«خواهم آمد سر هر دیواری،
میخکی خواهم کاشت
پای هر پنجره ای،
شعری خواهم خواند
هر کلاغی را، کاجی خواهم داد🌱».
مست شد، خواست که ساغر شکند، عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست..؟!
‹ یک درخت پیرم و سهم تبرها میشوم
مردهام، دارم خوراک جانورها میشوم،
بی خیال از رنج فریادم تردّد میکنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها میشوم . . 🪞›
بوی مطبوعِ گل و منظرهای رو به بهار
پنجره پشتِ خودش،یک من و تو کم دارد