13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
الهی بعد مرگم من... 🥀
روضه🛐
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
بانو ࢪقیه ‹ س › ؛ بادسٺای کوچیک ، لࢪزون و تࢪك برداشٺتون ؛ برای مادعاکنید که امام زمانی بشیم ، ازبس اقارو به گࢪیه انداختیم دیگه حتی ازاشك های اقا هم حیا هم نمیکنیم ..
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
شنیدهام جمعهها، دلِ آسمان هم برایت تنگ میشود... ما که جای خود داریم، یا صاحبالزمان! کجای این مسیر ایستادهای که هرچقدر میدویم، باز هم دوریم؟ بیا و به این انتظارِ طولانی، پایان بده... دنیا بدونِ تو، هوای نفس کشیدن ندارد. #اللهمعجللولیکالفرج🕊️️
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
830K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مردم اگر میدانستن!
#اللهمعجللولیکالفرج🕊️️
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
338.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا صاحب الزمان❤️🩹
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
546K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درد این است که..
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
طرف با لباس عزارئیل به بیمارستان خیره شده بود که دستگیرش کردن
آخه چه کاریه؟😅
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی جوری که این دعا آرام کننده اس🛐
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
648.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای کاش در کربلا گم شوم🙂
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH
🔴لف راضی نیستمممم
از خودتون خواهشا احکام در نیارید. خب راضی نیستم
🔺فاتـــــح خیبـــــࢪ 𝔽𝔸𝕋𝔼ℍ🔻
🤍به نام حضرت دوست🤍 🕰به وقت : ۵/۱۶/ ۱۴۰۵ 📚کتاب بعد از ۷۲ روز📚 🔖فصل دوم: جز نقش تو درنظر نیامد مار
🤍به نام حضرت دوست🤍
🕰به وقت : ۱۷/ ۵/ ۱۴۰۵
📚کتاب بعد از ۷۲ روز📚
🔖فصل دوم: جز نقش تو درنظر نیامد مارا
#پارت_دهم
آقامحمد نظر نمیداد و میگفت هر چه خودت دوست داری خوب است. برخلاف همیشه، اولین چیزی که انتخاب کردم را خریدم. انگار کنار او همه چیز زیباتر شده بود، دیگر خیلی به دنبال زیبایی بین اشیا نمیگشتم.
بعد هم یک روسری سفید با گلهای ریز صورتی، چادر سفید عقد، و در آخر هم یک قرآن و یک دست آینه و شمعدان کوچک سفید رنگ با چند شاخه نبات خریدیم. خیلی زود خریدمان تمام شد و آقا محمد ما را به خانه رساند و خودش رفت تا برای شب آماده شود.
در راه و وسط خرید کردن حرفی بین من و او ردوبدل نشد، حرفمان نمیآمد، اصلاً رویمان نمیشد باهم صحبت کنیم. احساس میکردم همهی آدمها دارند به ما نگاه میکنند و فضا برایم سنگین بود. نگاهمان که به هم گره میخورد از هم چشم میدزدیدیم، ولی بعدش لبخندی توام با خجالت روی لبمان نقش میبست و شیرینترین لحظات را میساخت. وقتی به او فکر میکردم ناخودآگاه لبخند می زدم و احساس میکردم که عاشق زمانهایی هستم که با آن چشمهایی که حیا از آنها میبارد به من نگاه میکند.
دقایقی به ساعت ۹ شب مانده بود و هنوز از مهمانها خبری نبود. داشتم آماده میشدم که پدرم آمد و همانطورکه داشت یقه پیراهن آبی آسمانیاش را مرتب میکرد گفت: «فاطمه جان، برای مهریه فکر کردی؟ دوست داری مهریت چند سکه باشه؟». سرم را پایین انداختم. بین من و پدرم حجبوحیایی بود که بهراحتی نمیتوانستم احساساتم را ابراز کنم. خیلی روی من حساس بود. میدانستم دلش مثل سیر و سرکه میجوشد؛ تصمیم گرفتم در این شرایط راحتتر با او صحبت کنم. خودم را جمعوجور کردم و گفتم: «هر چی شما بگید، ولی دوست دارم به تعداد یاران امام زمان (عج) باشه». پدر لبخندی زد و از اتاق بیرون رفت. کمی بعد مهمانها یکییکی از راه رسیدند. کتودامن بنفش گلداری را که تازه دوخته بودم به تن کردم و چادر رنگیام را هم به سر کردم و وارد اتاق شدم. مادرم اسپند دود کرده بود و دور سرم میچرخاند.
حدود ساعت ۱٠ شب بود که خانواده آقامحمد با جمعی از اقوامشان از راه رسیدند. خانه حسابی شلوغ شد. بین صدای مبارک بادها و لبخندهایی که شادی را به جانم تزریق میکرد، چهرهی خندان او را دیدم و دوباره نگاهمان به هم گره خورد و کمی بعد روی گُلهای قالی افتاد. خانه کامل پر شده بود. دور تا دور خانه اقوام ما و آقامحمد نشسته بودند.
🌱...ادامه دارد...🌱
#بعد_از_هفتاد_دو_روز
#شهید_محمد_زهره_وند
『#فاتِح_خِیبـَــــࢪ ❥⇣•』___
➥︎ 𝒉𝒕𝒕𝒑𝒔://𝒆𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎/
@Snipar313┃):فاتح خیبر FATEH