کاسهای حلوا به دستت اندکی روی لبت ،
از همان ساعت شدیدا بنده حلواخور شُدم
اگر جای مروت نیست، با دنیا مدارا کن
به جای دلخوری از تنگ بیرون را تماشا کن
بس که چون نیشکری، نازک و شیرین و لطیف
بند بند ِتو ، ز سر تا به قدم شیرین است .
گرچه گاهی تندبادی شاخهای را هم شکست
سرو میمانَد ولی توفان به پایان میرسد ...
آرزو دارم که یک شب در کنارش سر کنم،
چاوشی باشد ،خزان باشد و آغوشی عمیق....
من هر نفسم بر نفس ِناز ِتو بند است
من مشتريَم قيمت ِلبخند ِتو چند است 🥲 ؟