هدایت شده از ⌈ࡅߺ߳ܦ߭ܝࡅ࡙ߺܟߺࡏަߊܘ🇮🇷⌋
شاید شما هم تجربه کرده باشید که ناگهان ترس از دست دادن مادر به دلتون بیفته!
میترسی که نکنه از دستش بدم؟ وقتی اینقدر دوستش دارم چطور میتونم دوریش رو تحمل کنم؟
حتی برای مادرت غصه میخوری!
میگی کاش کمتر غصه بخوره، کمتر اذیت بشه، کمتر به خودش فشار بیاره...
بعد از مدتی که میبینی مادرت شاده و میخنده، حالت خوب میشه و میگی نه، خداروشکر مامان خوبه :)
ولی خیلی سخته که وقتی خیلی کوچیک هستی، ۸ سال، ۷ سال، ۵ سال و حتی کمتر نزدیک دو تا سه سال..،
ترس از دست دادن مادرت رو داشته باشی...
مادری که ضربه خوردنش رو به چشم دیدی...
قدت نرسیده جلوی ضربات رو بگیری...
سخته هر روز فکر کنی کاش میتونستم بیشتر مراقبش باشم...
کاش بیشتر کنارم باشه...
کاش حداقل اینقدر زخمی نبود...
کاش قدرش رو بیشتر میدونستن...
اتوبوس های خونمون اینجوریه که اول میره تو خیابون فروردین بعد میره تو اردیبهشت😂
ناراحتم که خرداد نداره😔😂
امروز خیلی روز باحالی بود!
سه تا دوست جدید پیدا کردم!
یه رشته گرافیک و مدیریت مالی دانشگاه خودمون
یه رشته جغرافیا دانشگاه اصفهان😭😂
که هم محله ای بووود
و براش جای تعجب بود چجوری پنج ساله اینجا زندگی میکنم و همدیگه رو ندیدیم و دعوتم کرد شبا مسجد همو ببینیم😭✨