هدایت شده از نوشتههای مهدی جمشیدی
▪️بلعیدن ایران از حلقوم مذاکره:
این سو و آن سوی تنگه
مهدی جمشیدی
۱. جنگ و فقط جنگ. ما هیچ گزینۀ دیگری در برابر آمریکا در دست نداریم که حاصل آن، تعهّد ایمانی و شرافت ملیمان باشد. دیپلماسی و مذاکره و توافق، پوچ اندر پوچ است؛ وقتگذرانی با قاتلان رهبر شهید و ملت شهید. چنانکه رهبر شهید تصریح کرد اساس مذاکره با آمریکا، برخلاف اقتضای شرافت و غیرت است. اصحاب قدرت و سیاست، دچار بازی با واژهها شدهاند و به اغوا رو آوردهاند. هرآنچه که نباید رخ میداد، رخ داد؛ نهم اسفندماه، قلب ما را، قبلۀ ما را، ایمان ما را، جان ما را، نشانه گرفتند و شهید کردند. پیکر مطهر او، همچنان دفن نشده و بر زمین مانده است؛ چنانکه سخنانش نیز بر زمین مانده است. او از بنبست محض سخن گفت، اما قدرتنشینان سیاستباز، حربهها و خدعهها یافتند و باب مذاکره را گشودند. مذاکره برای اینان، تمامی ندارد؛ دشمن هرچه کند، باز هم اینان آمادۀ مذاکرهاند.
۲. خیابان را برنمیتابند، چون خیابان در برابر مذاکره، ایستاده است. همهچیز باید در برابر مذاکره، خاموش و خفه شود. آن اصلاحطلب سکولار، صداقت به خرج داد که با صراحت گفت خیابانیها، اقلیت رانتخوار هستند، وگرنه اصولگرایان بیبنیاد و عملگرا نیز چنین باوری دارند. مردمان مؤمن را بهعنوان سیاهیلشکر برای رأیدادنهای فهرستی و کورکورانه میخواهند. نواصولگرایان بیاصول و مذبذب، در پی بردهداری سیاسی هستند و رعیتهای احمقی میخواهند که ناگهان برای رهبر شهید به خیابان آمده و اشک بریزند، و چندی بعد نیز در برابر بت مذاکره، سر خم کنند. آری، هرآنچه خسرو کند، شیرین بود. ترکیب اقتدارگرایی و محافظهکاری، چنین حاصل تلخی دارد. عدهای و پارهای منبری قشری و مداح فرمایشی و شبهاستاد مواجببگیر را بهخط میکنند تا مذاکره را توجیه و تطهیر کنند و اگر کسی نیز سخن مخالف بگوید، او را تندرو و افراطی و سوپرانقلابی و خوارج بخوانند. شاهد نفاق در حد اعلا هستیم. با لیبرالها مدارا میکنند و با انقلابیها، معارضه. آنچنان در چنگ قدرتطلبی اسیرند که ایمان خویش را باختهاند. اعتماد به چنین کسانی، خطای مهلک است، بلکه باید تأمل کرد که چرا اینان بر کرسیهای قدرت تکیه زدهاند.
۳. دیپلماتی که ناسازگاری ذاتی ما با آمریکا را به بحران سیاسی تقلیل میدهد و دچار اعتیاد مفرط به مذاکره است و برجام، از جمله فجایع وی است، قابلاعتماد نیست. به خدا قسم که این توئیتها، از سرّ ضمیرشان حکایت میکند و نشان میدهد که میان اینان و آرمانهای انقلابی، بسی فاصله است. در باطن این نیروهای سیاسی، روح لیبرالی و آمریکاییِ مهندس بازرگان حضور دارد. خط اینان، کمتر تفاوتی با خط او و نهضت آزادی دارد. خمینی کبیر، بازرگان را از قدرت سیاسی طرد کرد و حضور او را حتی در حد یک حزب سیاسی در بیرون از حاکمیت برنتافت، اما اینک، لیبرالیسم سیاسی غوغا میکند. مردمان مؤمن، بر اساس عقل فطری و انقلابیشان، تمایز میان حقیقت باطنی و تصنّع ظاهری را درک میکنند و میفهمند که چه کسانی در انتظار سربرتافتن از آرمانهای انقلاب هستند. چه لیبرالهای دولتی و چه تکنوکراتهای شبهانقلابی مجلسی، دو لبۀ یک قیچی هستند. تنگۀ واقعی، وضع تاریخی ماست؛ که اگر بمانیم، در مرداب ذلّت و حقارت فروخواهیم رفت و اگر برویم، به اعتلا و موقعیت تمدّنی و ابرقدرتی دست خواهیم یافت. فاصلۀ میان این دو، یک جنگ تمامعیار است که هر دو طایفه از نیروهای سیاسی با آن مخالفند. چنین است که من به خویش جرأت دادم که در هنگامۀ تعرّضات و تعدّیات دشمن آمریکایی- صهیونی، صراحت را انتخاب کنم. منافع این گفتن، تاریخی و ماندگار است و مضار آن، اندک و موسمی. مذاکره و توافق، به شهادت رهبر و هفتهزار ایرانی از سال گذشته تاکنون انجامید، نه رفع تحریم یا رخندادن جنگ. راه، مقاومت است و مذاکره، بیراهه. برای پایان جنگ، باید جنگید. صلح، به معنی تداوم جنگ است و مقاومت، به معنی پایان جنگ. مذاکره، تعلیق و سرگردانی و تشویش است. به سراب، دل نبندید! رهبر شهید، ایستاد و قاطعانه گفت اگر مقاومت کنید، قلّه را فتح خواهید کرد.
https://eitaa.com/mahdi_jamshidi60
♦️ حکایت مکافات
🌐 IR شناسۀ کـاوه W وبـگـاه سُـلَّـم
🔹 آتش سوزان شعلهکشان داشت به سمت آب میآمد تا مانند موارد قبلی آن را تبخیر کند.
🔸 قطرات آب به جنب و جوش افتادند که چاره و کاری بکنند... که در نهایت دو دسته شدند.
🔹 دستهٔ اول معتقد بودند که باید با اتحادشان موجی به پا کنند و آتش را خاموش نمایند.
🔸 اما دستهٔ دوم معتقد بودند که باید با آتش مذاکره نمایند تا از تبخیر آب منصرف بشود.
🔹 وجود و حیات آتش در تبخیر آب بود لذا با وعده و فریب مانع وحدت قطرات میشد.
🔸 متأسفانه اهتمام و مبادرت بر نظر دستهٔ دوم همچنان داشت موجب تبخیر آب میگشت.
🔺 این متن را به انگلیسی و به نقل از یک غربی منتشر کنید شاید در ...ها اثر کرد.
#️⃣ #سیاست #بصیرت #مذاکره
🆔 @SOLLAM 👈 عضو شوید ✌️