﷽
▫️نُه▫️
«گلزار و قبرستان»
خرگوشها معمولاً تندتر از لاکپشتها حرکت میکنند. لاکپشتها کندتر. یوزپلنگها از خرگوشها تندتر. خدا رحمت کند پیروز را.
خردادِ امتحانات آمده. امتحانات من البته از یک تیر آغاز میشود. کسی هست امتحان را دوست داشته باشد؟
چه بنویسم؟ چه بنویسم؟ چه بنویسم؟ چه بنویسم؟ چه بنویسم؟ خدا را شکر.
شب شب شب. شبانهروز. فردا از امشب شروع شده یا از روزش آغاز میشود؟
مصاحبه پشت مصاحبه. مناظره پشت مناظره. در مناظره شما از قبل، طرفدار برنده خواهید بود. یعنی طرفدار هرکه باشید همان را برنده میپندارید.
سیگار دستِ نوجوان دیدن سخت است. سیگار دستِ زن دیدن سخت است. سیگار...
هرکسی گرفتاری خودش را دارد خلاصه.
دیگر چه بگویم؟ نگفته هم پیداست... غم این دل مگر یکی و دوتاست؟ یا برگرد یا آن دل را...
ـ ممنون از لطفتون
ـ خواهش میکنم. وظیفهست.
ـ اگه وظیفهست چرا هیچکی انجامش نمیده؟
ـ ...
ناموساً روی قبر دیگر چرا عکس بدحجاب مرحومه را میزنید؟!
راستی خیلی وقت است قبرستان نرفتهام. قبرستان. گورستان. آرامستان. آرامگاه. خدایا! نهایت کار ما را گلزار قرار بده نه گورستان. همه رو به قبله خوابیدهاند. استخوانهای نرم شده. گوشتِ کرم خورده. جنازۀ بو گرفته. متعفّن. مشمئزکننده. منفور. گوشتِ فاسدِ گندیده.
یک عدّه، عاشق گلزارند؛ یک عدّه، راهی گلزار...
لطفا قبل از خروج، سیفون را بکشید.
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
@Siaahe
﷽
▫️دَه▫️
«آب و آتش»
آتش
داشت روی آتش، بنزین و چوب میریخت. «گفتم خاموشش کن امیر جان!». «دارم بهش غذا میدم عمو، سیر بشه، خاموش میشه»...
امیررضا است دیگر. یک بچّهٔ ششساله. توقّعی ندارم از او. توقّع از بزرگترهاست. بزرگترهایی که اشتباهِ امیررضا را تکرار میکنند.
شهوات انسانی، شهوت به مقام و قدرت و شهرت و ثروت و مخصوصاً شهوت جنسی از مراتب نفسانی آدمی است نه جسمانی. جسم، موقّتاً، سیر و خسته خواهد شد نه نفس. شهوت را هرچه بیشتر اجابت کنی، گرسنهتر میشود. از هر ثروتمندی، با هر میزان دارایی، بپرسی: «کافی است؟» میگوید «بله»؟
اينجا، هر مقامی را حسرتِ مقام بالاتر، هر شهیری را افسوس شهرت بیشتر و هر زنباره و لکاتهای را خیال همخوابهای بهتر است. و این حسرت، همراهِ نرسیدنی همیشگی است و آنکه بیشتر دارد، بیشتر حس نداشتن خواهد کرد. انسان، همیشه عاشق چیزی است که ندارد. تشویش و ناکامی و احساس بدبختی و محرومیت و بیماریهای روانی، پیامد واضح این رهاسازی شهوات خواهد بود.
جادهای را که بعضی از ما در ابتدای آن هستیم، غرب، کشیده است و عوارض میگیرد. چرا به مقصد و حال و روز کنونی مسافران قبلی راه، از این روزنهٔ حالِ روانی مردمش، ارزش زنهایش، احوال خانوادههایش، نسل پاک یا بی پدرش، آمار خودکشی و امید به زندگیاش نگاه نمیکنیم؟
با تو، دختری که به روسری برداشتنت مفتخری، چه کردهاند که اینگونه در راه به قتلگاه کشاندن خودت، مشتاقانه همراه جلّاد میروی؟
آب
چاره امّا سرکوب هم نیست. این آتشفشان را اگر سرکوب هم بکنی، چندی بعد با قدرتی بیشتر فوران خواهد کرد.
راه اصلی، اعتدال و ازدواج است. یکی از علل این افراط، تفریط و به تأخیر افتادن ازدواج ها است. تشنه اگر آب گوارا نیافت، با آب شور و گنداب خودش را، موقّتاً، التیام میدهد.
آب و آتش
حالا، گرچه از راه، دور شدهایم. امّا هنوز در ابتدای این جادهٔ بیابانی و مرگباریم و هنوز دوربرگردانها تمام نشدهاند.
