eitaa logo
سوز و ساز | مجتبی حاجی پور
1.3هزار دنبال‌کننده
371 عکس
191 ویدیو
2 فایل
•{﷽}• اینجا مطالبی رو از خودم و دیگران براتون به اشتراک میذارم. امیدوارم به دردتون بخوره. 🌹 اگه کاری داشتید، درخدمتم | @SoozosazAdmin
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام الله علیها گل بر من و جوانى من گریه مى‌کند بلبل به هم ‌زبانى من گریه مى‌کند من پیر در بهار جوانی شدم که چرخ بر پیری و جوانی من گریه می‌کند از هر نفس که می‌کشم آید شمیم مرگ گویی به زندگانی من گریه می‌کند گر مرگ، روزی آید و مهمان من شود مهمان به میزبانی من گریه می‌کند پژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلی بر روی ارغوانی من گریه می‌کند نخل مدینه شاهد مظلومی من است بر قامت کمانی من گریه می‌کند من آشکار گریه نکردم ولی علی بر گریۀ نهانى من گریه مى‌کند از درد شانه، شانه نشد موى دخترم او هم به ناتوانى من گریه مى‌کند... شاعر/ محمد رستگار با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها 🔺بمناسبت شهادت حاج قاسم سلیمانی باز آرام و قرار از قلب مضطر می رود گوئیا هم سنگری دارد ز سنگر می رود باز هم از گلسِتان با صفای فاطمه پر شکسته تا خدا جمعی کبوتر می رود هر که قربش بیشتر، آری بلایش بیشتر هر که قربش بیشتر با پا نه، با سر می رود بهترین سر مشق ها را دارد اینجا نوکرش گاه به مقداد و گاهی هم به قنبر می رود از همین سینه زنی رزق شهادت را گرفت آن سبک بالی که حالا سوی دلبر می رود سوختن در مکتب مولا اساس نوکری ست نوکر این آستان قطعا به مادر می رود بار شیشه، آتش و پهلو و بازوی کبود این چنین زهرا به استمداد حیدر می رود ناله می زد: سوختم؛ فضه بیا، فضه بیا محسن شش ماهه ام از دست آخر می رود شاعر/ محمدجواد صادقی با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz | .
سلام الله علیها با رفتنش تمامی غم ها به من رسید درد دو ماه فاطمه یکجا به من رسید اول قرار بود که باهم سفر کنیم رفتن به او رسید و تمنا به من رسید بی او شکست خورده ی تاریخ میشدم با فاطمه، ولایت عظمی به من رسید آخر نشد طبیب برایش بیاورم حسرت ز درد ام ابیها به من رسید او رو سپید شد که بلا را به جان خرید خجلت ز روی حضرت طاها به من رسید یادم نمی رود که چگونه تلاش کرد در زیر تازیانه ی اعدا به من رسید در طول زندگانی از خود گذشته اش یا به خدا و یا به نبی یا به من رسید هرچند آستین به دهان ناله می زدند اما صدای زینب کبری به من رسید تقسیم کار خانه به نفع علی نبود وای از دلم که شستن زهرا به من رسید از بس غریب بودم و بی کس به وقت دفن تسلیت از خدای تعالی به من رسید اهل مدینه راحت و آرام خفته اند بیداری همیشه ی شبها به من رسید نه اینکه دست خویش کشیدم به زخم او زخمش ز بسکه بود هویدا به من رسید شاعر/ جواد حيدری با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
عجل الله فرجه الشریف سلام الله علیها 🔺شعر انقلابی و عدالتخواهانه در مورد اتفاقات اخیر جمعه ی دیگری رسید از راه باز با عشق بسته ام عهدی با تمام وجود می گویم السلام علیکَ یا مهدی پسر فاطمه نگاهی کن فاطمیه است و دل پر از غوغاست دلمان خون شد از ندیدن تو دلمان خوش به ذکر یا زهراست دوره ی آخر الزمان شده است فتنه ها باز قد عَلَم کرده است شمرها باز هم در این میدان دست عباس را قلم کرده است یابن الزهرا مقابل دشمن شیعه این بار هم مقاوم بود پرچم کربلای این جبهه همه جا دست حاج قاسم بود سرد و گرم چهل بهار و خزان درس آمادگی به ما داده است مرد میدان علم و ایمانیم لشکر حاج قاسم آماده است گام دوم شروع شد با خون حاج