eitaa logo
-کتابخانه‌ نقره ای🌑 -
32 دنبال‌کننده
603 عکس
273 ویدیو
46 فایل
به ایستگاه فضایی خوش امدی 🌑 قرار اینجا کلی بهت خوش بگذره 🍰 اینجا کسایی عضو میشن که کتاب خون باشن 🍑📚 چنل دومم @rahsan_lin https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jdj4etu&btn= دنبال من می گردی نگرد من اینجام 🌱 @Siver_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
💔 ماجرای بستن آب بر سپاه امام حسین علیه‌السلام ▪️ روز هفتم محرم، نامه‌ی عبیدالله ملعون پسر مرجانه به عمربن‌سعد ملعون رسید که گفته بود: «میان حسین و یاران او با آب، فاصله بینداز؛ پس نباید قطره‌ای از آب بنوشند، همان‌گونه که با عثمان پرهیزگار پاکیزه و مظلوم چنین کردند.» عمر‌بن سعد، عمروبن حجاج ملعون را با پانصد سواره به سوی شریعه فرستاد و آن‌ها در کنار شریعه فرود آمدند و لشکر امام حسین را از آشامیدن آب منع کردند‌. این واقعه سه‌روز قبل از روز عاشورا و شهادت امام حسین اتفاق افتاد. زمانی که شدت تشنگی به امام حسین و اصحاب ایشان آسیب رساند، امام تیشه‌ای به‌دست گرفت، پشت خیمه‌ی زن‌ها آمد، روی زمین نوزده قدم به سمت قبله برداشت و بعد مقداری از زمین را با تیشه کند. 😔 چشمه‌ی آب شیرینی از زمین جوشید و امام حسین و همه‌ی خیمه‌گاه ایشان از آن نوشیدند و مشک‌هایشان را پر کردند؛ بعد چشمه‌ی آب فرو‌رفت و اثری از آن دیده نشد. این خبر به ابن زیاد رسید. او نامه‌ای به عمربن‌سعد ملعون نوشت که «به من خبر رسیده است که حسین چاه می‌کند و به آب می‌رسد و او و یارانش آب می‌نوشند. 🥀 به دقت مراقب باش وقتی نامه‌ی من به دستت رسید، تا آنجا که توان داری، آن‌ها را از حفر چاه باز‌دار و بر ایشان سخت بگیر و آن‌ها را رها نکن تا راحت آب بنوشند. با آنان چنان کن که با عثمان پاکیزه آن‌گونه کردند.» بعد از این نامه، باز عمربن‌سعد ملعون در نهایت سختی، بر آنان سخت گرفت. پس بار دیگر تشنگی بر امام حسین و اصحابش شدت گرفت؛ در نتیجه برادرش عباس را صدا زد و او را با سی‌نفر سواره و بیست‌نفر پیاده روانه‌ی شریعه نمود و بیست مشک را به همراه آن‌ها قرار داد. آن‌ها در میانه‌ی شب به سوی شریعه رفتند و به نزدیکی شریعه‌ی فرات رسیدند. نافع‌بن‌هلال مقابل همه جلو ایستاد. ▪️ عمروبن حجاج ملعون گفت: چه کسی هستید؟ نافع گفت: پسر عموی تو هستم. عمرو گفت: برای چه آمدی؟ نافع گفت: آمدیم تا از این آبی که ما را از آن منع کرده‌اید بنوشیم. عمرو گفت: بنوشید گوارایتان. نافع گفت: وای بر تو! به ما می‌گویی که آب بنوشیم درحالی که حسین‌بن‌علی تشنه‌ است و همراهان او از تشنگی جان می‌دهند؟! عمر و صدا زد: ای حسین! این آب فرات است که سگ‌ها با زبان از آن آب می‌خورند و خران و خوکان از آن آب می‌نوشند! قسم به خدا از این آب جرعه‌ای نمی‌نوشی، تا اینکه آب داغ و سوزان جهنم را در آتش آن بچشی! 💔 نافع بر اصحاب فریاد زد و آن‌ها داخل شریعه‌‌ی فرات شدند و عمروبن‌ حجاج هم بر اصحابش فریاد جنگ زد. عباس‌بن‌علی و یارانش بر لشکر او حمله بردند و قتال و جنگ شدیدی میان آنان درگرفت. تعدادی از اصحاب مشغول جنگ بودند و تعدادی نیز مشک‌ها را پر می‌کردند. دشمن را از شریعه عقب راندند تا مشک‌ها را پر کردند و البته در این میان از اصحاب امام حسین کسی کشته نشد. سپس به لشکرگاه امام حسین بازگشتند و امام و همراهانش از آن آب نوشیدند. بدین جهت که حضرت عباس برای امام حسین و یارانش آب آورد، به «سقاء» یعنی «آب‌آور» لقب گرفت. 