عشق ما را پی کاری به جهان آورده است
ادب این است که مشغول تماشا نشویم ...
شب است و رقص نور از دور پیداست
عــــروس مـــــاه زیـــر تـــــور پیداست
شــــراب نــــاب در جـــامش بـریـــزیـد
کــه مســــتی در رگ انگـــور پیــداست...
باد، پیراهن کشید از دستِ گُل ها ناگهان
عطر نیلوفر فراوان شد گمان کردم تویی
آن کسی را که تو میجویی
کِی خیال تو به سر دارد؟!
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد...