بعد از مرگم، به او بگویی
بگویید چقدر دوستش داشتم.
بگویید انقدر که حتی مرگ هم نتوانست این دوست داشتن را از من بگیرد.
بگویید شبهایی که فکر میکردم نمیبینمش، با خیالش زنده ماندم.
بگویید هر بار که خندید، من از ته دل خندیدم، حتی اگر ندید.
بگویید برایش ارزو کردم، نه برای خودم.
بگویید در آخرین لحظهها هم، اسمش توی دلم بود.
بگویید... بگویید که دوستش داشتم. ساده، عمیق، بیبهانه.
و اگر پرسید چرا خودش نگفت؟
بگویید چون میترسید. چون فکر میکرد وقت هست. چون نمیدانست فردایی نیست.
فقط... این را هم بگویید که هیچوقت پشیمان نشدم.
حتی از دور دوست داشتنش.
حتی از سکوت.
حتی از این مرگ.