کاش یاد بگیریم وقتی عصبی و ناراحت هستیم چشممون رو روی خوبیای یه نفر نبندیم و برای خنک شدن دلمون هر حرفی رو که به ذهنمون میرسه به زبونمون نیاریم و ننویسیم که بعد پشیمون بشیم
اون لحظه میگذره ولی زخم حرفها تا ابد میمونه
من اِنکارَت میکنم ولی تو
در شعرهایم پیدایی . .
من اِنکارَت میکنم ولی تو
در خیالم پرسه میزنی .
من تو را اِنکار میکنم اَما ؛
تو آشکاری ؛ آشکارتر از هرنهانی !
اِنکارِ تو ممکن نیست عزیزِ من !
چگونه اِنکارت کنم . .
وقتی تمامِ دویست و شش استخوانم
به تو مبتلاست؟
چگونه اِنکارت کنم وقتی هنوز هم
در میان عابران ، چشمهایم
به دنبال چشمهای تو میگردد؟
میدانی ، من دچارَت شدهام !
که اِنکارَت ممکن نیست ؛
-شاعر ناشناس؛
امروز؟
خب فشار خوردن وحرص خوردن با حلما سر اینکه چرا بغل دستی هامون باید با یه دختر خراب رفیق بشن و اون رو به ما دوتا ترجیح بدن، نوشتن اسم باران روی دستم و بعدش به غلط کردن که چرا اسمش رو نوشتم،پد الکی،والیبال،بافت مو هدی،حمال یار، شاخ تر چاووشی، رقصیدن تو حیاط مدرسه،جملهی شاهکار«من از فلانی خوشم نمیاد چون فوش اندام های خصوصی میداد»«بچه ها شما فضای مجازی دارید؟»«تبسم نکن عه گناه داره»
هدایت شده از جـانفـزا
هیچ وقت نویسندهی ومپایردایرز رو بخاطر بهم نرسوندن کرولاین و کلاوس نمیبخشم.
هدایت شده از فور نه F᥆ɾᥕᥲɾɖ᭡
آفکورس که به عنوان یه دانش آموز تجربی حق نفس کشیدن ندارم