کلاسهای عملی خیلی خوبن✨
از حدود یک ساعتی که رد شده پنج دقیقه هم جمعا کار نکردم😂
دلیلش هم اینه که عملیه😂 استاد نمیتونه همزمان به همه رسیدگی کنه😂
Tsukino…!
کلاسهای عملی خیلی خوبن✨ از حدود یک ساعتی که رد شده پنج دقیقه هم جمعا کار نکردم😂 دلیلش هم اینه که عمل
اصلا ناراحت نیستم که تا چهار ساعت دیگه همچنان کلاس دارم😂👌✨
استادی که داره به بقیه میز ها برش فوم یاد میده:
مایی که نشستیم دیوار میچینیم با تیکه های فوم:
https://eitaa.com/Asadachan/3533
حق.. تو یه سری پی وی ها بری میبینی اصن به هم سلام نکردین چون بحث هیچ وقت نه تموم شده نه شروع و همینطور ادامه داشته..🤣
https://eitaa.com/Asadachan/3534
++++
هدایت شده از اَخترپنجم؛
نمیدونم حس کردید یا نه ولی جدیدا آدما به هر بهونه ی کوچیکی ارتباطشون با بقیه رو قطع میکنن. ولی تو میتونی دوست من باشی و سالی یبار همدیگه رو ببینیم و از شروع دوستیمون بیشتر از ۱۳ سال گذشته باشه و خیلی رندوم یه شب نزدیک ۳ ساعت باهم حرف بزنیم و از زمین و زمان بگیم و دوباره تا یکسال از هم خبر نداشته باشیم ولی هنوزم دوست هم باشیم.
هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
شاید شما هم تجربه کرده باشید که ناگهان ترس از دست دادن مادر به دلتون بیفته!
میترسی که نکنه از دستش بدم؟ وقتی اینقدر دوستش دارم چطور میتونم دوریش رو تحمل کنم؟
حتی برای مادرت غصه میخوری!
میگی کاش کمتر غصه بخوره، کمتر اذیت بشه، کمتر به خودش فشار بیاره...
بعد از مدتی که میبینی مادرت شاده و میخنده، حالت خوب میشه و میگی نه، خداروشکر مامان خوبه :)
ولی خیلی سخته که وقتی خیلی کوچیک هستی، ۸ سال، ۷ سال، ۵ سال و حتی کمتر نزدیک دو تا سه سال..،
ترس از دست دادن مادرت رو داشته باشی...
مادری که ضربه خوردنش رو به چشم دیدی...
قدت نرسیده جلوی ضربات رو بگیری...
سخته هر روز فکر کنی کاش میتونستم بیشتر مراقبش باشم...
کاش بیشتر کنارم باشه...
کاش حداقل اینقدر زخمی نبود...
کاش قدرش رو بیشتر میدونستن...