🐥مگه عشق قانون هم داره؟
🦉معلومه که آره؛
🐥خوب بگو قانونشو!
🦉قانون عشق،
قانون به هم رسيدن و از هم گذشتن است.
قانون عشق، قانون فداكاری و ايثار است.
اگر شما عاشق حقيقی باشيد،
حاضريد همه وجود خود را
در پيشگاه ملكوتی عشق، فدا كنيد.
عشق جاری شدن است و گذشتن
#جغدوجوجه
در جوشن كبير يک عبارتی هست كه مىگوییم: "يا كَريمَ الصَّفْح"
معنای خيلى جالبی داره؛
یک وقتی یک کسی تو رو میبخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یهجوری نگات میکنه که تو میفهمی هنوز یادش نرفته! یهجورایی انگار که سابقهی بدت رو مدام به یادت میاره ...!
ولی یک وقتی، یک کسی تو رو میبخشه و یکطوری فراموش میکنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی، اصلا هم به روت نمیاره:)
به این نوع بخشش میگن صَفح.
و خدای ما اینگونه است🤞🏼
این شبها امیدتون روی ۱۰۰ هزار باشه به خدا، یه وقت فکر نکنی نمی بخشه ها✨
"جنگل داشت نابود میشد ولی ؛
درختا هنوز به تبر رای میدادن چون تبر قانعشون کرده بود دستش چوبیه پس از خودشونه..."🍃🪓
Sokotesefid
Mohammadreza Shajarian - ♫ سایت مختلف موزیک ♫Mohammadreza Shajarian - Gholame Chashm.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
[جَهان بَس فِتنه خواهد دید ، از آن چَشم و از آن اَبرو ]☘️✨️
#پلیلیست .
هرجا که رفتم آدم هایی را دیدم که در پی تصاحب چیزهای نو هستند...
تصاحب ماشین نو، تصاحب یک ملک جدید، تصاحب اسباب بازی جدید. بعد هم دوست دارند به همه بگویند می دانی به تازگی چی خریده ام؟ میدانی تازگی ها چی خریده ام؟
می دانی تفسیر من از این ها چطور بوده است؟ این ها در اصل تشنه عشق بوده اند ولی به جای عشق، اینها را جایگزین کرده اند. آنها اشیا بی جان را به جان پذیرفته اند و انتظار محبت از آنها دارند؛ اما فایده ای ندارد. شما نمی توانید مواد بی جان را جایگزین عشق کنید، جایگزین عطوفت، لطافت یا حس دوستی کنید.
#میچ_آلبوم
از كتاب : سه شنبه ها با موری
_______________________________
خوندنش به شدت پیشنهاد میشه، تنبلی نکن، دانلودش کن و بخون🤳🐋
"مَن زخم تُو را به هیچ مَرحم ندهم
یِک مویِ تو را به هَر دو عالَم ندهم؛..."
#مولانا
@rzchnnell@rzchnnell Mass.mp3
زمان:
حجم:
9.2M
بی کلام گوش بدید و آهنگ مورد علاقتون رو بخونید 🐿☕️
"رفقا با دعوت از دوستاتون خانواده ما رو بزرگ تر کنید؛✨🤍
https://eitaa.com/joinchat/3559195381C62a7a8723d
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛
هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی
فقط بیشتر می گنده ...
#گیله_مرد
#تیکه_کتاب
"شب مانند پرده ای کل شهر را پوشانده بود. گویی آسمان خون گریه میکرد. قطره های باران به زیبایی بر روی زمین مینشستند اما این زیبایی مرا آواره کرد. دیگر پرواز کردن برایم دشوار بود. باد چون گرگی خسته میوزید. مانعی در مقابل من که نمیگذاشت به سوی نور پرواز کنم. آسمان هر ثانیه نعره ای میکشید گویی لشکری در مقابلش مبارزه میکردند و او چاره ای جز تسلیم شدن نداشت. این دقایق برای بعضی ها خوب و برای خیلی ها ترسناک و وحشت آور بود. دیگر روح از بال های کوچک و سفیدم پر کشید و رفت. اشک جلوی دیدگانم را گرفته بود. آری دشمن پیروز شد و من چون آهنی زنگ زده تسلیم شدم. ناگه نوری توجهم را جلب کرد. چشمانم برقی زد گویی کبوتری در قلبم به پرواز در آمد. آرام آرام بال هایم را تکان دادم. بال هایم مانند برگه مچاله شده ای بود که نقش و نگارش پاک شده. نور شمع سوسو میزد. زندگی در آن جریان داشت. نزدیک تر شدم. گرمای شمع روح را به تنم برگرداند. آری من عاشق او شدم. این عشق آتشین جلو چشمانم را پوشاند و نمیگذاشت حقیقت را ببینم. عشق او داشت مرا میسوزاند. گرمای شمعی که بال هایم را ذوب میکرد مانند بسم الله گفتن قصابی بود که چاقو بر دست دارد. اما با وجود تمام اینها من هنوز او را بیشتر از هر چیز دوست میدارم. شاید من دیگر نباشم اما دلم پیش همانیست که نیست. آری من جان خود را فدای عشق کردم"
- آذرخش .