Tsukino…!
فکر میکنم تنها نقطه ی تکان دهنده کلاسی باشه که دارم میرم هر بار میرم، حالم موقتا اوکی میشه نکته اینج
کل امروز رو هم یه سوسک بغل دستم بود و من کل کلاس حواسم به سوسکه بود که نیاد جلو و جامو با سوسکه تنظیم میکردم👽👽
بعد خیلی جدی وسط کلاس برام سوال شد که چرا باید از این سوسکه چندشم بشه یا فرار کنم؟ پام بره روش له میشه👽
(البته این خودش چندشه)
Tsukino…!
وقتی خیلی از یه بازی ای خوشت میاد، پارت اول: اون کوچولوی گوگولی اگه انسان بود::
اینو هم بعد از کلی وقت بالاخره پاشدم و کشیدم👽🤏
واقعا دلم میخواد خیلی کارا انجام بدم
ولی بعد از دیدن کارنامه واقعا احساس کمبود دارم🤌🤌
مثلا حس خوب نبودن تو هیچ چیزی
آنجلوس ذهنم: ما اینجا داریم زحمت میکشیم..🗿
Tsukino…!
هینا اگه یه شخصیت انیمه ای بود:
هر چند وقتی یه وسیله ی جدید برمیدارم
یه بار ابرنگه
یه بار گواشه
یه بار مداده
یه بار خودکاره
هربار یه چیزه👽
یه مدت بهش پیله میکنم
و بعدش تا مدت ها تموم میشه
و از این وضعیت اصلا خوشم نمیاد
فقط چرا عین آدمیزاد یه چیز رو تا صدش دنبال نمیکنم؟
Tsukino…!
هر چند وقتی یه وسیله ی جدید برمیدارم یه بار ابرنگه یه بار گواشه یه بار مداده یه بار خودکاره هربار
آنجلوس درونم آزرده خاطر میشه🤏
نکته ی عجیبش اینجاست که توی پینترست خیلی چیزا رو میخوام
ولی اگه واقعا جلوم بذارن بگن برش دار بر نمیدارم و چشممو نمیگیره🗿🗿🗿🗿
واقعا چرا