😭 صبح روز عاشورا، تمیم‌بن‌حصین فرازی از لشکر عمر‌بن‌سعد بیرون آمد و صدا زد: ای حسین و ای یاران حسین! آیا به آب فرات نظر نمی‌کنید که چگونه مانند شکم ماهی‌ها می‌درخشد؟ قسم به خدا، قطره‌ای از آن نمی‌چشید تا اینکه با لب تشنه، طعم مرگ را بچشید. امام حسین فرمود: او و پدرش اهل آتش هستند! خدایا این مرد را با تشنگی بکش و هرگز او را نیامرز. 🖤 ؛ *(منابع: ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین ص ۱۱۷؛ احمد بن جابر بلاذری، انساب الأشراف ج ۳ ص ۱۸۱؛ اسماعیل بن اثیر، البدایه و النهایه ج ۸ ص ۱۸۷؛ شیخ مفید الإرشاد، ج ۲ صفحات ۸۶ و ۲۷۶؛ شیخ صدوق، الأمالی ص ۱۵۷؛ عبد الرحمن بن جوزی، المنتظم في تاريخ الأمم والملوک، ج ۵ ص ۳۴۰؛ علامه مجلسی، بحار الأنوار، ج ۴۴ صفحات ۳۰۸ و ۳۷۶ و ۳۸۸؛ همان، ج ۴۵ ص ۵۶؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری ص ۲۳۵؛ محمد بن ابی طالب؛ تسلیمه المجالس وزينه المجالس، ج ۲، ص ۳۲۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۰۹؛ محمد بن حسن فتال، روضه الواعظین، ج ۱ صفحات ۱۸۲ و ۱۸۴) ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زیارت عاشورا با خط نسخ
💌🖤 عباس علیه السلام تا ابد از دینش دفاع می‌کند. کار کجا خراب شد؟ آنجا که حرف امام زمانش؛ یعنی مشک تیر خورد. آن زمان دیگر عباس تمام بود. امیدش نا‌امید شد. آنهایی که امیدشان ناامید شد، باب‌الحوائج شدند. از اسب به زمین افتاد. بالای سرش او را دوره کردند. 🔸️من می‌گویم حضرت عباس خودش خواست دست‌ها و چشم‌هایش را بدهد چون دوست داشت آن دستی را که به آب خورده و چشمی را که به آب افتاده، بدهد. آن را هم تا همان حد خیانت می‌داند؛ اینها باید بِرود. 📗 ماه بنی‌هاشم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حماسه حسینی
واقعا نیاز مندیم 🌙
💔 مقتل حضرت عباس ▪️ عباس‌بن‌علی بزرگترین فرزند ام البنین و کنیه‌ی او ابوالفضل است. او مردی خوش سیما و زیبارو بود و به او لقب ماه بنی هاشم را داده بودند. ام‌البنین فرزندش عباس را در کودکی با اشعاری تعویذ می‌کرد، اشعاری شبیه به ابیاتی که آمنه مادر پیامبر ایشان را بعد از ولادتش تعویذ می‌نمود و می‌فرمود: او را به خدای یکتا میسپارم از چشم هر حسود، ایستاده‌ی حسودان و یا نشسته‌ی آنان، مسلمان از حسودان و یا کافر از آنان. از چشم حسودی که می‌رود یا از راه باز می‌گردد. کوچک از حسودان و یا بزرگشان. 🥀 بعد از ظهر روز عاشورا، جماعتی از لشکر دشمن بر امام حسین حمله کردند و بر لشکر او چیره شدند؛ تشنگی بر امام حسین به شدت یافت، سوار اسب آبکش شد و به سوی فرات رفت، درحالی که برادرش عباس در مقابل او می‌رفت. ▪️ لشکر عمر‌بن‌سعد جلوی او را گرفتند، مردی از قبیله‌ی بنی‌دارِم که در میان لشکر بود، بر لشکریان بانگ زد: وای بر شما! میان او و فرات فاصله بیندازید، و اجازه ندهید آب بردارد. (سپس) اسبش را به پیش راند و لشکر نیز به دنبال او تاختند و میان امام حسین ها و آب قرار گرفتند. امام حسین فرمود: - خدایا او را تشنه بمیران! 