چهرفتن ها ك میارزد به بودنهایِ پوشالی،
چهآغوشی، چه امّیدی بهاین احساسِتو خالی؟
من زمستانت شدم،دیگر بهارت نیستم
خوشبحالت راحتی،دیگر کنارت نیستم
عاشقت بودم ولی، هرگز نفهمیدی مرا
آنقدر زخمم زدی، دیگر دچارت نیستم