فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎬 کلیپ : ذکر و اهل آن
#آیت_الله_سید_حسن_عاملی
11.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❤️خدا انتخابت کرده است
تا نعمت را درحقت تمام کند.....🌷
🎙#دکتر_سعید_عزیزی
#خدمت_به_پدر_مادر
شیفتگان تربیت
* #هـــو_العشـــق🌹 #پــلاک_پنهــان #قسمت64 روز ها می گذشت و سمانه دوباره سرگرم
* #هـــو_العشـــق🌹
#پـلاک_پنهـــــان
#قسمت65
می خواست با پدرش تماسی بگیرید تا به دنبالش بیاید اما بوی خاک باران خورده مشامش را پر کرد ناخوداگاه نفس عمیقی کشید،بوی باران و خاک و درخت های خیس لبخندی بر لبانش نشاندند،گوشی اش را داخل کیفش گذاشت و تصمیم گرفت که کمی قدم بزند،هوا تاریک شده بود،دانشگاه هم خلوت بود و چند دانشجو در محوطه بودند،آرام قدم می زد ،از دانشگاه خارج شد ،اتوبوس سر ایستگاه ایستاده بود میخواست به قدم هایش سرعت ببخشد، اما بوی باران و هوای سرد و زمین خیس او را وسوسه کرد که تا قدمی بزند.
به اتوبوسی که هر لحظه از او دور می شود نگاه می کرد،خیابان خلوت بود،روی پیاده رو آرام آرام قدم می زد،قسمت هایی از پیاده رو آبی جمع شده بود،با پا به آب ها ضربه می زد و آرام میخندید، دلش برا بچگی اش تنگ شده بود و این خیابان خلوت و تنهایی بهترین فرصتی بود برای مرور خاطرات و کمی بچه بازی.
باد ملایمی می وزید و هوا سردتر شده بود،پالتو و چادرش را محکم تر دور خودش پیچاند،نیم ساعتی را به پیاده روی گذرانده بود،هر چه بیشتر می رفت کوچه ها خلوت و تاریکتر بودند و ترسی را برجانش می انداختند،هر از گاهی ماشینی از کنارش عبور می کرد که از ترس لرزی بر تنش می نشست،نمی دانست این موقعیت ترسناک بود یا به خاطر اتفاقات اخیر خیلی حساس شده بود،صدای ماشینی که آرام آرام به دنبال او می آمد استرس بدی را برایش به وجود آورده بود،به قدم هایش سرعت بخشید که ماشین همزمان با او کمی سرعتش را بیشتر کرد،دیگر مطمئن شد که این ماشین به دنبال او است،می دانست چند پسر مزاحم هستند ،نمیخواست با آن ها درگیر شود،برای همین سرش را پایین انداخت و بدون حرفی به سمت نزدیکترین ایستگاه اتوبوسی که در این شرایط خالی بود رفت،تا شاید این ماشین بیخیالش شود.
با رسیدن به ایستگاه ماشین باز به دنبال او آمد،انگار اصلا قصد بیخیال شدن را نداشتند.
به ایستگاه اتوبوس رسید ،اما نمی توانست ریسک کند و انجا تنها بماند ،پس به مسیرش ادامه داد،دستانش از ترس و اضطراب میلرزیدند،
با نزدیکی ماشین به او ناخوداگاه شروع به دویدن کرد،صدای باز شدن در ماشین و دویدن شخصی به دنبال او را شنید و همین باعث شد با سرعت بیشتری به دویدن ادامه بدهد.
* ادامه.دارد.... *
تقدیر خـدا بود که در خانه ارباب
تو خُلقاً و خَلقاً، بشوی احمد و حیدر
🌺میلاد حضرت علی اکبر علیه السّلام مبارک باد.
🌷 #استوری
مداحی_آنلاین_تولد_،_تولد_سیدرضا_نریمانی.mp3
2.5M
🌺🌸🌿
🎙سیدرضانریمانی
#میلاد_حضرت_علی_اکبر(علیه السّلام)
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥عجب تحلیل زیبا و پر مغزی
🌺 تحلیل بسیار عالی امامخامنهای مدظلهالعالی « تندرو، منحرف، میانه رو »
#روشنگری | #جهاد_تبیین
9.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصنیف زیبا و خاطرهانگیز
تنها منشین 🌹😍
با صدای علیرضا افتخاری
📻 (نوستالژی)
7.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میگن رأی نمیدیم، چون فرقی نمیکنه کی بیاد !!!
واقعا فرقی نمیکنه؟ ‼️