📝 ورود کاروان به کربلا
▪️ امام حسین قافله را به پیش میراند و حرّبن یزید نیز سایهبهسایه در کنار او بود. هرگاه امام راه خود را به سمت اقلیمی کج مینمود، حر راه را میبست.
زهیر گفت: همین نزدیکیهای ما روستایی است که مشرف به شطّ فرات است.
حرکت کردند تا به کربلا رسیدند...
🖤 ایشان در روز دوم محرم به کربلا رسیدند و همگی در این سرزمین فرود آمدند. امام حسین، کاغذ و جوهر طلبید و به سرشناسان کوفه نامهای نوشت. آنگاه نامه را پیچید و مهر کرد و به قیسبن مسهر صیداوی داد. سپس فرزندان و برادران اهلبیت خویش را جمع نمود و به سوی آنها نگاه کرد و ساعتی گریست.بعد فرمود:
خدایا! ما خاندان پیامبر تو محمد هستیم، ما از حرم جدّمان بیرون شده، رانده شده و ناآرام و آشفته گشتهایم. بنیامیه بر ما ستم کرده است. خدایا حق ما را بگیر و ما را بر مردم ستمگر پیروز گردان...
▪️ سپس پرسید: اسم این سرزمین چیست؟
گفتند: کربلا..... سپس اشکهای حسین علیهالسلام جاری شد و فرمود:
خدایا! از کرب و بلا (اندوه و بلاء) به تو پناه میبرم.
این محلی است که خونهایی در آن ریخته میشود و حرمت زنان ما در آن شکسته میشود! رسول خدا مرا از این حادثه خبر داده است و پدرم نیز هنگام رفتن به صفّین از این مکان میگذشت و من با او بودم. همینجا ایستاد و با دست آن نقطه را نشان داد و گفت: اینجا همانجاست.
💔 مردی درباره این مکان از او پرسید؛ ایشان به او خبر داد که اینجا کربلاست؛ محل اندوه و بلا. چشمان پدرم پر از اشک شد، میگریست و میفرمود:
اینجا محل اقامت شترانشان است و این موضع خیمههایشان! اینجا محل ریختهشدن خونهایشان است و اینجا محل زمینخوردن عاشقان شهید است! کسی از پیشینیان بر ایشان سبقت نگرفته است و کسی بعدِ ایشان نمیرسد. خوشا به حالت ای کربلا که خون محبوبان خدا بر روی خاک تو ریخته میشود؛ در این سرزمین، دویست پیامبر و دویست پیامبرزاده کشته شدهاند که همه شهید بودهاند.
پس همگی بارها را گشودند و بر آن سرزمین فرود آمدند و در سوی دیگر نیز حر با سپاهیانش منزل کردند.
▪️ (ساعتی بعد) امام حسین نشسته بود و مشغول اصلاح شمشیر خویش بود و در این ضمن اشعاری زمزمه میکرد:
«یا دَهرُ أُفٍّ لَکَ مِنْ خَلیل
کَم لَکَ بِالإشراقِ وَالْأَصیل
مِن طالِبٍ وَ صاحِبِ قَتیل
وَالدَّهرُ لا یَقتَعُ بِالبَدیل
وَ کُلُّ حَیٍّ سالِکٍ سَبیل
ما أَقرَبَ الْوَعْدَ إِلَی الرَّحیل!
و إِنَّمَا الْأَمرُ إِلَی الْجَلیل... .
ای روزگار! اف بر دوستی تو! چه بسا یاران و طالبانی که در بامداد و شامگاهت کشتی.
آری! روزگار به جای آنان دیگری را نپذیرد.
به راستی که پایان کار در دست خدای شکوهمند است و هر زندهای باید این راه را طی کند... .»
😭 راوی میگوید، هنگامی که زینب دختر حضرت زهرا این اشعار را شنید، فرمود:
برادر جان! این حرف کسی است که به کشتهشدن خویش یقین پیدا کرده است.
امام فرمود: آری، خواهرم!
حضرت زینب فرمود:
وامصیبتا! این حسین است که خبر از شهادت و مرگ خویش میدهد... .
📌 #مقتل ؛ #دوم_محرم
* (منابع: ابن نماحلی، مثیر الاحزان ص۴۷؛ احمدبناعثم کوفی، الفتوح ج۵ صفحات ۷۸ و ۸۱؛ احمدبنجابربلاذری، انسابالأشراف ج۳ص۲۰۰؛ احمدبنداوود ینوری، اخبارالطوال ص۲۵۲؛ سیدابنطاووس، اللهوف صفحات۷۹ و ۱۱۶؛ شیخ مفید، الإرشاد ج۲ ص۸۰؛ شیخ صدوق، الأمالی ص۱۵۵؛ علامه مجلسی، بحارالانوار ج۴۱ صفحات ۲۹۵ و ۳۸۲؛ محدبنابیطالب، تسلیمهالمُجالس و زینه المجالس ج۲ ص۲۵۲؛ محمدبنجریرطبری، تاریخ طبری ج۵ ص۴۰۹؛ محمدبنعمر کشی، اختیار معرفه الرجال ص۱۱۳.)
#الّلهُــمَعَجِّــلْلِوَلِیِّکَــــالْفَــرَج
––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––
『 @SilverLibrary
#امام_حسین
#محرم
۱ محرم، سال ۶۱ هجری قمری آغاز شد و کاروان حضرت حسین بن علی همچنان در مسیر عراق به حرکت خود ادامه میدهد.
