« خب حالا این سکوت چیه؟ من به اندازه کافی تو گوشم سر و صدا هست موقعی که اینارو درمیارم انتظار دارم یه چیزی بیشتر از سر و صدا یا سکوت و اینا بشنوم.
خب یچیزی بگو. »
« چی بگم؟ »
« ادامهش بده. »
« خب اسمت چیه. »
« چه فرقی میکنه واسه تو ؟ »
« میخوام بدونم. »
« آیدا، در ضمن بنزین ام نداری. »
« اگه غذا نخوری به کی ضرر میزنی ها؟ »
« به هیشکی. »
« نه جدی میگم. خیال کردی اگه بمیری کسی ناراحت میشه؟»
« واسه من فرقی نداره. من به کسی کاری ندارم. »
« میدونی کامران، فکر میکنم این دختر میتونه من و خوشبخت کنه. »
« به قول شاعر, آه. »
« کامران تو نمیای پایین؟ »
« نه. »
« چی میخوری برات بگیرم؟ »
« من هیچی، فقط واسم سیگار بگیر. »