و دعای آخر شبی من
خدایا حافظ عزیزان همه باش
حافظ عزیزان منم باش 🤲
خدایا تو از دل من خبر داری فقط میتونم بگم عزیزانم رو به تو میسپارم .
سرگذشت #جاوید
#چشم_سوم
#پارت_بیست_هشت
جاوید هستم ،متولد سال ۵۸...از همون بچگی با بچه های دیگه فرق داشتم...
تو حیاط گیج و منگ راه میرفتم که رضا صدام کرد....رضا گفت:چی شده؟؟؟براش توضیح دادم که با زیبا و زلیخا حرف زدم و الان گیجم که این که باهاشم کیه؟؟؟؟رضا گفت:فعلا اونجا نرو ،...اخر هفته باهمدیگه میریم ببینم چه خبره....گفتم:من مطمئنم این زلیخاست ،از خاطرات بچگیمون گفت...من لمسش کردم...با این افکار یک هفته هم سر شد و جمعه مرخصی گرفتیم...ماشین گرفتیم و نزدیک روستا پیاده شدیم....ضربان قلبم بالا رفته بود،هم هیجان دیدن زلیخا و هم استرس حرفهای زیبا و رضا....پشت در خونه ی زلیخا که رسیدیم گفتم:باید منتظر شیم تا بیاد...رضا گفت:جاوید دیونه ایی..؟؟معلومه که این روستا مخروبه است....میخواست در رو باز کنه بره داخل که بازوشو گرفتم و گفتم:آدم باش...میخواهی بی اجازه بری خونه ی مردم...؟رضا هولم داد عقب و گفت:نفهم ،چرا خودتو زدی به خریت..؟؟اینجا همون روستای مخروبه است که اهالی سنندج میگند.....رضا در رو هول داد و رفت داخل....
ادامه در پارت بعدی 👇
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
سرگذشت #جاوید
#چشم_سوم
#پارت_بیست_نه
جاوید هستم ،متولد سال ۵۸...از همون بچگی با بچه های دیگه فرق داشتم...
منم به اجبار دنبال رضا رفتم...اما باورم نشد این همون خونه ایی باشه که من قبلا اومدم.حیاط پرازسنگ وکلوخ بود..حوضه خالی از اب و خشک خشک بودو جلبکهای خشک شده به ته حوض چسبیده بود و پراز برگهای خشک..پله ها که پا میزاشتی فرو میریخت...انگار داشتم کابوس میدیدم....گفتم:حتما خونه رو اشتباه اومدیم ...به خونه ای دیگه هم سر زدیم اما همه مخروبه بودند..رضا گفت:واقعا اینجا قرارمیزاشتی وشک نمیکردی؟گفتم:اینجوری نبود...همه چی مرتب و نو بود..حیاط جاروکشیده و تمیز بود..از اونخونه زدیم بیرون و پیرمرد رو دیدیم که همش میخندید ....رضا گفت:اینم پیرمرد دیونه که میگفتند.بیا بریم..از اون روز گوشه گیر و بداخلاق شدم...یه بار مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم همون روستا اما واقعا مخروبه بود،موقعی که ناامید میخواستم برگردم زلیخا رو دیدم ،لب حوض شکسته نشستیم،به زلیخا گفتم: حالا که من فهمیدم تو زلیخای واقعی نیستی اسم واقعیت رو بهم بگو...گفت:اسم من ساره است.....
ادامه در پارت بعدی 👇
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
سرگذشت #جاوید
#چشم_سوم
#پارت_سی
جاوید هستم ،متولد سال ۵۸...از همون بچگی با بچه های دیگه فرق داشتم...
چند ماه گذشت و من حتی مرخصی هم نرفتم تا برم به خانواده ام سر بزنم...یه روز منو صدا کردند و گفتند :تو حیاط خانواده ات منتظرت هستند....ینقدر برای دیدنشون نرفته بودم اونا اومده بودند....آبا و آبابا و زیبا .....از دیدنم خیلی تعجب کردند چون بیش از حد لاغر و شکسته شده بودم....زیبا گفت:چرااین شکلی شدی؟گفتم:خواهرمن اینجا مهمونی نیست ،پادگانه....گفت:پس چرا بقیه مثل تو نشدند...؟؟؟خلاصه خدمتم تموم شد و باید برمیگشتم روستا......دلتنگ ساره میشدم ،اما ساره گفت:هر جا باشی من باهاتم نگران نباش...برگشتم روستا و به اصرار خانواده کنکور دادم و دانشگاه قبول شدم...من از قبولیم خوشحال نبودم ....ولی بخاطر خانواده پشت وانت وسایل بار زدیم و رفتیم زنجان...آبابا موقعی که برام خونه اجاره میکرد اصرار داشت همخونه داشته باشم اما من میخواستم تنها باشم تا ساره پیشم بیاد...آبابا یه زیرزمین اجاره کرد برام و رفت.....از همون شب اول ساره کنارم بود.....
ادامه در پارت بعدی 👇
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
✋🏻من به عنوان شیعه
راضی هستم رهبرم تا وقتی که امنیت برقرار نشده
در انظار عمومی ظاهر نشه!
✅شیعه در ندیدن رهبر و پیروی از او ۱۲۰۰ سال سابقه داره.
🔺فاتـــــح خیبـــــࢪ 𝔽𝔸𝕋𝔼ℍ🔻
جدی مُرد😐
رسمی اعلام نکردن اما شواهد اینو میگه
امیدوارم تا اینجا که همه چیز داره خوب جلو میره