منابع حاضر در کاروان گزارش میدهند آغاز سال جدید در حالی فرارسیده که فضای همراهان نسبت به هفتههای گذشته دگرگون شده است. زمانی که اخبار شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در میان افراد کاروان منتشر شد بسیاری دریافتهاند که کوفه دیگر همان شهری نیست که نامههای دعوت را به سوی مکه فرستاده بود.
خبرنگار ما از مسیر عراق گزارش میدهد امام حسین در روزهای اخیر، همراهان خود را از شرایط پیش رو آگاه ساختهاند. گفته میشود برخی افراد که به امید پیروزی ظاهری و منافع دنیوی به این سفر پیوسته بودند، راه خود را از کاروان جدا کردهاند؛ اما یاران وفادار همچنان در کنار فرزند رسول خدا باقی ماندهاند.
در همین حال، مسافران عبوری از عراق از استقرار کامل حکومت عبیدالله بن زیاد در کوفه و گسترش فضای اختناق در این شهر خبر میدهند. اخباری که نشان میدهد فاصله میان امیدهای نخستین کوفیان و واقعیت امروز شهر، هر روز بیشتر میشود.
منابع نزدیک به کاروان میگویند با آغاز ماه محرم، حال و هوای معنوی خاصی بر جمع یاران حاکم شده است. بسیاری از همراهان، روزهای پیش رو را سرنوشتسازترین روزهای این سفر میدانند.
سال جدید آغاز شده است؛ اما در جاده عراق، نگاهها دیگر به آیندهای نامعلوم دوخته شده و حوادثی بزرگ در افق دیده میشود.
خبرهای تکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد.
#وقایع_محرم
#الّلهُــمَعَجِّــلْلِوَلِیِّکَــــالْفَــرَج
––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––
『 @SilverLibrary
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حلال زاده به روایت تصویر ..... : ) 🫠
😭 مرثیهای سوزناک از زبان سهساله اباعبدالله...
▪️ بانوان خاندان نبوت بعد از واقعهی عاشورا، شهادت پدران را از دخترانشان پنهان میکردند و به آنها میگفتند که پدران شما به سفر رفتهاند.
💔 اوضاع به همین صورت ادامه داشت، تا اینکه یزید دستور داد بانوان امام حسین را به همراه امام سجاد در مکانی زندانی کنند...
▪️ شبی رقیه دختر امام حسین از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجاست؟ همین الان او را در خواب دیدم که بسیار مضطرب و هراسان بود.
وقتی بانوان حرم سخنان او را شنیدند، گریستند و کودکان نیز از گریه آنها به گریه درآمدند و صدای آه و ناله در آن فضا پیچید.
🔻 یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر شده؟ اطرافیان تحقیق کردند و حادثهای که پیش آمده بود را برایش بازگو کردند. یزید دستور داد تا سر پدرش برای او ببرند. سر شریف پدر را آوردند و در آغوش دختر گذاشتند. آن دختر گریه و ناله سر داد و از دل فریادی برآورد، بعد از آن بیمار شد و در همان روزگار رحلت نمود.
😔 روایت شده است که سر شریف امام حسین را برای آن دختر آوردند در حالی که در دستمالی مصری پیچیده شده بود. آنگاه آن را مقابلش گذاشتند و پارچه را از روی آن کنار زدند، آن دختر پرسید: این سر از آن کیست؟
به او جواب دادند: این همان سر پدر توست.
▪️ سر را از روی طشت برداشت و به آغوش کشید و میفرمود: پدر جان چه کسی محاسنت را به خون خضاب کرده است؟ پدرجان چه کسی رگهای گردنت را بریده است؟ پدرجان چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرد؟ پدرجان چه کسی بعد از تو ماند تا امیدمان به او باشد؟ پدرجان چه کسی سرپرست این دختر یتیمت هست تا بزرگ شود؟ پدرجان چه کسی حامی این بانوان بدون پوشش است؟ پدرجان چه کسی فریادرس این بیوهگان اسیر است؟ پدرجان چه کسی بر این چشمهای اشکبار ترحم میکند؟ پدرجان چه کسی این گمشدگان غریب را پناه میدهد؟ پدرجان چه کسی دادرس این موهای پریشان است؟ پدرجان بعد از تو چه کسی مانده است؟ وای بر ناامیدی بعد از تو! ای وای از غربت و تنهایی! پدرجان ای کاش قربانی تو میشدم. پدرجان ای کاش قبل از این کور بودم! پدرجان ای کاش سر بر خاک میگذاشتم و محاسنت را این گونه خضاب به خون نمیدیدم... .
😭 سپس آن دختر لبانش را بر لبان شریف امام حسین گذاشت و آنقدر بلندبلند گریست که بیهوش شد. وقتی او را تکان دادند، ناگاه دیدند که روح از بدن مبارکش جدا شده است.
▪️ چون بانوان اهل بیت آنچه بر آن دختر گذشت را به چشم دیدند، صدا به ناله و گریه بلند کرده و دوباره عزایی به پا کردند و همهی اهل دمشق از این واقعه به گریه و عزا درآمدند. در آن روز، هیچ مرد و زنی دیده نشد، مگر اینکه چشمش گریان بود.
📌 #مقتل ؛ #سوم_محرم
(منابع: سیدبنطاووس، اقبال الاعمال ۵۸۹؛ شیخ صدوق، الامالی ص۱۶۸؛ شیخ عباسقمی، نفسالمهموم ص۴۵۴؛ کامل بهائی ج۲ صفحات ۱۷۸ و ۱۷۹)
#الّلهُــمَعَجِّــلْلِوَلِیِّکَــــالْفَــرَج
––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––
『 @SilverLibrary