شیفتگان تربیت
* 💞﷽💞 #بادبرمیخیزد #قسمت52 ✍ #میم_مشکات پدر انگار یکدفعه از فضایی که درونش بود جدا شده باشد با ح
* 💞﷽💞
#بادبرمیخیزد
#قسمت53
✍ #میم_مشکات
هنوز چند دقیقه ای به ده مانده بود که پدر وارد کلاس شد. سیاوش هنوز در اتاقش بود و استراحت بین دو کلاس را میگذراند. دانشجوها بابت امتحان میان ترم دوره اش کرده بودند برای همین وقت نکرد زنگی به پدر بزند. از طرفی فکر کرد شاید پدر خواب باشد و اصلا نیاید برای همین ترجیح داد مزاحمش نشود.
پدر به یاد دوران جوانی اش، رفت و پشت یکی از صندلی های کلاس نشست. نشستن پشت صندلی جادویی داشت که یکباره آدم را سالها جوان میکرد. پدر هم از این قاعده مستثنی نبود. غرق در خیالات و یاد اوری شیطنت های دوران دانشجویی خودش بود که در باز شد و اولین دانشجو وارد کلاس شد. دختر با دیدن مرد مسن که آن گوشه نشسته بود هرچند کمی تعجب کرد اما فکر کرد با استاد ساعت قبلی روبرو شده برای همین سلامی کرد و سر جای خودش نشست. پدر هم که حدس زد این سلام از چه بابت بوده با خوشرویی جواب داد. چند لحظه ای گذشت که :
-ببخشید خانم... استاد پارسا چطور استادی هستند?
شاگرد برگشت و در حالیکه منظور گوینده را درک نکرده بود ساکت و خیره به پرسشگر باقی ماند. با خودش فکر کرد:
-یعنی چه? این چه سوالی بود?نکنه از حراست باشه?
و تنها جوابی که داد این بود:
-از چه لحاظ?
و جوابی که شنید تعجبش را بیشتر کرد:
-از همه لحاظ... اخلاق، برخوردش با دانشجوها?
انگار اب سرد روی سرش ریخته باشند. راحله را میگویم. لحظه ای با خودش فکر کرد نکند سر قضیه دعوای او با پارسا کسی خبرشان کرده باشد? نکند کسی موش دوانده باشد?
اما این دلهره چند ثانیه بیشتر طول نکشید چون مرد اضافه کرد:
-درس دادنش چی?راضی هستن شاگردها?
و راحله نفس راحتی کشید. اگر از حراست بود کاری به تدریس نداشت. ظاهرش هم طوری نبود که بخواهد زیر زبان بکشد. شاید هم خیلی حرفه ای بود! راحله سعی کرد ارام باشد:
-استاد خوبی هستند. از نظر علمی که واقعا سوادشون بالاست.
مرد که به نکته ای در حرف دخترک پی برده بود گفت:
-و از نظر اخلاقی چی?
راحله که سعی میکرد پر رو به نظر نرسد گفت:
-خب هرکسی اخلاق خودش رو داره. مهم اینه که توانایی تدریسشون خوبه، قضاوت در مورد اخلاقشون هم با من نیست
پدر که این گفتگو برایش جالب شده بود و دوست داشت بداند چه چیز پنهانی پشت این نظر وجود دارد گفت:
-درسته ولی خب شما فرض کنین بنده بخوام برای ازدواج در مورد ایشون تحقیق کنم!!
#ادامه_دارد...
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج
9.83M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حکومت از #حجاب چه سودی میبرد؟
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
#کتاب " انسان #دویستوپنجاهساله " بیانات و نوشته های مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای د
6.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 عماد مغنیه دوم که بود؟
🔹️فواد شکر ملقب به حاج محسن، نخسین فرمانده مقاومت است که توسط رژیم صهیونیستی به شهادت رسید، رسانه های عبری اقدام برای ترور فواد شکر را در سطح ترور عماد مغنیه تحلیل کردند.
