Tsukino…!
چشماتو ببند و بزن رو گزینه ارسال
و بعد عین خوره به جونم میافته که اگه اشتباه کرده باشی چی؟ اگه فلان چی؟ رومخ بشی چی؟😀
تهش هزار بار پیامو ویرایش میکنم یا نهایتا پاکش میکنم
البته اگه اون شخص ندیده باشتش همچنان
هدایت شده از Yornika Palace...🤎🍂
https://eitaa.com/31960330/3236
آخه هیچکی نیست... به دردیم نمیخوره
Tsukino…!
https://eitaa.com/31960330/3236 آخه هیچکی نیست... به دردیم نمیخوره
باشه ولی این حرفت توهین به همه ی کساییه که پیاماتو میخونن
هدایت شده از 𝐔 𝐥𝐢𝐤𝐞 𝐔𝐧𝐢𝐪𝐮𝐞 ✨
نه من قرار نیست گریم بگیره...
کنما رو واقعاً دوست داشتم...
با خودم فکر میکنم که اون یه شخصیت غیر واقعی بود.. و وسط گریه برای دلیل گریه خندم میگیره...
مامانم هی میاد تو اتاق میگه مطمئنی فقط برای یه رول این شکلی شدی؟😂😅
مطمئنی؟ صد درصد؟
آخرین باری که سر یه رول واقعا ناراحت شدم یه دختر مافیا و یه پسر عضو یه سازمان ضد مافیا بودن.. که خواهر و برادر بودن و اینو بعدا فهمیدن
دختره بی احساس بزرگ شده بود..
تو درگیری های نجات دختره، پسره آسیب دید و در نهایت به کمک دوستان تغییر هویت دادن و مخفیانه و دور از اون گروه مافیا زندگی کردن.. ولی پسره تا چند سال بعد به هوش نیومد.. اسمشم ویلیام بود..
دختره این سال ها درس خوند و مثل افراد عادی به دانشگاه رفت... یه روز راجب مدارکش بالای جسم بیهوش برادرش صحبت میکرد... که خوابش برد و وقتی بیدار شد دید برادرش نوازشش میکنه.. با خوشحالی همدیگه رو بغل کردن.. و رفتن تا باهم از خونه برن بیرون... و دنیای بیرون رو ببینن...
در همین حال.. جسم بیهوش ویلیام و وایولت هنوز توی اتاق بود.. اونا با یه گاز سمی مسموم و کشته شده بودن...