_آری ؛ همه باخت بود، سر تا سرِ عمر .
دستی که به گیسوی تو بردم، بُردم. . *
#جنابِابتهاج
«به روی نامههایت قطرهِ اشک است، غمگینی؟»
تو میپرسیدی و با چشمِ خون انکار میکردم(:
#سجاد_سامانی
.
خونابه فرستند به هم چشم و دل من
چون کاسه که همسایه به همسایه فرستد
#فضلیگلپایگانی
کاش وقتی ابر غم به گلوی کوچکت
میرسد، از یاد نبری شانهای در کار نیست،
و بهتر است بپذیری همیشه قرار است در
آغوش باد گریه کنی. زیرا رنج تنهاست، و
رنجور تنهاتر.
- حمید سلیمی
کسی که در آزادی هم به یاد توست را میتوانی از آدم های زندگیات حساب کنی ؛
در قفس همه مطیعاند . !