#اسماعیل_هنیه | #خونخواهی_هنیه_عزیز
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
5.48M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #موشن_گرافیک | دروغ پردازی نیویورک تایمز درباره عملیات ترور شهید هنیه
#اسماعیل_هنیه | #خونخواهی_هنیه_عزیز
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
📝 بنویسید برای تاریخ ...
🔻اسرائیلی که دنبال #تفرقه بین شیعه و سنی بود،
با دست #خود کاری کرد،
🔸که نماز یک مجاهد برجسته #سنی را
🔹یک ولی فقیه مجاهد #شیعی بخواند.
🔸و دنیا با تمام چشم هایش آن را دید.
🔺این #سکانس زیبای حقیقی از #وحدت اسلامی را فقط خداوند میتواند #کارگردانی کند.
#اسماعیل_هنیه | #خونخواهی_هنیه_عزیز
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
هدایت شده از شیفتگان تربیت
#شیفتگانتربیت.pdf
3.17M
#کتاب " انسان #دویستوپنجاهساله "
بیانات و نوشته های مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای درباره سیره سیاسی مبارزاتی امامان معصوم
#منبع_مسابقه
#منبع_مسابقه بعدی ما
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
هر روز یک آیه:
🌺اَعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم🌺
🌹بسم الله الرحمن الرحیم🌹
«فَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا وَهِيَ ظَالِمَةٌ فَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَىَ عُرُوشِهَا وَبِئْرٍ مُّعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَّشِيدٍ»
چه بسیار شهرها و آبادیهایی که آنها را نابود و هلاک کردیم در حالی که (مردمش) ستمگر بودند، به گونهای که بر سقفهای خود فروریخت! (نخست سقفها ویران گشت؛ و بعد دیوارها بر روی سقفها!) و چه بسیار چاه پر آب که بیصاحب ماند؛ و چه بسیار قصرهای محکم و مرتفع!
تفسیر:
در آیه مورد بحث، چگونگى مجازات خدا را که در جمله قبل سر بسته بود، به طور گسترده بیان شده است، مى فرماید: چه بسیار شهرها و آبادى ها که ما آنها را هلاک کردیم در حالى که ظالم و ستمگر بودند (فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَة أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَةٌ).
آنها بر سقف هاى خود فرو ریختند (فَهِیَ خاوِیَةٌ عَلى عُرُوشِها).
یعنى شدت حادثه به قدرى بود که نخست سقف ها فرو ریختند و بعد دیوارها به روى سقف ها!.
و چه بسیار چاه هاى پر آبى که صاحبانش نابود و آب هایش در زمین فرو رفته بود، معطل و بى مصرف ماندند، نه کسى از آنها آبى مى کشد و نه تشنه اى از آن سیراب مى گردد (وَ بِئْر مُعَطَّلَة).
و چه بسیار قصرهاى پرشکوه و کاخ هاى سر به آسمان کشیده و به صورت زیبا گچکارى شده، ویران گشتند و صاحبانش به دیار عدم شتافتند (وَ قَصْر مَشِید).
و به این ترتیب، هم مساکن پر زرق و برق و مستحکم آنها بى صاحب ماند و هم آبهایى که مایه آبادى زمینهایشان بود.
🌺🌺🌺
مَشِید از ماده شید (بر وزن صید) به دو معنى آمده است: نخست، به معنى ارتفاع، و دیگرى به معنى گچ، در صورت اول، مشید به معنى قصرهاى مرتفع و سر به آسمان کشیده است، و در صورت دوم، به معنى قصرهایى است که بسیار محکم بنا مى شود تا از حوادث روزگار مصون بماند; زیرا در آن زمان بیشتر خانه ها از گِل ساخته مى شده است، و خانه هایى که با گچ مى ساختند نسبت به خانه هاى گلی بسیار محکم تر بود.
