دگر بوی زندگی را یادم رفته است . اصلا زندگی بویی داشت ؟ . ذهنم آشفته است نمیتوانم مهربانی را پیدا کنم . هر گلی را که میبینم یاد باغ دل شکسته ام می افتم . دگر گل ها بوی خاک مرده میدهند . هیچ چیز برایم تازگی ندارد . همه چیز تکراری . تیک تاک . زمان آهسته و متکبر میگذرد . تنها باریکه نور بنفش ، اتاق را نگاه میدارد . یادش بخیر ، بچه که بودم همیشه مادرم دستان خسته و بیجانش را لابهلای موهایم میکرد و برایم از گندم هایی میگفت که خوابیده اند . اکنون پناه خندههایم در تاریکیست و درمآن دلم با خدا . . .
اصلا وقتی نام او را بر زبان میآورم ، پرتو های امید دلم را میلرزاند . حالا او شده است تمام نا تمام هایم . روز ها آنقدر چشم انتظار مینشینم تا مهتاب طلوع کند و من بتوانم از خورشید خندان برایش بگویم . اگر ، اگر او نبود من در اقیانوس غم های آشفته ام غرق میشدم . وقتی با او بر سر سفره دلم مینشینم گویی در چمن زاری نشسته ام و او را به یک لیوان چایی دعوت کرده . حرف هایمان انتهایی ندارم خب در واقع حرف هایم تمامی ندارد . آخر مگر میشود دلت با او باشد و خواب به چشمانت پرواز کند ؟ .
نمیشود . . .
- آذرخش .
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- ایستاده در برابر جهان و زانو زده در برابر خدا . . .
[ سکوت سفید ]
- رحم کن بر کسی که تمام سرمایه اش امید به توست و فقط یک سلاح دارد ؛ آن هم اشک..
و شب بخیر . . . 🪷🩵
[ سکوت سفید ]
مي روم،
از دل من دست بدار
اي اميد عبث بي حاصل!
- فروغفرخزاد
' سلام رفقای جآن ؛ 🌱🪐
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- همیشه تو قلب همدیگه زندگی میکنن . . .
[ سکوت سفید ]
.
آه اگر باز به
سویم آیی ،
دگر از کف ندهم
آسانت....!
-فروغفرخزاد
' سکوتِ سفید .