😭 مرد دارِمی عصبانی شد و تیری به سوی حضرت پرتاب کرد که به چانه حضرت نشست. امام حسین تیر را بیرون کشید و دستش را به زیر چانه برد، تا آنکه کف دستش پر از خون شد، سپس آن خون‌ها را به آسمان پاشیده و فرمود: «خدایا! از آنچه با فرزند دختر پیامبرت می‌کنند به تو شکایت می‌برم.» پس مدام دست زیر خون گلو می‌گرفت وقتی پر از خون می‌شد به سر و محاسن شریفش می‌کشید و می‌فرمود: «خدا را ملاقات خواهم کرد در حالی که مظلوم هستم و به خون آغشته ام.» ▪️ راوی می‌گوید: قسم به خدا که مدتی بیشتر آن مرد دارِمی‌ زنده نماند مگر این که خدا تشنگی را بر او فرو فرستاد به گونه ای که آب می‌نوشید و سیراب نمی‌شد بلکه می‌گفت: وای بر شما! به من آب بدهید تشنگی مرا کشت. آن قدر آب خورد تا شکمش مانند شکم شتر ترکید. 😔 حضرت عباس در مقابل برادر ایستاده بود و برای حفظ جان برادر می جنگید و به هر سو که برا‌در می‌رفت، او نیز به همان سو می‌رفت. در این حال لشکر حضرت عباس را در میان گرفته و او را از امام حسین جدا کردند و از هر سو گرداگرد عباس را گرفتند؛ به تنهایی با لشکر دشمن می‌جنگید تا این که او را به شهادت رساندند. ▪️ امام حسین در شهادت او به شدت گریه کرد. بعد از آن که زخم‌ها حضرت عباس را ضعیف و ناتوان کرد و دیگر توان حرکت نداشت زید‌‌بن‌ورقاء و حکیم‌بن‌طفیل حضرت عباس را به شهادت رساندند. ادامه در پست بعدی...👇
📜 شهادت حضرت عباس به صورت دیگری نیز روایت شده است: ▪️ زمانی که ایشان تنهایی برادر را مشاهده نمود، به نزد برادر آمد و عرضه داشت: ای برادر! آیا اجازه‌ی میدان‌رفتن می‌دهی؟ امام حسین به سختی گریست و بعد فرمود: ای برادر! تو پرچم‌دار من هستی. اگر بروی، شیرازه‌ی لشکر از هم گسسته می‌شود. حضرت عباس عرضه داشت: سینه‌ام تنگی می‌کند و از این زندگانی ملول و دلگیرم و می‌خواهم از این منافقین خونخواهی نمایم. 💔 امام حسین فرمود: حال که می‌روی، برای این کودکان کمی آب بیاور. حضرت عباس به میدان رفت و دشمن را موعظه کرد و آن‌ها را از عذاب الهی بر حذر داشت. اما به حال آن‌ها سودی نبخشید. به سوی برادر بازگشت و شرح حال را برای برادر بازگو کرد. در این هنگام شنید که کودکان صدا می‌زنند: العطش! العطش! سوار بر اسب شد و مشک را برداشت و به سوی فرات به راه افتاد. ▪️ پانصد سواره‌ای که بر فرات گمارده شده بودند، او را دوره کرده و تیرباران کردند. صفوف آن‌ها را شکافت و تعداد زیادی از آنان را از پای در آورد، تا اینکه وارد شریعه شد؛ خواست مشتی آب بنوشد که تشنگی امام حسین و اهل‌بیت ایشان را به یاد آورد. آب از دستش فرو‌ریخت و آب ننوشید و فرمود: به خدا سوگند هرگز آب نمی‌نوشم درحالی که حسین و کودکانش تشنه هستند. 🥀 مشک را پر از آب می‌کرد و می‌فرمود: ای نفس! زنده‌ماندن بعد از حسین ننگ و رسوایی است، و نخواه بعد از او هرگز زنده بمانی. انبوه مرگ بر حسین نازل می‌شود، و تو می‌خواهی آب روان بنوشی؟! سوگند به خدا این کار، روش دین من نیست. ▪️ مشک را بر شانه‌ی راست خود انداخت و به سوی خیمه‌ها در حرکت شد. راه را بر او بستند و از هر طرف دورش را گرفتند و بر او یورش بردند و او نیز بر آنان حمله برد. و می‌فرمود: از مرگ نمی‌هراسم، چرا که مرگ مرا بالا می‌برد تا اینکه در میان قهرمانان قرار بگیرم، در حالی که به پیشواز من می‌آیند. جان من فدای جان پاک مصطفی باد، من همان عباسم که برای اهل حرم آب می‌برم و در روز جنگ از شر دشمنان هیچ بیم ندارم. 