با اجازه من برم پیش صغری
ــ برو خاله جان،استراحت کن ،برا شام مژگان و خواهرش میان
سمانه سری تکان داد و از پله ها رفت .
* ادامه.دارد.... *
7.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔮 همیشه بهشت زیر پای مادران نیست!
#دکتر_عزیزی
32.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بازسازی صحنهی عملیات تروریستی کرمان
توضیح کامل اتفاقی که افتاد رو توی این کلیپ ببینید
#تلنگر
✍ اثر چت با #نامحرم
مثل بعضی از تصادف هاست😣
❌ همان موقع تورا #نمیکشد...!
👈 اما بعد از مدتی،یک بار،
حتی با یک ضربه کوچک
همه چیزت را میگیرد❗️😰
مراقب داشته هایت باش💌
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🔗 ایتا :
🍃@ShifteganeTarbiat
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
«قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَىَ مَا جَاءَنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»
گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدّم نخواهیم داشت! هر حکمی میخواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا میتوانی حکم کنی!
(سوره مبارکه طه/ آیه ۷۲)
تفسیر:
اما ببینیم عکس العمل ساحران در برابر این تهدیدهاى شدید فرعون چه بود؟ آنها نه تنها مرعوب نشدند، جا نخوردند، و از میدان بیرون نرفتند، که حضور خود را در صحنه به طور قاطعترى ثابت کردند و گفتند: به خدائى که ما را آفریده است ما هرگز تو را بر این دلائل روشنى که به سراغ ما آمده مقدم نخواهیم داشت (قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذِی فَطَرَنا).
تو هر حکمى مى خواهى بکن (فَاقْضِ ما أَنْتَ قاض).
🌺🌺🌺
اما بدان تو تنها مى توانى در زندگى این دنیا قضاوت کنى (ولى در آخرت ما پیروزیم و تو گرفتار و مبتلا به شدیدترین کیفرها) (إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاةَ الدُّنْیا).
و به این ترتیب، آنها سه جمله کوبنده در برابر فرعون بیان کردند:
نخست این که مطمئن باش ما آن هدایتى را که یافته ایم با هیچ چیز معاوضه نخواهیم کرد.
دیگر این که از تهدیدهایت ابداً هراسى نداریم.
و سوم این که قلمرو حکومت و فعالیت تو همین چهار روز دنیا است.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۷۲ سوره مبارکه طه)
9.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📜 پاکه حساس نشو !
#احکام_به_زبان_ساده
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 کلیپ : آیه ای که از خوف آن پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) بیهوش شدند!
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
شیفتگان تربیت
* #هـــو_العشــــق🌹 #پــلاک_پنهــــان #قسمت22 در عرض ربع ساعت خودش را ب
* #هــو_العشــــق🌹
#پـــلاک_پنهـــان
#قسمت23
سمانه کنار صغری نشسته بود وعکس هایی که صغری موقع رای دادن با پای شکسته گرفته بود را به سمانه نشان می داد و ارام میخندیدند،
مژگان کنار خواهرش نیلوفر،که برای چند روزی از شهرستان به خانه ی مژگان امده بود،مشغول صحبت با سمیه خانم بودند،البته نگاه های ریزکانه ی نیلوفر به کمیل که به احترام مژگان در جمع نشسته بود،از چشمان سمانه و صغری دور نمانده بود،صغری و سمانه از اولین برخورد حس خوبی به نیلوفر نداشتند.
کمیل عذرخواهی کرد و بااجازه ای گفت و به اتاقش رفت،سمانه متوجه درهم شدن قیافه ی نیلوفر شد ،نتوانست جلوی اخم هایش را بگیرد،بی دلیل اخمی به نیلوفر که خیره به پله ها بود کرد،که نیلوفر با پوزخندی جوابش را داد ،که سمانه از شدت پرو بودن این دختر حیرت زده شد،
مژگان،با خوابیدن طاها ،عزم رفتن کرد،همان موقع کمیل پایین آمد و با دیدن ،نیلوفر که سعی می کرد طاها را بلند کند گفت:
ــ خودم بلندش میکنم ،اذیت میشید،زنداداش بفرمایید خودم میرسونمتون
سمانه با اخم به نیش باز نیلوفر نگاه کرد و سری به علامت تاسف تکان داد،بعد از خداحافظی با مژگان و نیلوفر،همراه کمیل بیرون رفتند.
صغری به اتاق رفت،سمانه پا روی پله گذاشت تا به دنبال صغری برود که با صدای سمیه خانم برگشت؛
ــ جانم خاله
ــ میخواستم در مورد موضوعی بهات صحبت کنم
ــ جانم
ــ سمانه خاله جان،تو میدونی چقدر دوست دارم،وهمیشه آرزوم بود عروس کمیلم بشی اما
ناراحت گونه ی سمانه را نوازش کرد و گفت:
ــ مثل اینکه قسمت نیست،فقط ازت یه خواهشی دارم،هیچوقت به خاطر این مسئله با من غریبگی نکنی،ازم دور نشی،نبینم بهمون کمتر سر بزنی
ــ خاله ،قربونت برم این چه حرفیه،مگه میشه از شما دست کشید؟؟
ها؟نگران نباش قول میدم هر روز خونتون تلپ بشم،خوبه؟؟
سمیه خانم لبخندی زد و سمانه را محکم در آغوش فشرد .
**
سمانه نگاهش را از حیاط گرفت و به صغری که سریع در حال تایپ بود ،دوخت.یک ساعتی گذشته بود ولی کمیل برنگشته بود،نمی دانست چرا دیر کردن کمیل عصبیش کرده بود،کلافه پوفی کرد و چشمانش را برای چند لحظه بست،که با صدای ماشین سریع چشمانش را باز کرد و به کمیل که ماشین را قفل می کرد خیره شد،کمیل روی تخت گوشه ی حیاط نشست و کلافه بین موهایش چنگ زد،سمانه از بالا به کمیل نگاه می کرد،خیالش راحت شده بود ،خودش حالش بهتر از کمیل نبود،نمی دانست چرا از آمدن کمیل خیالش راحت شده بود،کلافه از کارهایش پرده را محکم کشید و کنار صغری نشست و به بقیه کارش ادامه داد
* ادامه.دارد.... *