مکالمه عادی ولیعهد و دستیارش:
+شنیدم خواهرت دیروز به بانو آدلاید کمک کرده که از اون وضع نجات پیدا کنه. باید یه زمان ملاقات بذاریم که بیاد به قصرم و از بتمن بازی هاش تشکر کنم..
-نه بابا خواهر من کاری نکرده بهم گفته بانو آدلاید تنها هم بود همشونو سر و ته آویزون میکرد و فلان و بهمان
+اون بانوی مذکور(خواهرت) همونی نیست که اونجا وایساده؟! یه فکر بکر دارمم
پریدن سمتشون+
یادمه خیلی وقت پیش، وقتی میگفتن معده تو همه چیز دخالت میکنه، فکر میکردم بزرگنماییه.. حالا.. یکم با اغراق..
ولی الان با گوشت و پوستم دارم میچشم.. مرتیکه فضول..
اولا عذرخواهی میکنم بابت پی وی های سین نشده
پیام هاتونو خوندم و حالم که یکم مساعد بشه پاسخگو خواهم بود..
Tsukino…!
یادمه خیلی وقت پیش، وقتی میگفتن معده تو همه چیز دخالت میکنه، فکر میکردم بزرگنماییه.. حالا.. یکم با ا
دوما.. معدم داره از جا درمياد .. 🥲🥲🥲
احساس میکنم طلسم شدم.. چرا هروقت میام اینجا معدم یه مشکلی پیدا میکنه..
اگه مثل پارسال توی خونه هم همینطور باشم بدبختم..