هدایت شده از نیمچه(انتقال پیدا کرد)
حرفام مثل دفتر نقاشی بچگیمون که تو زنگ هنر، جلسه اول خط خطی میکردیم، هست
اما همون موقع از بین همون خط خطیا ی شکلا و نقاشی های قشنگی درمیومد
یادتونه؟؟
ولی این واقعیت زندگی ما آدماست
وقتی ناراحتی ی خط کشیده میشه روی ذهنت، وقتی عصبانی هستی ی خط دیگه وقتی ناامیدی، وقتی خسته ای، وقتی بْریدی، وقتی دیگه راه چاره نداری، وقتی فشار روته، وقتی استرس داری و.....
همه اینا هرکدومشون ی خط میکشن به زندگیت
همه این خط خطیا رو دارن
اما اونی برنده میشه موفق میشه
که بتونه از توی اون خط خطیای زندگیش، شکلهای قشنگی و دربیاره
وقتی تو کل اتوبوس بحثه که مگه این نمیره فلان جا؟ پس چرا از این طرف داره میره؟ برین بپرسین کجا داره میره رد کرد که😂😂
اونوقت من با کورالین و کارخانه هیولا ها و تیزپا و شنل قرمزی بزرگ شدم و واقعا هیچ وقت فکرشو نکردم که ممکنه یه هیولا از کمدم بپره بیرون و بخواد ازم انرژی تولید کنه یا مامان و بابام، با یه مامان بابای چشم دکمه ای جا به جا بشن😐
یا مثلاً آقا گرگه بخواد بخورتم😐