و از دو سه روز دیگه اینقدر سرم شلوغ میشه که حتی نتونم به هیچکدوم از اینا فکر هم بکنم..
از اینکه دارم همه اینا رو اینجا میگم واقعا خوشحال نیستم.. چیزایی ان که واقعا دوست ندارم بگمشون..
اما.. حتی اگه خودخواهی باشه.. واقعا.. دلم میخواست یکی بشنوه..
من واقعا هر چیزی که میخوام رو دارم
از خودم راضی ام
خودمو دوست دارم
حتی.. نمیخوام جای کس دیگه ای باشم..
هرچی که دارم و ندارم همینجوری قشنگه..
حتی به وضوح میبینم این تیر های جدید از کجا خواسته و ناخواسته شلیک میشن..
ولی نه اونقدر توان دارم که از اونجا برم.. و نه اونقدر قوی یا خوب که در امان بمونم..
و بابتشون.. به نظرم نمیاد کاری بتونم انجام بدم...