قبل بیهوشی کامل از دکترام پرسیدم «درساتونو خوب خوندید دیگه؟ باسه/میه که دکتر نشدید؟»
مامانم به عنوان کسی که وقتی همسن من بود یه سبد بزرگ از میوه های پلاستیکی جزو دکور خونشون بوده، اعتقاد داره من پولامو خرج چیزای چرت و پرت میکنم.
ترسم از این نیست که ه/وش مصن/وعی جایگزین من بشه، ترسم از اینه که یهو نابود بشه و من مجبور بشم دوباره از گوگل استفاده کنم.