‹ یک درخت پیرم و سهم تبرها میشوم
مردهام، دارم خوراک جانورها میشوم،
بی خیال از رنج فریادم تردّد میکنند
باعث لبخند تلخ رهگذرها میشوم . . 🪞›
بوی مطبوعِ گل و منظرهای رو به بهار
پنجره پشتِ خودش،یک من و تو کم دارد
به غیر از خود بگو ای بیوفا گر دیدهای جایی
که معشوقی به عاشق این قَدَر نامهربان باشد؟