😭 جمعیت را متفرق نمود؛ زیدبن ورقاء پشت درخت نخلی کمین کرد و به کمک حکیم‌بن طفیل سنیسی، ضربه‌ای بر دست راست حضرت زد. حضرت عباس شمشیر را به دست چپ گرفت و مشک را بر دوش چپش قرار داد و بر آن‌ها حمله کرد و این‌گونه رجز می‌خواند: قسم به خدا اگر دست راست مرا قطع کنید، هیچ‌گاه دست از دین خود برنخواهم داشت. همچنین دست از حمایت امامی برنمی‌دارم که در یقینش صادق است و فرزند پیامبر پاک و امین می‌باشد. ▪️ جنگید تا اینکه ضعف او را فراگرفت. حکیم‌بن‌طفیل‌طائی پشت نخلی کمین کرد و ضربه‌ای بر دست چپش زد و دست او را از ساعد قطع کرد. مشک را به دندان گرفت و فرمود: ای نفس! از این مردم کافر نهراس، و به رحمت خدای جبار سرخوش‌دار، در کنار پیامبر سرور و برگزیده. آنان با طغیانگری دست چپم را قطع کردند. پس بار‌پروردگارا! آتش جهنّم را به آنان بچشان. 😔 تیری به سوی او آمد و به مشک اصابت کرد و آب مشک را ریخت. تیر دیگری آمد و به سینه‌اش اصابت کرد. در این هنگام، حکیم‌بن طفیل با عمود شمشیر بر او زد. حضرت از اسب (با صورت) به زمین افتاد و با ندایی بلند، برادرش حسین را صدا زد: مرا دریاب ای برادر! ادامه در پست بعدی... 👇 ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––
😭 امام حسین مانند باز شکاری به سوی او آمد. وقتی رسید، دید که برادرش کنار شریعه‌ی فرات افتاده است، درحالی که دست راست و چپ او قطع شده، پیشانی‌اش شکسته، تیری چشم او را دریده و شدت جراحت، او را از پای درآورده است. کمر‌خمیده، کنار بدن عباس ایستاد. سپس بر بالینش نشست و آنقدر گریست که جان در بدن نماند. بعد از آن فرمود: اکنون کمرم شکست و چاره‌ام از دست رفت و دشمنم از این حادثه خوشحال شد 😔 حضرت عباس، آخرین شهید از سربازان امام حسین در مصاف با دشمن بود. بعد از شهادت حضرت عباس، امام حسین بر دشمن حمله برد و مکرّراً آن‌ها را از راست و چپ می‌زد و لشکر دشمن نیز از مقابل او، پا به فرار می‌گذاشتند؛ مانند فرار گوسفندانی که گرگ به آن‌ها حمله کرده باشد! امام حسین بر آنان بانگ می‌زد: به کجا فرار می‌کنید؟ شمایید که برادر مرا کشتید! به کجا می‌گریزید؟ شما بودید که بازوی مرا شکستید. ▪️ امام صادق علیه‌السلام فرمود: عموی ما عباس‌بن علی، دیدگاهی عمیق و ایمانی محکم داشت و در کنار امام حسین مجاهده نمود و با آزمایشی نیکو، آزموده شد و با شهادت، از آن آزمایش عبور کرد. 📌 ؛ ؛ *(منابع: ابن اعثم، الفتوح ج ۵ ص ۱۱۴؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب ج ۴ صفحات ۵۸ و ۱۰۸؛ ابن نما حلی، مثير الأحزان ص ۷۰؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين ص ۱۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبيين ص ۹۰؛ ابو مخنف گردآوری محقق حسن غفاری، مقتل الحسین (ع) ص ۱۷۹؛ احمد بن جابر ،بلاذری، انساب الأشراف ج ۳ ص ۱۸۱ ؛ احمد بن داود دینوری، الأخبار الطوال ۲۵۷؛ احمد بن على مقريزی، إمتاع الأسماع ج ۴ ص ۴۵؛ أحمد بن عنبه، عمدہ الطالب فی انساب آل ابی طالب ص ۳۵۶؛ اسماعیل بن کثیر، البدایه والنهايه ج ۲ ص ۲۶۳ و ج ۸ صفحات ۱۷۸ الی ۲۰۳؛ سید بن طاووس، اللهوف ص ۱۱۷؛ شیخ صدوق، ثواب الأعمال ص ۲۱۸؛ شیخ مفید، الارشاد ج ۲ ص ۱۰۸؛ عزالدین بن اثیر، الکامل فی التاريخ ج ۴ ص ۹۲؛ علامه مجلسی، بحار الأنوارج ۴۴ ص ۳۸۷ وج ۴۵ صفحات ۴۱ الی ۵۰؛ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری ص ۲۴۸؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ طبری ج ۴ ص ۳۴۳؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الطبری ج ۲ ص ۱۵۶؛ محمد بن حبیب بغدادی، المنمق ص ۳۵۱ محمد بن حسن فتال، روضه الواعظین ج ۱ ص ۱۸۸؛ نعمان بن محمد تمیمی، شرح الأخبار ج ۳ صفحات ۱۸۴ الی ۱۹۲.) ––––· • —– ٠ ✤ ٠ —– • ·––––