قاسم به شاهدان پیوست چقدر آشناست این قصه یک زمینی به آسمان پیوست دشمنان بی هوا زدن او را رفتنش نیز مثل فاطمه بود دست افتاده ی دلاور ما راوی روضه های علقمه بود تشنه ی انتقام بودیم و باز با داغ، امتحان دادیم با شهیدان آسمانیمان همه جا لحظه لحظه جان دادیم بین آغوش یک هواپیما هم وطن های ما شهید شدن ما که شرمنده ی شهیدانیم ولی آنها چه رو سپید شدن به خدا امتحان سختی بود وسط این همه پریشانی چه بگویم که در دل ما نیست داغشان کمتر از سلیمانی داغ اگر هست یادمان نرود نقشه‌ی جبهه‌ی مقابل چیست؟ خون هم‌ نوع ماست روی زمین خوب دقت کنیم قاتل کیست گیرم آن اشتباه رخ داده ما نباید که اشتباه کنیم ما نباید سپیدی حق را با ذغال عدو سیاه کنیم جبهه ی خشم را بکوب ولی جبهه بچه های خود را نه ریشه خصم را بِبُر اما شاخه ی زیر پایه ی خود را زلزله، سیل، جنگ، آبادی امنیت، اقتدار، آرامش هر کجا کار بر زمین مانده هم سپاه آمدست، هم ارتش گرچه غمگین داغ هم وطنیم گرچه این داغ، سخت و جان فرساست آتش جنگ را کِه روشن کرد بانی این جنایت امریکاست بوی بال فرشته می آید این نفسهای آخر دیو است سیلی محکمی زدیم اما هدف بعدمان تلاویوست سیلی آبدار آن شب بود تازه آغاز یک بسم الله انتقامی که گفته شد یعنی شرتان از زمین شود کوتاه راهتان جز فرار از اینجا نیست با سپاه علی در افتادید آی سگهای هار این دفعه گیر شیران حیدر افتادید خون فرمانده کار خود را کرد همه جای جهان پر از غوغاست کوری چشم دشمنان وطن روزهای زوال امریکاست روزگار افول شیطان است آخر قصه این نخواهد بود مطمئنیم شیعه خواهد دید این جهان را بدون آل سعود کور شد چشم دشمنان امروز انقلاب از همیشه پویا تر پرچمی که همیشه بالا بود می رود لحظه لحظه بالاتر سبز و سرخ و سفید یک رنگیم زیر یک پرچمیم، یک دستیم حرف قوم و نژاد و مذهب نیست ما به یک انقلاب دل بستیم عده ای از خواص همواره نان این انقلاب را خوردند در بزنگاه فتنه ها اما سر از اردوی کین در آوردند هم وطن، یاور علی برخیز لحظه ی انتخاب را دریاب انقلابی بمان و با هر رأی جبهه ی انقلاب را دریاب حیف از این آسمان آبی که در پس ابر آفتابی نیست زخم‌ها خورده‌ایم پی در پی از مدیری که انقلابی نیست ما علیه فساد جنگیدیم باید این نکته را به یاد آورد انقلاب امام سالم بود انتخاب غلط فساد آورد با تمام فسادها اما مانده است انقلاب پاینده اندکی صبر، صبح نزدیک است بی گمان مال ماست آینده نکند باز یادمان برود همه در بیعت ولی هستیم قاتل دشمن است وحدت ما همه فرمانبر علی هستیم نهضتی که به ما رسید امروز از مدینه شروع شد، از دَر پشت دَر مادرم زمین افتاد تا بماند قیام پیغمبر فتنه گرها به صحنه آمده اند آی یاران مسیر گم نشود در دل هُرم آتشِ فتنه خنکای غدیر گم نشود فتنه از هر طرف هجوم آورد خانه هم باز در خطر افتاد شیعه هر بار بی تفاوت ماند آتش آمد به جان دَر افتاد گفتم از دَر، چه شد که چشمانم مثل ابر بهار می بارند شهدا روزی شهادت را از همین فاطمیه ها دارند غم از این بیشتر که جان رسول دلش از جور دشمن آزرده است دست حیدر طناب پیچ است و فاطمه پشت دَر زمین خورده است چه بویم که بغض سنگین است آنچه باید نمی شد، آخر شد غم از این بیشتر که در خانه رو بگیرد زن از محارم خود شاعر/ ناشناس اجرا شده توسط: سیدرضا نریمانی | نماز جمعه تهران با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها عجب به عهد رسول خدا وفا کردند فزون ز حد توان بر علی جفا کردند به جای لاله و گل بار هیزم آوردند شراره هدیه به ناموس کبریا کردند هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت که قصد سوختن