(تفسیر نمونه/ ذیل آیه ۴۵ سوره مبارکه حج)
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 کلیپ : با استغفار از آتش خارج میشویم
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
7.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌آسیب های زندگی عروس و داماد با خانواده ی همسر
#دکتر_سعید_عزیزی
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
9.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎧 پادکست| جاسوسِ قلب!
•┈┈••✾❀🍃🌺🍃❀✾••┈┈•
🍃@ShifteganeTarbiat
شیفتگان تربیت
* 💞﷽💞 #بادبرمیخیزد #قسمت53 ✍ #میم_مشکات هنوز چند دقیقه ای به ده مانده بود که پدر وارد کلاس شد.
* 💞﷽💞
💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛
#بادبرمیخیزد
#قسمت54
✍ #میم_مشکات
راحله جا خورد. ازدواج?اما یک ماهی بود که حلقه را در دست پارسا دیده بود. شاید مرد الکی میگفت تا زیر زبان بکشد. اما نه، به قیافه اش همان پدر عروس بودن بیشتر میخورد تا مامور حراست..مخصوصا با آن صورت سه تیغه و دستمال گردنش!!
اما ماجرای بین آنها اصلا چیز مهمی نبود. پس یعنی پارسا الکی چو انداخته بود که ازدواج کرده? راحله غرق در افکار خودش شده بود که مرد دوباره پرسید:
-نگفتی دخترم
راحله همان طور که غرق فکر هایش بود گفت:
- من ایشون رو زیاد نمیشناسم. در حد شاگرد استادی... فکر نمیکنم بتونم قضاوت صحیحی برای موضوعی که شما میخواید داشته باشم
در همین حین بود که تک و توک شاگرد های دیگر هم وارد کلاس شدند. ساعت ده شده بود. شاگرد ها که آمدند پشت سرشان استاد پارسا هم وارد شد و وقتی پدرش را در انتهای کلاس دید خواست حرفی بزند که پدرش اشاره ای کرد و سیاوش ساکت ماند.
درس شروع شد اما راحله تنها چیزی که برایش مهم نبود درس بود. نگاهی به ته کلاس انداخت تا مطمئن شود که مرد بیرون نرفته است. بعد با خودش فکر کرد:
-این دیگر چطور تحقیق کردنی است? اینقدر علنی? پدر عروس بیاید سر کلاس داماد احتمالی اش بنشیند? از طرفی رفتار پارسا ب گونه ای نبود که نشان دهنده استرس یا ناراحتی باشد. ای خدا! چقدر همه چیز گیج کننده شده بود?
از اینها گذشته، آن حلقه که یکماهی بود روی دست پارسا جا خوش کرده بود چه معنی داشت?
-خب شاید نامزدی کرده بوده!
و بعد جواب خودش را داد:
-اخه کی برا نامزدی حلقه میگیره?
تازه اگر نامزدی هم بود این تحقیقات باید قبلا انجام میشد. صبر کن ببینم، شاید بخاطر من حلقه پوشیده? نکنه فکر کرده من برای این رفتم معذرت خواهی که ...
اما بقیه فکرش را خورد. حتی فکرش هم چندش آور بود. برای لحظه ای به پارسا که غرق تدریس بود خیره شد.
-نه، امکان نداره...
نه، امکان نداشت پارسا همچین فکری کرده باشد. راحله خودش هم نمیدانست چرا هرکار میکرد نمیتوانست به خودش بقبولاند که این آدم بد ذات باشد. شاید تخس و مغرور بود اما بد ذات و کوته فکر نه! شاید هم چون دیده بود که پارسا همیشه اورا که میبیند، حتی بعضا از دور، سری به نشانه آشنایی و احترام تکان میدهد.
این بار هم مثل آن روز پشت پنجره، احساس کرد این چهره و این آدم -با همه بد قلقی اش- شخصیتی دارد که نمیتواند تفکرات پست و بی مایه را در خود بپذیرد.
پس تنها یک چیز میماند...
#ادامه_دارد...
#الّلهُمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَالْفَرَج