.
-عزیزکردۀ قلبم، بههوشِ در مستان
نباتشاخۀ رخشان، بنفشۀ خندان
بهدوش تا درِ آن میکده تو را دیدم..
نفس بُریدم و ماندم چو اسب زیر عِنان . . ]
#هدیبوربور
#خودـنوشت
[ کامنت ]
.
خونابه فرستند به هم، چشم و دل من ؛
چون کاسه که همسایه به همسایه فرستد .
#فضلیگلپایگانی
-
من رستم و سهرابِ تو ، این جنگ چه جنگیست؟
گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ
یک روز دو دلباخته بودیم من و تو
اکنون تو ز من دلزده ای ! من ز تو دلتنگ ..
.
ای مدعی، برو که مرا با تو کار نیست .
احباب حاضرند، به اعدا چه حاجت است؟
#حافظِعزیز
قنداقه را حسین گرفت و نگاه کرد
این گونه آفتاب ، تبسم به ماه کرد
با خنده پیمبری اش از همان نخست
حالِ حسین را علی اش رو به راه کرد :)♥️