خانة خدا کردند به جای مزد رسالت زدند فاطمه را نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان چگونه فاطمه را از علی جدا کردند چهار کودک معصوم در دل دشمن به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند علی ولی خدا را که جان احمد بود پی رضایت شیطان دون رها کردند خدا گواست قلم شرم می کند «میثم» از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند عجب به عهد رسول خدا وفا کردند فزون ز حد توان بر علی جفا کردند به جای لاله و گل بار هیزم آوردند شراره هدیه به ناموس کبریا کردند هزار مرتبه خشم خدا بر آن امت که قصد سوختن خانة خدا کردند به جای مزد رسالت زدند فاطمه را نه از خدا نه ز پیغمبرش حیا کردند غلاف تیغ گواهی دهد که سنگدلان چگونه فاطمه را از علی جدا کردند چهار کودک معصوم در دل دشمن به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند خدا گواست که از بیم آه فاطمه بود اگر ز بازوی مولا طناب وا کردند علی ولی خدا را که جان احمد بود پی رضایت شیطان دون رها کردند خدا گواست قلم شرم می کند "میثم" از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند شاعر/ غلامرضا سازگار با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها هجده بهار رفت زمین شرمسار توست این آخرین تبسم سرخ بهار توست آغوش خاك‌های زمین منزل تو نیست دست خدا برآمده در انتظارتوست ماه كبود روی نپوشانی از علی دریای تو همیشه دلش بی‌قرار توست باور نمی‌كنم كه تو دور از دل منی هرجا دلی شكست همان جا مزار توست بانوی آب‌های جهان آبروی ما از اشك تو،عبادت تو، اعتبار توست ... شاعر/ فاطمه نوری با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها بی ‌تو یافاطمه با محنت دنیا چه كنم؟ وای، با این‌همه غم، بی‌كس و تنها چه كنم... بی تو دنیاست مرا، هم‌چو كویری سوزان دور، از سایه‌ات ای شاخۀ طوبی چه كنم؟ آتش فتنه ز خاموشی تو روشن شد در چنین مهلكه، ای بضعۀ طاها چه كنم؟ من به دریای غمت كشتی طوفان‌زده‌ام پای بندم به تو و، غرق به دریا؛ چه كنم؟* در دل شب، ز یتیمان تو پنهان گریم گر صدایم شنود زینب كبری، چه كنم؟ گر محمد نِگرَد سینۀ مجروح تو را یا كند روی كبود تو تماشا، چه كنم؟ شاعر/ حبیب چایچیان با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها کاش حنانه ی من لب به سخن باز کند گره از کار من و بند کفن باز کند دست از جان خودم شستم و او را شستم ترسم این بود که این زخم دهن باز کند خاطرم هست پرش را سپرم کرد مگر ریسمان لااقل ازگردن من باز کند تازه دیدم وَرم بازوی او را اما کاش آغوش خودش را به حسن باز کند چون که صورت به کف پاش نهاده است حسین پلک زخمی شده را مطمئنا باز کند وای اگر باز بگوید که بُنی، ذبحوک روضه را با دم پر سوز و محن باز کند حرزی از بوسه به دور گلوی یوسف بست وای از گرگ که با چنگ زدن باز کند شاعر/ محسن حنیفی با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها برگشا مهر خموشی از زبانت ای بقیع جای زهرا را بگو با زائرانت ای بقیع دیده گریان ما را بنگر و با ما بگو در کجا خوابیده آن آرام جانت ای بقیع لطف کن گم کرده ما را نشان ما بده بشکن این مهر خموشی از زبانت ای بقیع گر دهی بر من نشان از قبر زهرا تا ابد بر ندارم سر ز خاک آستانت ای بقیع گفت مولا راز این مطلب مگو با هیچکس خوب بیرون آمدی از امتحانت ای بقیع گر نداری اذن از مولا که سازی برملا لااقل با ما بگو از داستانت ای بقیع فاطمه با پهلوی بشکسته شد مهمان تو ده خبر ما را ز حال میهمانت ای بقیع شاعر/ سیدمحمد خسرو نژاد با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها بانو سه ماه منتظر این دقیقه ام مشغول کار خانه شدی! خوش سلیقه ام زهرا مرا چه قدر بدهکار می کنی داری برای دل خوشی ام کار می کنی؟ در این سه ماه، آب شدم، امتحان شدم با هر صدای سرفه ی تو نصف جان شدم با دیدنت، نگاه مرا سیل غم گرفت با اولین تبسم تو، گریه ام گرفت این بوی نان داغ به من جان ِ تازه داد حتی به پلکهای حسن، جان تازه داد زحمت نکش! هنوز سرت درد می کند باید کمک کنم، کمرت درد می کند آیینه ی پراز ترکم، احتیاط کن فکری به حال و روز بدِ کائنات کن تا کهنه زخم بازوی تان تیر می کشد دستاس خانه، آه نفس گیر می کشد ازدست تو، به آه شکایت بیاورم نگذاشتی طبیب برایت بیاورم با اینکه اهلِ صحبت بی پرده نیستم راضی به رنج دستِ ورم کرده نیستم جارو نکش! که فاطمه جان درد می کشم دارم شبیه پهلوی تان درد می کشم جارو نکش! که عطربهشت ست می بری روی ِ مرا زمین نزن این روز آخری باغ بدون غنچه و گل دلنواز نیست ویرانه را به خانه تکانی نیاز نیست گیرم که گرد گیری امروز هم گذشت... فصل بهار آمد و این سوز هم گذشت... آشفته خانه ی جگرم را چه می کنی خاکی که ریخته به سرم را چه می کنی زهرا به جای نان، غم ما را درست کن حلوای ختم شیرخدا را درست کن مبهوت و مات ماندم از این مِهر مادری دست شکسته جانب دستاس می بری جان ِعلی بگو که تو با این همه تبت شانه زدی چگونه به گیسوی زینبت شُستی تن حسین وحسن با کدام دست؟ آماده کرده ای تو کفن با کدام دست حرف از کفن شد و جگرت سوخت فاطمه ازتشنگی لب ِ پسرت سوخت فاطمه حرف ازکفن شد و کفنت ناله زد حسین خونابه های پیرهنت ناله زد حسین شاعر/ وحید قاسمی با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها هزار بار شکستند رکن مولا را یکی نگفت چرا می‌زنید زهرا را همین که فاطمه‌اش بر روی زمین افتاد سیاه دید علی روی آسمان‌ها را کسی که شیعه بود مادرش بود زهرا خدا گواست که کشتند مادر ما را فراق فاطمه بر کشتن علی بس بود روا نبود ببندند دست مولا را هزار مرتبه نفرین بر آن ستم‌گستر که کشت حامی تنها امام تنها را برای مادر سادات گریه منع شده که بهر گریه گرفته‌است راه صحرا را علی چگونه ببیند بر آن رخ نیلی شرار تابش خورشید و سوز گرما را کنار سایۀ نخلی در آفتاب گریست شب از عناد بریدند نخل خرما را رواست عالمیان جان دهند از این غصه که جای پنجۀ دیو است روی حورا را قسم به سورۀ یاسین و هل‌اتی "میثم" که پیش چشم علی می‌زدند طاها را شاعر/ غلامرضا سازگار با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |
سلام الله علیها دیر آمدم...دیر آمدم... در داشت می سوخت هیئت، میان "وای مادر" داشت می سوخت دیوار دم می داد؛ در بر سینه می زد محراب می نالید؛منبر داشت می سوخت جانکاه: قرآنی که زیر دست و پا بود جانکاه تر: آیات کوثر داشت می سوخت آتش قیامت کرد؛ هیئت کربلا شد باغ خدا یک بار دیگر داشت می سوخت یاد حسین افتادم آن شب آب می خواست ناصر که آب آورد سنگر داشت می سوخت آمد صدای سوووت؛ آب از دستش افتاد عباس زخمی بود اصغر داشت می سوخت سربند یازهرای محسن غرق خون بود سجاد، از سجده که سر برداشت، می سوخت باید به یاران شهیدم می رسیدم خط زیر آتش بود؛ معبر داشت می سوخت برگشتم و دیدم میان روضه غوغاست در عشق، سر تا پای اکبر داشت می سوخت دیدم که زخم و تشنگی اینجا حقیرند گودال، گل می داد و خنجر داشت می سوخت شب بود ... بعد از شام برگشتم به خانه دیدم که بعد از قرن ها در داشت می سوخت :: ما عشق را پشت در این خانه دیدیم زهرا در آتش بود؛ حیدر داشت می سوخت شاعر/ حسن بیاتانی با "سوز و ساز" همراه باشید: | https://eitaa.com/Soozosaz |