https://eitaa.com/BitterTea/1556
الان فهمیدم اولین کاری که باید بکنم اینه که مشقای استاد رو فردا بنویسم و براش بفرستم که اگه نت ملی بشه یا نشه براش فرستاد بیچاره ام💀
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
🚨 فوری و مهم
پیام مردمی در مورد اتفاقات امروز آبدانان:
سلام در مورد آبدانان این پیام رو خواهش می کنم تو کانالتون بذارید. من معلمم و آبدانان هستم و همه چیز رو خودم به چشم دیدم.
تجمع امروز یه تجمع مثل تجمع اصفهان بود که اصلا توسط نهادهای رسمی برنامه ریزی شده بود.
جمعیت پر از آقایون حزب الهی و خانم های چادری و حتی بچه های کوچیکشون بود و خیلی از مسیولین هم تو تجمع بودند.
تجمع اعتراضی خیلی خوب و مسالمت آمیز داشت پیش میرفت و مطالبات بیشتر پیرامون کشاورزی و خشکسالی و بیکاری بود. مردم به پلیس گل میدادن و پلیس هم گل میداد و...(کلیپهاش هم حتی پخش شده)
از اواخر تجمع و نزدیکهای غروب یه تعداد آدمی که صورتهاشون رو پوشونده بودن(که نصفشون زن بودن ولی در کمال تعجب لباسهای مردونه پوشیده بودن) اومدن تو جمعیت و شروع کردن به شعارهای ناجور و سنگ زدن و...
تا چند دقیقه مردم واقعا فکر می کردند دوربین مخفیه و کسی داره دوربین مخفی میگیره. حتی خودم همین فکر رو کردم.
یه هویی شروع کردن به آتیش زدن و رفتن سمت فروشگاهها و غارت فروشگاهها
متاسفانه سلاح داشتن و شروع کردند تیراندازی کور به سمت مردم که خیلی دردناک بود و خیلی از بچه ها و زنها زیر دست و پا میفتادن.
با تاریک شدن هوا پستهای برق رو در نقاط مختلف شهر آتیش زدن و برق خیلی جاها فطع شد که خیلی فضای بدی بود و واقعا همه حس ناامنی داشتیم.
مردم و حتی نیروهای امنیتی شوکه شده بودند و همین باعث شد کمی طول بکشه جمع کنند اونهارو.
لابلای مردم شهر قایم میشدند و شهار میدادند و پلیس به خاطر حضور خانمها و بچه ها که اکثرا هم چادری بودند حتی نمی تونست گاز اشک آور بزنه.
بعد از این با رفتن مردم به خونه هاشون و تنها شدن اون جمعیت خرابکار پلیس باهاشون درگیر شد و خیلی هاشون رو دستگیر کرد و حتی مردم هم دنبالشون کردن تو کوچه پس کوچه ها گرفتنشون و شهر آروم شد و برق رو هم وصل کردند بچه های اداره برق.
خلاصه تظاهرات مردمی و رسمی رو به گند کشیدن و الان هم دارن تو تلگرام و اینستاگرام مصادره اش می کنند و کلا وارونه جلوه میدن.
تمام کلیپهایی که میبینید مردم و حتی کلی خانم چادری دارن شعار میدن صدا گذاری شده و شعار اصلی شعارهای دیگه بوده.
متاسفانه تیراندازی کور هم کردند و من شنیدم چند نفر شهید شدند ولی خبر دقیق ندارم.
خدا به همه مردم ایران رحم کنه با این دشمنای خبیثی که داریم
@farsitweets
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
بعد از نماز ظهر و عصر، چند دقیقه برای بانوان معتکف دربارهی فضائل امیرالمؤمنین صحبت کردم.
صحبتهام که تموم شدم چند نفر از خانومها اومدن جلو گفتن چقدر کلامتون شیرین و جذابه، چقدر خوب حرف میزنید.
راست میگفتند کلامم شیرین و جذاب بود و خیلی خوب حرف زدم، اما نَه بخاطر اینکه مهارت خاصی دارم، بلکه دقیقا بخاطر اینکه ارادت خاصی دارم!
من با تمام قلبم امیرالمؤمنین رو دوست دارم و همین سبب میشه وقتی دربارهی ایشون حرف میزنم، حرفهام حلاوت داشته باشه.
احساس میکنم وقتی میگم الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، میتونم یک شهر رو با برق چشمهام روشن کنم!
و اونقدر شعف در صورتم مینشینه که میتونم تمام غصههای عالم رو در شور و شوقم، حل کنم!
آدمها فکر میکنند من خوب حرف میزنم که براشون لذت بخشه، ولی من فقط دارم قدری از لذتی که خودم احساس میکنم رو به جان اونها میریزم.
من با کلمه کلمهای که دربارهی امیرالمؤمنین میگم لبریز میشم و همین سبب میشه که با اشتیاق آنچه میدونم رو بیان کنم و مخاطب به اشتباه فکر میکنه من خوب صحبت میکنم!
من فقط عشق رو با اونها قسمت میکنم و این طعم عشقه که اینهمه شیرین و جذابه و نه کلام سخنران!
به قول مرحوم کاظم بهمنی:
من که نوشاندم به قلبم شربت عشق تو را
لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم❤️
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨این که یک کشیش مسیحی اینطور با حرارت دربارهی حضرت زینب صحبت میکنه، واقعا شگفتانگیزه
🎤پروفسور کلوهسی کشیش مسیحی
@sharaboabrisham
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
شما میدونستید که اگر احساساتتونو سرکوب کنید کم کم یه سری خاطرات از حافظتون پاک میشه؟
تا حالا تجربه کردید همچین چیزیو؟
» Proxi «
@farsitweets
Tsukino…!
شما میدونستید که اگر احساساتتونو سرکوب کنید کم کم یه سری خاطرات از حافظتون پاک میشه؟ تا حالا تجربه
برگام این دقیقا همین چیزی نیست که چند وقت پیش به یه بنده خدایی میگفتم؟💀😂
هدایت شده از 𝖌𝖔𝖘𝖙𝖔𝖓𝖎𝖆
در حالی که از خانوادم جدا شده بودم تا چند تا مغازه ی کناری رو ببینم تا اگه چیزی نظرم رو برا خرید ضروری جلب کرد بخرم فکرم به قدری مشغول بود، اخمام توی هم رفته با لب و لوچه آویزون با ملودی دلچسب ولی آروم ویولون یهو به خودم اومدم دیدم که توی محله ی جلفای نزدیک کلیسا دارم پرسه میزنم.
ناخودآگاه از سر کنجکاوی جلوتر رفتم تا منبع صدارو پیدا کنم تا به یه آقایی رسیدم که جلوی سر در کلیسای بیت الحم توی سرما دور از ازدحام و شور جمعیت نشسته بود و داشت یکی از سرود های کریسمس رو مینواخت. نتونستم حتی یه قدم دیگه بردارم و طرف چپش بدون اینکه منو ببینه همونجا ایستادم و گوش دادم. با اینکه ملودی شاد بود اما انگار غم سنگینی توش موج میزد. میخواست دست از نواختن بکشه که ناخودآگاه جلو رفتم و طوری ایستادم که انگار میخواستم اعلام حضور کنم و بهش بگم من اینجام ولی تا منو دید یه برقی توی چشماش درخشید و لبخند بزرگی بهم زد.