اگر دیر بجنبیم، جاده ما را تا انتها خواهد برد. و آن وقت است که دیگر هرچه خود را به آب و آتش بزنیم، تلاشی مذبوحانه است...
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
#مسئلهٔ_حجاب
@Siaahe
با سلام و احترام خدمت هنرمند عزیز آقای #روح_الامین
ان شاء الله افاضات و عمرتان طولانی باشد. تشکر از شما که چه تابلوهای عظیم و گرانقدری ازتان دیدیم و حظّ وافر بردیم.
جسارتا این تابلوی «جوادالشهید»تان، در سابقۀ سپید و درخشان شما، کمی خاکستری مینُماید. این تابلو، در شأن امام علیه السلام نیست. هر صحنهای را نبایست و نشایست به تصویر کشید.
ذوقتان مستدام
@Siaahe
اینکه نظر کسی برای دیگران مهم باشد خیلی خوب است؛ امّا خوبتر آن است که نظر آدم برای خودش مهم باشد.
@Siaahe
﷽
▫️یازده▫️
«جزیه»
بعضی، جزیه دادن غیرمسلمانان را همان باج و خراجِ در فیلمها، که به ستم، مبالغ هنگفتی را از مردم ندار میستانند، میخوانند.
غیرمسلمانهایی که در صلحِ با مسلمانان در کشور اسلامی زندگی میکنند، مانند مسلمانها خمس و زکات نمیدهند و از امنیّت و خدمات کشور استفاده میکنند. جزیه، همانند مالیات امروزی، آن مبلغی است که در ازای این عائدی ها پرداخت میشود. بهعلاوه که «جزیه اسلامی مقدارش آنقدر اندک بوده است که از چیزی که خود مسلمانان میدانند، کمتر است. بنابراین هیچ اجحافی در میان نبوده.» (ویل دورانت/تاریخ تمدن)
تصوّر ما از مفاهیم، با فیلمها و رسانههایی شکل گرفتهاست که اسلام را به تصویر نکشیدهاند.
***
پ.ن: باید مرا ببخشید. درگیر امتحاناتم...
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
#جزیه
@Siaahe
﷽
▫️دوازده▫️
«گریههای گوسفند، خندههای گرگ»
«صلح کل بود». «کسی از او بدی ندید». «مرحوم، آزارش به مورچه هم نرسید». «صدای بلندش را کسی نشنید.». اینها فضلیتند؟ به قول نادر ابراهیمی: «خدا رحمتش کند، امّا تفاوت آن مرحوم با گوسفند چه بود؟» آیا در برابر لاتِ بزن بهادر و هیزِ سرکوچه هم بیآزار بود؟ آیا با دزد مالش هم، صلح داشت؟ کارمند بیمسئولیتی که هنگام کارِ او داشت چای مینوشید و با، باجناق گپ میزند هم، صدای بلند او را نشنید؟ نور به قبرش ببارد که چه گوسفند خوبی بود...
چندی قبل، ویکیپدیای «احمد محمود» را میخواندم. نوشته بود که میخواستند رمان «زمین سوخته»اش را برندهٔ کتاب سال اعلام کنند امّا مسئولی مانع میشود؛ چراکه این کتاب «ضدّ جنگ» است. و در ادامهٔ مقاله نوشته شده بود که: «همه ضدّ جنگیم. مگر شما جنگ را دوست دارید؟!». مقصود آن مسئول جنگ ٨ سالهٔ ما بود. «ضدّ جنگ بود» یعنی ضدّ دفاع مقدّس بود. ضدّ جهاد اسلامی بود.
جهاد و جنگ در اسلام، حتّی ابتدایی آن، دفاعی است. «قاتلوا الذین یقاتلونکم» میگوید گوسفند نباش، اگر کسی به ظلم کرد، هجوم آورد، جنگید، ننشین! منظلم نشو! دفاع کن! بجنگ! مبارزه کن! و حتّی در این مقاتله هم «لاتعتدوا»، ظلم نکن. و بیش از دفاع و مقابله به مثل، ستمی روا مدار. گرگ نباش!
جهاد ابتدایی نیز در واقع دفاع است در برابر ظلمی که آن کشور به مردمش میکند و اجازهٔ تبلیغ اسلام را نمیدهد. این، اکراه در دین نیست. برداشتن موانع تبلیغ دین است و مبارزه با طاغوت.
مسیحیّتِ تحریف شده، گوسفندپرور است. اسلامِ داعشی و غرب وحشی، گرگ پرور. و اسلام ناب، انسان ساز.
تا گوسفندها باشند، گرگ ها هميشه خندانند.
#روزنوشت
#چلّهٔ_نوشتن
#دویست_کلمهای
#جهاد_در_اسلام
@Siaahe