چشم بهم زدیم ۱۰ روز گذشت امروز عاشورا ست 🥀
یادت باشه همه اون اتفاق ها توی ی صبح تا ظهر بوده ها 🥲🖤
💔 مقتل امام حسين
▪️ امام حسین مدتی به کارزار پرداخت تا اینکه جراحتهای زیادی بر ایشان وارد شد.
امام باقر فرمود:
بیش از ۳۲۰ نیشِ نیزه، ضربهی شمشیر و زخم تیر به بدن امام حسین رسید.
شمربنذیالجوشن سوارهها را صدا زد و آنها پشت سر پیادهنظام قرار گرفتند و به کمانداران دستور داد تا تیر بیندازند. آنها نیز امام حسین را تیرباران کردند. تیرها در بدن امام مانند تیغ در بدن خارپشت شده بود.
🥀 امام حسین دقایقی ایستاد تا استراحت کند، چرا که جنگیدن، توان او را گرفته بود. در همین حال که ایستاده بود، ناگاه ابوالحتوفجعفی تیری به سوی ایشان رها کرد و تیر بر پیشانی حضرت نشست. امام تیر را از پیشانی بیرون کشید؛ خون بر صورت و محاسن امام جاری شد. امام حسین عرضه داشت:
خدایا تو میبینی که من در میان بندگان گنهکار تو قرار گرفتهام. خدایا! تکتک آنان را شماره نما و همه را یکی پس از دیگری نابود کن و احدی از ایشان را باقی نگذار و هرگز ایشان را نیامرز .
▪️ پیراهنش را بالا زد تا با آن خون را از صورتش پاک کند که تیر سهشعبهی تیز و مسمومی به سوی او آمد و بر قلب ایشان فرورفت. امام حسین فرمود:
به یاد خدا و همراه او و معتقد به این رسول خدا هستم.
و سر به آسمان بلند کرد و عرضه داشت:
معبود من! تو میدانی که اینان کسی را میکشند که بر روی زمین، کسی جز او پسر پیامبر نیست.
آنگاه تیر را گرفت و از پشت تیر، آن را بیرون کشید؛ خون مانند آب ناودان بیرون میریخت. دستش را زیر زخم گرفت، وقتی پر از خون شد، به آسمان پاشید، حتی یک قطره از آن به زمین برنگشت و (تا آن زمان) هیچ سرخی در آسمان دیده نشده بود؛ تا اینکه امام حسین، خون خود را به آسمان پاشید (و رنگ آسمان به سرخی گرایید.)
بار دیگر دست به زیر زخم برد، وقتی پر از خون شد، به سر و محاسن خود مالید و فرمود: میخواهم اینگونه باشم تا با خضابی از خون، جدّم رسول خدا را زیارت کنم.
😔 بار دیگر از نبرد خسته شده بود، ایستاد؛ مالکبنبُسر به سوی او آمد و به امام حسین ناسزا گفت و ضربهای بر سر ایشان زد. کلاه پشمینهای که بر سر داشت، شکافت و شمشیر به سر رسید و کلاه پر از خون شد. حضرت جای آن، عرقچین بر سر گذاشت و به روی آن، عمامهای بست.
▪️شمر بر سر اسبسواران و پیادهنظامها فریاد زد:
وای بر شما! در کشتن این مرد، منتظر چه هستید؟ زخمها و تیرها دیگر او را از پای درآورده است. به او حمله کنید! مادرانتان به عزای شما بنشینند!
😭 پس از هر سو به امام حمله کردند. حصینبنتمیم تیری به دهان امام زد و ابوایوبغنوی تیری به گلوی حضرت رها کرد.
زرعهبنشریک به دست راست حضرت ضربهی سنگینی زد و امام حسین نیز ضربهای به زرعه زد و او نقش زمین شد. مرد دیگری بر شانهی مقدس حضرت ضربهی سهمگینی زد و عمروبنطلحه از پشت سر، ضربهای سخت بر رگ گردن حضرت فرود آورد. بعد همگی عقب نشستند و مدتی صبر کردند؛ سپس بازگشتند و امام را دوره کردند.
▪️ امام حسین، خسته و ناتوان به چپ و راست مایل میشد و واژگون میگشت. صالح بنوهبمزنی نیزهای بر پهلوی حضرت فرو برد و امام با گونهی راست از اسب به زمین افتاد. سپس از روی زمین بلند شد.
آنگاه سنانبنانس بر استخوان ترقوهی حضرت نیزهای فروکرد و بیرون آورد و دوباره آن نیزه را در استخوانهای سینهی حضرت فرو برد و سپس با تیری امام را نشانه گرفت و تیر را به گلوی حضرت نشاند.
💔 امام حسین بر روی خاک افتاد و سپس روی زمین نشست. تیر را از گلو بیرون کشید و با صورت بر زمین خورد. مدتی بیحرکت بر زمین افتاده بود. حضرت زینب از خیمهها بیرون آمد و ناله میزد:
ای وای برادرم! ای وای سرورم! ای وای خانه و زندگیام! ای کاش آسمان بر زمین میافتاد و کوهها ذرهذره میشدند و بر صحرا میریختند.
ای عمر بن سعد! اباعبدالله کشته میشود و تو ایستادهای و او را نگاه میکنی؟
اشکهای عمربن سعد بر گونه و ریشش سرازیر شد، اما صورت خود را از حضرت زینب برگرداند. هر سربازی که به سوی حضرت میرفت و میتوانست او را به شهادت برساند، بازمیگشت، چون بیم داشت که شهادت امام بر دوش او افتد!
▪️ عمربن سعد به سربازی که سمت راستش ایستاده بود، فریاد زد: وای بر تو! پیاده شو و به سوی حسین برو و او را راحت کن.
پس خولیبنیزید به سوی امام رفت تا سر از بدنش جدا کند؛ اما به لرزه افتاد.
ادامه در پست بعدی...👇