« اگه غذا نخوری به کی ضرر میزنی ها؟ »
« به هیشکی. »
« نه جدی میگم. خیال کردی اگه بمیری کسی ناراحت میشه؟»
« واسه من فرقی نداره. من به کسی کاری ندارم. »
« میدونی کامران، فکر میکنم این دختر میتونه من و خوشبخت کنه. »
« به قول شاعر, آه. »
« کامران تو نمیای پایین؟ »
« نه. »
« چی میخوری برات بگیرم؟ »
« من هیچی، فقط واسم سیگار بگیر. »
« کامران اینطوری فایده نداره. باید بریم دم خوابگاهشون. »
« دم خوابگاهشون برای چی؟ »
« ما که میخوایم تو ماشین بخوابیم بریم دم خوابگاه اونا بخوابیم دیگه، صبح من ببینمش. »