غم ها به من هجوم آوردهاند با بی رحمی تمام به ذوق کورم و دیده اشکبارم یورش میبرند ، اندک کور سوی نور را با سدی سنگی از نا امیدی میبندن و بغض را بر حنجره من چیره میکنند .
خیلی ترسناک شدی بودی ، انگار منو نمیشناختی برات غریبه بودم فراموش کرده بودی اینی که داری اینطوری قلبشو میشکنی منم من .