eitaa logo
-کتابخانه‌ نقره ای🌑 -
32 دنبال‌کننده
603 عکس
273 ویدیو
46 فایل
به ایستگاه فضایی خوش امدی 🌑 قرار اینجا کلی بهت خوش بگذره 🍰 اینجا کسایی عضو میشن که کتاب خون باشن 🍑📚 چنل دومم @rahsan_lin https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jdj4etu&btn= دنبال من می گردی نگرد من اینجام 🌱 @Siver_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
۱ محرم، سال ۶۱ هجری قمری آغاز شد و کاروان حضرت حسین بن علی همچنان در مسیر عراق به حرکت خود ادامه می‌دهد. ‌ منابع حاضر در کاروان گزارش می‌دهند آغاز سال جدید در حالی فرارسیده که فضای همراهان نسبت به هفته‌های گذشته دگرگون شده است. زمانی که اخبار شهادت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در میان افراد کاروان منتشر شد بسیاری دریافته‌اند که کوفه دیگر همان شهری نیست که نامه‌های دعوت را به سوی مکه فرستاده بود. ‌ خبرنگار ما از مسیر عراق گزارش می‌دهد امام حسین در روزهای اخیر، همراهان خود را از شرایط پیش رو آگاه ساخته‌اند. گفته می‌شود برخی افراد که به امید پیروزی ظاهری و منافع دنیوی به این سفر پیوسته بودند، راه خود را از کاروان جدا کرده‌اند؛ اما یاران وفادار همچنان در کنار فرزند رسول خدا باقی مانده‌اند. ‌ در همین حال، مسافران عبوری از عراق از استقرار کامل حکومت عبیدالله بن زیاد در کوفه و گسترش فضای اختناق در این شهر خبر می‌دهند. اخباری که نشان می‌دهد فاصله میان امیدهای نخستین کوفیان و واقعیت امروز شهر، هر روز بیشتر می‌شود. ‌ منابع نزدیک به کاروان می‌گویند با آغاز ماه محرم، حال و هوای معنوی خاصی بر جمع یاران حاکم شده است. بسیاری از همراهان، روزهای پیش رو را سرنوشت‌سازترین روزهای این سفر می‌دانند. ‌ سال جدید آغاز شده است؛ اما در جاده عراق، نگاه‌ها دیگر به آینده‌ای نامعلوم دوخته شده و حوادثی بزرگ در افق دیده می‌شود. ‌ خبرهای تکمیلی متعاقباً منتشر خواهد شد. ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·–––– 『 @SilverLibrary
به وقت روضه .. 🖤
سلام صبحتون بخیر
سلام صبحتون بخیر عزاداری هاتون قبول 🏴
😭 مرثیه‌ای سوزناک از زبان سه‌ساله اباعبدالله... ▪️ بانوان خاندان نبوت بعد از واقعه‌ی عاشورا، شهادت پدران را از دخترانشان پنهان می‌کردند و به آن‌ها می‌گفتند که پدران شما به سفر رفته‌اند. 💔 اوضاع به همین صورت ادامه داشت، تا اینکه یزید دستور داد بانوان امام حسین را به همراه امام سجاد در مکانی زندانی کنند... ▪️ شبی رقیه دختر امام حسین از خواب بیدار شد و گفت: پدرم حسین کجاست؟ همین الان او را در خواب دیدم که بسیار مضطرب و هراسان بود. وقتی بانوان حرم سخنان او را شنیدند، گریستند و کودکان نیز از گریه آن‌ها به گریه درآمدند و صدای آه و ناله در آن فضا پیچید. 🔻 یزید از خواب بیدار شد و گفت: چه خبر شده؟ اطرافیان تحقیق کردند و حادثه‌ای که پیش آمده بود را برایش بازگو کردند. یزید دستور داد تا سر پدرش برای او ببرند. سر شریف پدر را آوردند و در آغوش دختر گذاشتند. آن دختر گریه و ناله سر داد و از دل فریادی برآورد، بعد از آن بیمار شد و در همان روزگار رحلت نمود. 😔 روایت شده است که سر شریف امام حسین را برای آن دختر آوردند در حالی که در دستمالی مصری پیچیده شده بود. آنگاه آن را مقابلش گذاشتند و پارچه را از روی آن کنار زدند، آن دختر پرسید: این سر از آن کیست؟ به او جواب دادند: این همان سر پدر توست. ▪️ سر را از روی طشت برداشت و به آغوش کشید و می‌فرمود: پدر جان چه کسی محاسنت را به خون خضاب کرده است؟ پدرجان چه کسی رگ‌های گردنت را بریده است؟ پدرجان چه کسی مرا در این کودکی یتیم کرد؟ پدرجان چه کسی بعد از تو ماند تا امیدمان به او باشد؟ پدرجان چه کسی سرپرست این دختر یتیمت هست تا بزرگ شود؟ پدرجان چه کسی حامی این بانوان بدون پوشش است؟ پدرجان چه کسی فریادرس این بیوه‌گان اسیر است؟ پدرجان چه کسی بر این چشم‌های اشک‌بار ترحم می‌کند؟ پدرجان چه کسی این گمشدگان غریب را پناه می‌دهد؟ پدرجان چه کسی دادرس این موهای پریشان است؟ پدرجان بعد از تو چه کسی مانده است؟ وای بر ناامیدی بعد از تو! ای وای از غربت و تنهایی! پدرجان ای کاش قربانی تو می‌شدم. پدرجان ای کاش قبل از این کور بودم! پدرجان ای کاش سر بر خاک می‌گذاشتم و محاسنت را این گونه خضاب به خون نمی‌دیدم... . 😭 سپس آن دختر لبانش را بر لبان شریف امام حسین گذاشت و آن‌قدر بلند‌بلند گریست که بیهوش شد. وقتی او را تکان دادند، ناگاه دیدند که روح از بدن مبارکش جدا شده است. ▪️ چون بانوان اهل بیت آنچه بر آن دختر گذشت را به چشم دیدند، صدا به ناله و گریه بلند کرده و دوباره عزایی به پا کردند و همه‌ی اهل دمشق از این واقعه به گریه و عزا درآمدند. در آن روز، هیچ مرد و زنی دیده نشد، مگر اینکه چشمش گریان بود. 📌 ؛ (منابع: سیدبن‌طاووس، اقبال الاعمال ۵۸۹؛ شیخ صدوق، الامالی ص۱۶۸؛ شیخ عباس‌قمی، نفس‌المهموم ص۴۵۴؛ کامل بهائی ج۲ صفحات ۱۷۸ و ۱۷۹) ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·–––– 『 @SilverLibrary
🥀 مقتل حربن یزیدبن ریاحی ▪️در روز عاشورا آن‌گاه که امام حسین با سپاه دشمن رو‌به‌رو و جنگ شروع شد، امام حسین فریاد بر‌آوردند: «آیا یاری‌کننده‌ای نیست که به خاطر خدا ما را یاری کند؟ آیا مدافعی نیست تا از حرم رسول خدا دفاع کند؟» در این هنگام، حربن یزید ریاحی که دید لشکر، کمر به قتل امام حسین بسته‌ است، به عمر‌بن سعد گفت: ای عمر می‌خواهی با این مرد بجنگی؟ عمر گفت: به خدا قسم آری! چنان جنگی خواهیم کرد که کم‌ترین چشم‌اندازش جدا‌شدن سرها از پیکرها و بریدن دست‌ها باشد. 🔻حر با شنیدن این سخن از ابن‌سعد فاصله گرفت و در مکان دیگری در پیش سربازانش ایستاد، درحالی که بند‌بند بدنش می‌لرزید. در این حال مهاجربن‌اوس به او گفت: قسم به خدا هیچ‌گاه تو را اینگونه که اینجا هستی، ندیده بودم. اگر به من گفته می‌شد شجاع‌ترین مرد کوفه کیست از بردن نام تو نمی‌گذشتم؛ پس این چه حالی‌ست که از تو می‌بینم؟ حر در جواب گفت: قسم به خدا، خود را میان بهشت و جهنم در انتخاب می‌بینم و قسم به خدا که هیچ‌چیز را بر بهشت برنمی‌گزینم اگر چه قطعه‌قطعه شوم و مرا بسوزانند. ▪️حر، اسب خود را پیش راند و از لشکر عمر‌بن‌سعد عبور کرد و به لشکر امام حسین رسید. دستش را بر روی سرش گذاشت و می‌گفت: خدایا به سوی تو می‌آیم. توبهٔ مرا بپذیر، چرا که من دل‌های دوستان تو و فرزندان پیامبرت را لرزانده‌ام. به امام حسین عرضه داشت: جانم به فدایت ای پسر رسول خدا! من هماورد شما هستم که راه بازگشتتان را بستم و سایه‌به‌سایه تو، این راه را پیمودم و در این مکان، گرفتار و در بندتان کردم، اما هرگز گمان نمی‌کردم که این مردم کار را به اینجا بکشانند. قسم به خدا اگر می‌دانستم که آن‌ها، شما را به اینجایی که می‌بینم می‌کشانند، این‌گونه با شما رفتار نمی‌کردم. ای پسر رسول خدا! حقیقتاً من از آنچه کرده‌ام به سوی خدا توبه می‌کنم. آیا توبه‌ای برای من هست؟ ❤️‍🩹امام حسین فرمود: آری ای برادر! خدا توبه‌ی تو را می‌پذیرد همانا خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است. از اسب پیاده شو! حر گفت: ای پسر رسول خدا! آیا اجازه می‌دهید که از جانب شما به میدان بروم؟ من به عنوان سرباز شما سوار بر اسب باشم، از پیاده بودنم سودمندتر است. اندک ساعتی بر روی اسب با ایشان می‌جنگم و در آخر کار پیاده می‌شوم و میهمان شما خواهم شد. به امام حسین عرضه داشت: زمانی که عبیدالله مرا به سوی شما فرستاد، هنگام خروج از قصر از پشت سر صدایی شنیدم که می‌گفت: ای حر! بر تو بشارت باد به خیر و نیکی! برگشتم، ولی کسی را ندیدم و گفتم، قسم به خدا این بشارت نیست در حالی که من عازم جنگ با حسین هستم و هرگز فکر نمی‌کردم و گمان نمی‌بردم که هم اکنون به شما بپیوندم. ▪️امام حسین فرمود: به حقیقت به ثواب و نیکی رسیدی! حر گفت: حال که اوّل‌نفری بودم که مقابل شما ایستادم. به من اجازه دهید تا اولین کشته‌ی درگاهتان باشم شاید با این کار من به درجه‌ی شهیدان برسم و از کسانی باشم که فردای قیامت دست در دستان مبارک پدر‌بزرگتان حضرت محمد می‌گذارند. امام فرمود: آنچه در نظر داری انجام بده. خدا تو را مشمول رحمت خود کند! امام اجازه داد و حر در مقابل امام حسین ایستاد و گفت: ای مردم کوفه! مادرانتان به عزای شما بنشینند. این بنده‌ی صالح خدا را فراخواندید تا این که به نزد شما آمد و حال او را تسلیم دشمن می‌کنید؟..... گریبان او را گرفتید و او را از هر طرف محاصره کردید تا از رفتن به سرزمین‌های پهناور خدا باز داشته شود. پس مانند اسیری در دستان شما شد......او و زنان و کودکان و خاندانش را از آب فرات منع نمودید که جاری است و یهودی و مسیحی و زرتشتی از آن می‌خورند... هان ببینید چگونه تشنگی اینان را از پا درآورده است. با ذریه و فرزندان حضرت محمّد چقدر بد رفتار کردید. خدا در تشنگی روز قیامت شما را سیراب نگرداند. 🥀به میدان نبرد آمد و رجز می‌خواند و به زیباترین صورت شروع به جنگیدن کرد تا اینکه تعدادی از شجاعان و سلحشوران دشمن را از پا درآورد و هجده نفر از جنگاوران آن‌ها را کشت و بعد از آن خود به شهادت رسید. امام‌حسین به بالین او آمد و شروع کرد به زدودن خاک از صورت حر و در این حال می‌فرمود: تو حر و آزاده‌ای همان‌گونه که مادرت تو را حر نام نهاده‌است. تو حرّی در دنیا و آخرت. 📌 *منابع: ابن اعثم، الفتوح ج ۵ ص ۱۰۲؛ ابن نما حلی، مثیر الاحزان ص ۵۸؛ احمد بن جابر بلاذری، انساب الأشراف ج ۳ ص ۱۸۹؛ احمدبن داود دينوري، الأخبار الطوال ۲۵۶؛ اسماعيل بن كثير، البدايه والنهايه ٨ ص ۱۸۱؛ سیدبن طاووس، اللهوف صفحات ۶۲ و ۱۰۲؛ شیخ صدوق، الأمالی صفحات ۱۵۷ و ۱۵۹؛ شيخ مفيد، الإرشاد ج ۲ ص۹۹؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری ص ۲۴۲؛ محمد بن جریر طبری آملی، دلائل الإمامة ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·–––– 『 @SilverLibrary
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا